اخبار
پیش از این در خبر ها
افغانستان
تاریخ انتشار مقاله 25/12/2008 به روز شده 26/12/200815:44 TU
لئونارد کوهن، در ابتدای کار، مثل اکثر خوانندگان انگلیسی زبان نسل خود، اشعارش را با یک گیتار ساده همراهی می کرد. اما بعد از ده پانزده سال فعالیت، ارکستراسیون و تنظیم آثارش متحول شد و سبک موسیقی اش تغییر کرد.
موسیقی و سنگینی زمان
لئونارد کوهن در جوانی صدایی زلال و به قول خود "طلایی" داشت. صدایی که با آکوردهای یک گیتار آکوستیک به خوبی همراه می شد. کشش و پیوستگی صدای صاف او خلأ میان مضراب های گیتار را پر می کرد و حاصل، نوای خواب انگیز و ملایمی می شد که البته از نظر منتقدانش، کسالت آور بود.
صدای تقریباً همۀ خواننده ها با گذشت زمان بم تر می شود. این تحول طبیعی، نزد کوهن محسوس تر است. شاید همانطور که خود وی به طنز اشاره می کند، دود سیگار، "حکمت جانی واکر" و احیاناً داروهای دیگر، بر تارهای صوتی او زیاد تأثیر گذاشته باشند.
هرچه هست، صدای کوهن در اوایل دهۀ هشتاد میلادی، دیگر همان صدایی نیست که در کارهای مشهوری چون سوزان1 یا سرود بیگانه2 شنیده می شود.
مسلماً نمی توان تغییر سبک موسیقی کوهن را فقط معلول تغییر صدای او دانست. مسلماً هنرمند کنجکاو، دنیا دیده و فرهیخته ای چون او، از جهان خارج تأثیر می گیرد و جریان های رنگارنگ هنری و البته نوآوری های شگفت آور الکترونیک در ساخت و پرداخت صوت، الزاماً در ذهن او نقش هایی به جا گذاشته است. اما شنونده ای که طی سال ها، ترانه های او را بارها و بارها به دقت گوش کرده است، نمی تواند این فرض را کنار بگذارد که در کارهای متأخر او، حضور مدام اصوات پیوستۀ الکترونیکی و یا کاربرد سازهای زهی، قبل از هر چیز برای جبران نفس کوتاه و خلأ های ناشی از آن است.
در عین حال برای برقراری تعادل در گسترۀ اصوات، افزودن صداهای زیر، بر حجم بسیار بم صدای خواننده به نظر اجتناب ناپذیر میامده است. به عنوان مثال، صدای بالای ویولون که زمانی در آثار کوهن مطلقاً غایب بود، از دهۀ هشتاد کم کم در ترانه های او به گوش می خورد.
در نتیجه شاید بتوان برحسب موسیقی – و نه شعر- آثار لئونارد کوهن را به دو دورۀ بزرگ تقسیم کرد. بدین ترتیب نقطۀ آغاز دورۀ دوم در این تقسیم بندی، آلبومی است که سال ١۹۸۴ منتشر شد3.
اما در نحوۀ این تغییرات، هوش وتسلط هنرمند و خود آگاهی حرفه ای او، قابل توجه است. کوهن توانسته به مرور، موسیقی را به میل خود رام کند و هماهنگی آن را با فضای اشعارش پیوسته نگاه دارد.
کوهن در دو آلبوم آخر، جای بیشتری به شعر می دهد و گاه حتی از خواندن باز می ایستد و اشعارش را به سادگی "دکلمه" می کند. در کنار چنین اجراهایی، قطعات بدون کلام هم شنیده می شوند. انگار که با گذشت زمان، لئونارد کوهن خواننده، جای خود را به لئونارد کوهن شاعر می سپارد و بدین ترتیب، به نخستین سال های فعالیت هنری اش بازمی گردد...نقش های ثابت ذهن
هر شاعر، با وجود تنوع آثار، به برخی مفاهیم، درونمایه ها و تصاویر ثابت دلبستگی عمیق دارد و آنها را خواه ناخواه به اشکال مختلف در اشعار خود منعکس می کند.
نوشته های لئونارد کوهن نیز اکثراً پیرامون چند مفهوم بنیادین می گردد. عدالت، حقیقت و دروغ، تنهایی و سرگردانی، ازجمله مفاهیم ثابتی هستند که در شعر او مدام حضور دارند.
ترانۀ ناسروده
همۀ این تصاویر و مفاهیم، به لطف عنصر عشق با هم یکی می شوند و به شعر لئونارد کوهن شکل می دهند.
لئونارد کوهن قرائتی شخصی و مدرن از کتب مقدس دارد. او در این متون قدیمی به دنبال حرف هایی گشته که با ذهنیات و دلمشغولی های انسان امروزی هماهنگ شود.
در ترانۀ داستان اسحاق4، کوهن حکایت معروف حضرت ابراهیم و قربانی کردن پسرش را روایت می کند. اما بار اخلاقی داستان را به میل خود تغییر می دهد.
زیبایی و بدعت در این شعر از آنجا سرچشمه می گیرد که شاعر، راوی را عوض کرده است: کوهن، وقایع را از زبان پسر حضرت ابراهیم تعریف می کند: پسرکی که بی خبر از همه جا، نیم شب توسط پدرش بیدار می شود. پدری که رفتاری غریب دارد و شاید مست باشد. پسر حکایت می کند که پدرش با گام های سریع به راه میفتد، به طوری که او ناچار است به دنبال وی بدود. همین تصویر کوتاه، کوچکی و معصومیت پسر را که بی خبر پشت سر پدرش راه افتاده، به خوبی برای شنونده مجسم می کند.
در این شعر هم مثل بسیاری از کارهای کوهن، نکات مبهم و راز آمیز هست. به عنوان مثال، در حالی که حضرت ابراهیم و اسحاق، در فضایی غریب وتاریک به سوی قربانگاه می روند، پسر ک می گوید: "در میانۀ راه عقابی بالای سر دیدم، شاید هم لاشخور بود".
منظور چیست؟ آیا کوهن به عامل وحی در داستان ابراهیم نظر دارد؟
هرچه هست، ذهن کوهن، شدیداً تحت تأثیر فرهنگ و روایات یهودی- مسیحی است. در مراحل بعد، آشنایی بیشتر با متون و حکمت بودایی، و بالاخره گذراندن چندین سال در یک دیر بودایی در کالیفرنیا، شاید نوعی رهایی در اندیشۀ او ایجاد کرده باشد.
نسبت به اشعار جوانی، کارهای دوران پختگی کوهن، وارستگی بیشتری در خود دارند.
کوهن جوان، انسانی است که همچنان حسادت می کند یا از شکست در تصاحب زن، رنج می برد. اما کوهن سالخورده، دنیا را با تمام دردها و محرومیت هایش پذیرفته است. به عبارت آشناتر، لئونارد کوهن بعد از سال ها کلنجار درونی، بالاخره تن به رضا داده است.
فرید وهابی
1-Suzanne
2-The stranger song
3-Various Positions
4-Story of Isaac
ترانۀ ناسروده
02/02/201014:33 TU
22/01/201015:11 TU
01/01/201017:26 TU
01/01/201016:05 TU
03/12/200918:48 TU
20/11/200914:50 TU
20/11/200912:32 TU
22/10/200916:38 TU
15/10/200917:49 TU
15/10/200916:26 TU