دسترسی به محتوای اصلی
کتاب‌ها و اندیشه‌ها

امیل پولا: آشتی ایمان و لائیسیته

صدا ۱۱:۱۸
امیل پولا دوسال قبل از مرگ، مدال لژیون دونور را از رئیس جمهور فرانسوا هولاند دریافت کرد
امیل پولا دوسال قبل از مرگ، مدال لژیون دونور را از رئیس جمهور فرانسوا هولاند دریافت کرد

امیل پولا، جامعه‌شناس، مورخ و کارشناس بزرگ جدایی دین و دولت، انسانی مؤمن و کاتولیکی عارف مسلک بود. متن کامل پایان‌نامۀ دکتری‌اش که در اوایل دهۀ پنجاه میلادی نوشته شده و به مبحث دشوار و معماگونۀ رؤیت خدا در الهیات مسیحی اختصاص دارد، چند ماه پس از مرگ مؤلف در ٩٤ سالگی، در پاریس منتشر شده است. امیل پولا تمام عمر برای یافتن روشی تازه در بررسی دین و مذهب تلاش کرد.

تبلیغ بازرگانی

 

نام امیل پولا برای اکثر فرانسویان ناآشناست. اما بعید نیست که با حاد شدن بحث لائیسیته و پرسش‌های تازه‌ای که بخصوص پیرامون جایگاه دین اسلام در فرانسه شکل گرفته، حضور و یاد امیل پولا در رسانه‌ها و افکار عمومی روز به روز پررنگ‌تر گردد.

طی شش هفت ماهی که از مرگ امیل پولا (نوامبر ٢٠١٤) می‌گذرد، تعداد مقاله و کتاب‌ در بارۀ شخصیت او و آثارش بیشتر و بیشتر شده است. اما آنچه غیرمنتظره بود، انتشار کتابی از خود اوست. این متن که برای نخستین بار منتشر شده پایان‌نامۀ دکتری پولا است که در سال ١٩٥٠، در دانشگاه فرایبورگ آلمان به مرحلۀ دفاع و پذیرش رسیده است. دانشگاه فرایبورگ آلمان که نام اصلی آن دانشگاه آلبرت لودویگ است نباید با دانشگاه فرایبورگ سوئیس اشتباه گرفته شود. این دانشگاه آلمانی از قدیمی‌ترین  دانشگاه‌های اروپایی است که از سال ١۴٥۷ میلادی  وظیفۀ تعلیم در چهار رشتۀ  الهیات، طب، حقوق و فلسفه را به عهده گرفت. موضوع دکترای امیل پولا بحثی تخصصی در حوزۀ الهیات مسیحی است که به احتمال زیاد خوانندۀ زیادی نخواهد داشت. با این حال، انتشار این متن سنگین دانشگاهی نشانه‌ای است از اهمیت فزایندۀ آثار و اندیشۀ امیل پولا که عمق دانش و دقت و جامعیت استدلالاتش، خاطرۀ عالمان بزرگ اروپایی را زنده می‌کند.

حال که چند ماه از مرگ امیل پولا گذشته، مطبوعات فرانسوی او را مورخ، جامعه‌شناس، حقوق‌دان و کارشناس بزرگ لائیسیته معرفی می‌کنند. وی البته نخستین کسی است که در مرکز تحقیقات علمی فرانسه بخش جامعه‌شناسی ادیان را پایه‌گذاری کرد (١٩٥۴). امیل پولا در سمیناری دانشگاهی حکایت کرده است که در زمان تاسیس این دایرۀ پژوهشی که با بودجۀ دولتی کار می‌کرد، «جامعه‌شناسی ادیان وبه طور کلی دین و مذهب برای دولت هیچ اهمیتی نداشت. از نظر دولت، من و همکارانم برای پر کردن صحنه و صرفاً برای ابراز وجود آنجا بودیم. به ما پول می‌دادند فقط برای این که می‌بایست در سطح بین‌المللی  حضور می‌داشتیم و در کنگره‌ها و سمینارها شرکت می‌کردیم... وگرنه کار ما اصلاً برایشان مهم نبود. اما این وضعیت مزیتی هم داشت: ما آزاد بودیم و  کار خودمان را می‌کردیم. هیچوقت چیزی به ما تحمیل نکردند. هیچ نوع سانسوری هم در کار نبود. همۀ نوشته‌ها و تحقیقات من در واقع حاصل همین دوره آزادی است».

دانش مدرن صورت مسئله را پاک می‌کند
 
اما اگر امیل پولا می‌توانست بعد از مرگ، شاهد رثای مکرر و گزارش‌های ستایش‌آمیز رسانه‌ها باشد، شاید از پافشاری آنها بر صلاحیت‌ و دانش خیره‌کنندۀ علمی او در حوزۀ جامعه‌شناسی و تاریخ و در عوض، کم بها دادن به افکار وی در عرصۀ الهیات دلسرد می‌شد. امیل پولا کاتولیک مؤمن و به ظن دوستانش، عارف مسلک بود. تمام زندگی فکری او را شاید بتوان تلاشی دانست برای یافتن شیوه‌ای جدید در بررسی دین، بدون کنار گذاشتن ایمان. می‌گفت: «مسئلۀ اصلی اینجاست که دین به عنوان "موضوع علم" در عین حال "موضوع یا محمل ایمان" نیز هست».

اینجا امیل پولا به نقطه‌ای می‌رسد که خود «دغدغۀ اصلی»اش توصیف کرده است: وقتی روش‌های علمی مدرن، دین را مثل هر پدیدۀ دیگری بررسی می‌کند، خواه ناخواه ویژگی آن یعنی ایمان را فراموش می‌کند.
به عقیدۀ پولا اشکال دانش مدرن اینجاست که در بررسی دین، «صورت مسئله» یعنی باور داشتن به ماوراءالطبیعه را پاک می‌کند.

پولا در نشستی با روشنفکران کاتولیک می‌گوید: «در قدیم، تاریخ کلیسا با نگاهی مذهبی و روحانی نوشته می‌شد… بسیار محدود و واقعاً تنگ‌نظرانه بود. بعد کم‌کم به تاریخ‌نگاری سکولار رسیدیم و تاریخ مسیحیت با این روش تدوین شد. اما در اینجا آنچه که حقیقتاً ذات و جوهرۀ مسیحیت بود، نادیده گرفته شد و از بین رفت… امروزه نگارش تاریخ جدید کلیسا باید نوشتن تمام چیزهایی باشد که دانشگاه مدرن در روایت خود از مسیحیت، فراموش کرده است. اینجاست که به عقیدۀ من، به کار و تفکر تازه نیاز داریم».

شوق به رؤیت خدا
 
پایان‌نامۀ دکتری پولا که اینک متن کامل آن منتشر شده چنین نام دارد: «شوق به رویت خدا و معنای آن در الهیات معاصر فرانسه».
پولا در جوانی مدتی کشیش شد اما چون احکام کلیسای کاتولیک را تماماً قبول نداشت از روحانیت جدا شد و به «فرقۀ دانشگاهیان» پیوست. موضوع پایان‌نامه، بررسی جملاتی از تامس آکوییناس، عالم و قدیس مسیحی قرون وسطی است که اشاراتی مبهم به رویت خداوند دارد. پولا در تز دکترآی خود تلاش کرده تا با بی‌طرفی و با کنار گذاشتن ایمان دینی شخصی خود، اندیشۀ آکوییناس را بشکافد: منظور از رویت خدا چیست؟ آیا آکوییناس به رویت بصری اعتقاد داشت؟

مسئلۀ رویت خدا در الهیات یهودی و اسلامی نیز فروان بحث شده است. ریشۀ اصلی این بحث در داستان توراتی ملاقات موسی با خدا و درخت آتش است. در اسلام تقریباً همۀ مفسران معتقدند که منظور از رویت، هر چه باشد، دیدن به چشم نیست. به عنوان مثال علامه حلی می‌نویسد: «وجوب وجود، مقتضی نفی رؤیت الهی است و بدان که اکثر عقلا اعتقاد به امتناع رؤیت الهی دارند».

پولا معتقد است که «بررسی علمی» مذهب کاتولیک و به طور کلی دین، غیرممکن نیست، به شرطی که واقعیت ایمان به تقلید از روش‌های پوزیتیویستی نادیده گرفته نشود.
او با دانشی کمیاب که نظایرش سال به سال کمیاب‌تر هم می‌شوند، در متون دشوار لاتین و یونانی سیر می‌کند و با احاطه‌ای فروتنانه بر تفاسیر قرون وسطی و الهیات مسیحی، اندک‌اندک از دنیای الهیات خالص به جهان دگرگون‌شوندۀ جامعه‌شناسی نوین پا می‌گذارد. شناخت یگانۀ او از دین و بخصوص کلیسای کاتولیک سرانجام وی را به تجزیه و تحلیل لائیسته در قوانین و جامعۀ فرانسوی می‌رساند. به شوخی حکایت می‌کرد که «تنها یک بار دانسته‌های من به درد خورد… آن زمانی بود که ژان پیر رفرن، نخست‌وزیر وقت از من خواست که پروندۀ قدیمی و تاریخی دعوای میان دولت و کلیسا را روشن کنم. تکلیف این قانون و اصولاً جایگاه دین و انجمن‌های مذهبی در این مملکت بسیار ناروشن بود. هیچکس این پرونده را درست نمی‌شناخت و جزییات حقوقی آن گنگ بود. نخست‌وزیر از من خواست که قضیه را روشن کنم، که کردم».

از جدایی‌ها
 
با تکیه به شناخت تاریخی مسیحیت و همچنین بحث‌های معاصر بود که پولا می‌گفت: «کلمۀ لائیسیته مثل بادکنک توخالی شده. کلمه‌ای است که همه به کار می‌برند بدون این که معنایش را درست بدانند. کلمه‌ای است که باب شده و محتوای خود را از دست داده. من به جایی رسیده‌ام که به خودم می‌گویم شاید اصلاً کلمۀ زائد ‌و بی‌فایده‌ای است که برای صبحت از محتوای مورد نظر، نیازی به آن نداریم».

پولا در آثار متعدد خود پیرامون لائیسیته ترجیح می‌دهد از «جدایی» سخن بگوید. در فرانسه، قانون معروف «جدایی کلیسا و دولت» که یکی از موضوعات مورد مطالعۀ پولا بود، در سال ١٩٠۵ به تصویب رسید.
اما آنچه در تحلیل‌های پولا خیره‌کننده است، کاربرد هم‌زمان و موازی مفهوم جدایی در تاریخ مدرن فرانسه و در اندیشۀ سده‌های میانه است. پولا افکار آکوییناس را سرآغاز «جدایی» الهیات و فلسفه می‌داند. روندی که حدود چهار صد سال بعد از آکوییناس با دکارت قطعیت یافت و اروپا را به مدرنیته رساند.

امیل پولا که در سال آخر عمر، دوباره مشغول پایان‌نامۀ دکتری سال‌های جوانی خود بوده و ظاهراً به نشر آن می‌اندیشیده در یادداشتی نوشته است: «به نظر من، موضوع پایان‌نامه‌ام در بارۀ الهیات بود اما در چارچوب رشته‌های علوم انسانی جای می‌گرفت. ولی دانشگاه آن را در رشتۀ الهیات پذیرفت. این سرگردانی در طبقه‌بندی، خود نشانه‌ای است از بحران طولانی اندیشه در دانشگاه مدرن اروپایی».

جدایی دین از دنیا، جدایی کلیسا از دولت و بالاخره جدایی الهیات از فلسفه. امیل پولا در این جدایی‌ها کمبود یا نقصی می‌دید که می‌بایست با اندیشه‌ای بکر بازنگری شود. تمام عمر امیل پولا در جدال با این معضل فکری گذشت. او تا آخرین روزها سؤال می‌کرد: «چگونه می‌توان تاریخ جامعه‌ای را نوشت که اساساً جامعه‌ای "با ایمان" است؟ یعنی بنا بر تعریف، جامعه‌ای است معتقد به ماوراءالطبیعه… باید گفت که در این باب، تازه در آغاز راه و ابتدای اندیشه‌ایم».

 
LE DÉSIR DE VOIR DIEU, Émile Poulat, Desclée de Brouwer Paris 2015, 358 p., 24€.
 

 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.