دسترسی به محتوای اصلی
راهِ ابریشم

علی بابا و اردوی چند ملیتی او بر صحنه تآتر "شایو" در پاریس

صدا ۱۳:۱۱

علی بابا و ماجراهایش با 40 دزد بغداد را، که بر گرفته است از داستانهای هزار و یک شب، همه می شناسند. فیلم هائی نیز در گذشته از ماجراهای او، از جمله در هالی وود، در سال 1944 توسط "آرتور لوبین"، با شرکت "ماریا مونتز" و در فرانسه در سال 1954 با شرکت "فرناندل"، هنرپیشه کمیک، تهیه شده است. قصه علی بابا همچنین بارها در نمایش های تآتری و عروسکی به کار گرفته شده است.

تبلیغ بازرگانی

این بار این نمایش، با ورژنی که خانم "ماشا ماکه یف"، کارگردان تآتر از آن ارائه می دارد، پس از آفرینش بر روی صحنه تآتر "لا کریه" در شهر مارسی، به مناسبت جشن های سال نوی مسیحی، در تآتر کاخ "شایو" به روی صحنه آمده که درآن 11 هنرپیشه نقش آفرینی می کنند. در میان آنها، نام شاهرخ مشکین قلم، هنرپیشه تآتر و رقصنده ایرانی، در نقش یوسف، سر دسته دزدها، و نیز سحر دهقان، درنقش کنیز و همچنین شهرزاد قصه گو، دیده می شود.
در برداشت خانم "ماشا ما که یف" از داستان علی بابا، به خوبی از تغییر طبقه اجتماعی درپی پولدار شدن ناگهانی مردی که در فقر زندگی می کرد و بر حسب تصادف به راز گنج دزدان و نیز رمز گشودن در غاری را که این گنج را در خود داشت دست می یابد و ثروتمند می شود ونیز خطراتی که طمع و زیاده روی به دنبال می آورد، سخن می گوید.
طبیتأ این داستان شرقی نمی توانست جز به شکل داستانهای تو در توی شهرزاد روایت شود وبه نمایش در آید.

گفت‌و‌گو با شاهرخ مشکین قلم

در این راه کارگردان از صحنه ها، زبانها و موسیقی های مختلف و از جمله ترانه "بر گیسویت ای جان" که پوران شاپوری آن را اجرا کرده بود استفاده می کند. او همچنین با آمیختن سبک قدیمی خانه با وسائل مدرن، سمبل های دیگر چون لباس شخصیت ها ، زمان گذشته و حال را با یکدیگر پیوند می دهد و داستانش را به همه دورانها گسترش می دهد.
از شاهرخ مشکین قلم، که با دیدن نمایش متوجه می شویم نقشی فراتر از یک بازیگر را داشته، در گزینش زبان، بخشی هائی از موسیقی، رقص و نیز نشان دادن ضرب المثل های ایرانی ای که به شکل برجسته و به هنگام نمایش، برای ورود به یک فصل یا بخشی از داستان به کار گرفته می شود، سهم گرفته، پرسیدم چگونه شد که خانم "ماکه یف" به فکر این میز آنسن افتاد و کمک وی تاچه حد بوده است ؟

نمایشگاه ویدئوآرت‌های عباس کیارستمی و هنرجویانش، در گالری ماه مهر«باد هرکجا بخواهد می‌وزد»

نمایشگاه ویدئوآرت عباس کیارستمی و 16 هنرجوی کارگاه آموزشی این هنرمند، روز جمعه 6 دی‌ماه، در گالری ماه مهرگشایش یافت.
این آثار برگزیده ای است از آثار کارگاه‌های آموزشی ویدئو آرت عباس کیارستمی به همراه علیرضا سمیع‌آذر که با حضور 40 هنرجو در موسسه فرهنگی هنری ماه ‌مهردر سال گذشته، با موضوع «باد»، برپا شد.
از این رو این نمایشگاه عنوان «باد هرکجا بخواهد می‌وزد» برخود گرفته است که در آن، اثری از عباس کیارستمی هم به نمایش در می آید.
نمایشگاه «باد هرکجا بخواهد می‌وزد» تا 27 دی‌ماه در گالری ماه‌مهر برگزار خواهد بود.

 

  

سکس، مواد مخدر و ریش های بلند در پیشاور پاکستان

در پیشاور، جایگاه طالبان در پاکستان، سه بار در روز ، "گناهکارانی" که صورت خود را می پوشانند، پیاده روهای کثیف و پر جمعیت بازار پادشاه خان را، که بین بازار بز فروشان و ترمینوس اتوبوس هائی قرار گرفته که مسافران را به مناطق قبیله نشین می برند، می پیمایند تا به سینمائی برسند که نزدیک به سی سال است فیلم های "پورنو" نشان می دهد. در این سینما، "شمع"، پخش کننده بدون رقیب فیلم های "پورنو"، سالن بزرگ خود را به نمایش فیلم های معمولی برای همگان اختصاص داده اما مشتریان فیلم های "پورنو" را، زیر نظارت کارکنان راز دار و یک نگهبان مسلح، با دریافت 200 روپیه و یک جستجوی بدنی کوچک، به سالنی می فرستد که ته یک حیاط قرار دارد. در این سالن 220 صندلی با روکشی کهنه مشتریانی را می پذیرد که از روستائیان، کارگران، دانشجویان و برخی ریش سفیدان تشکیل شده اند.
این مشتریان ریش دار، که متوسط سنشان 40 سال به بالاست و اکثرأ تنها به محل آمده اندو تلاش می کنند در کنار یکدیگر نباشند ، در جوی پر از دود حشیش، به گفته خود، یکی از لحظات نادر آرامش در زندگی خود را می گذرانند.
حال ببینیم روی پرده چه می گذرد. اگر آن روز بخصوص را بگیریم که خبرنگار خبرگزاری فرانسه در آنجا بوده، فیلم "دوستانه" پخش می شده که یک تولید محلی است. یعنی توسط "شمع" در لاهور تهیه شده که محیطش آزاد تر از پیشاور است.
سناریوی فیلم البته راه چندان درازی نمی رود و در حد همان سناریوهای دست پائین اگر نگوئیم احمقانه فیلم های "پورنو" باقی می ماند.
در این فیلم مرد خوش چهره و پر جذبه ای به نام شهسواردیده می شود که نمی داند بین "گل پناه"، محبوب دل خود و "دعا"، دختر عموئی که خانواده برایش در نظر گرفته کدام را برگزیند ؟
سر انجام در می یابد که تنها راه گزینش نزدیکی جنسی با آنهاست. این پلان سکانس های بسیار طولانی دو ساعت طول می کشد. اما مشتریان همگی تا پایان نمی مانند و پس از گذر از توالت های متعفن سینما، ساختمان را ترک می کنند.
جالب این جاست که در این فیلم آماتور، بازیگران هر از گاه نگاههائی پرسشگر رو به دوربین می اندازند تا بدانند دنباله ماجرا چه می شود !!!
علت موفقیت این فیلم ها در این است که در محل تهیه شده اند و دختران پاکستانی در آن بازی می کنند. به گویش پنجابی آنها هم که با حالتی کسالت آور بیان شده به هنگام دوبله به زبان پشتو، انرژی بیشتری داده شده که آن راموثر تر سازد. از این روست که تماشاگران این فیلم ها را به فیلم های "پورنوی" غربی ترجیح می دهند.
این ابتکار "شمع" سبب شده که سینمای وی برایش درآمد بزرگی به ارمغان بیاورد در حالی که از پانزده سینمائی که بیست سال پیش در پیشاور وجود داشت، تنها 7 سینما باز است که سه تای آنها هم فیلم های "پورنو" نشان می دهند. البته سینمای "شمع" علیرغم بهای بلیط بالایش موفق ترین آنهاست.
نا گفته نماند که شماری از ملا یان وابسته به حزب جماعت اسلامی خواستار بسته شدن، به گفته آنان، این "معابد فساد" شده اند. اما در پاکستان سیاست چندان از مذهب دور نیست و "شمع" ازیکی از خانواده های پر نفوذ پیشاور ، یعنی "بیلور" ها می اید که یکی از پایه های حزب ملی پشتون است.
حزبی که طرفدار غرب و لیبرال به شمار می اید و دشمن "جماعت اسلامی" است.
این پشتوانه سبب شد که علیرغم دوبار یورش کنشگران "جماعت اسلامی" ،"شمع" بار دیگر چون ققنوس از خاکستر خود برخیزد. بار دوم ، پس از به آتش کشیدن سینمایش در سپتامبر 2012، او در های آن را یک ماه بعد، به مناسبت عید قربان گشود و سینمای "پورنو" اش همچنان همیشه پر است.
ادامه حیات این سینما در منطقه ای که طالبان همه مغازه های سی دی ویا دی وی دی را ویران کرده اند و سانسور به شدت حکمفرماست، معما به شمار می آید. اما شاید ثروت بیکران "بیلورها" و نقششان در اقتصاد منطقه پاسخی برای این معما باشد.

«سیمرغ» جشنواره‌فجر برای هفتمین بار تغییر شکل داد

با گذشت سی و یک دوره از جشنواره بین‌المللی فیلم فجر‌، سیمرغ بلورین ظاهرأ نتوانسته بود شکل دائمی خود را بیابد. از این رو برای هفتمین‌بار تغییر شکل داد
بنابراین سیمرغ دوره هفتم جشنواره، با طرحی از ابراهیم حقیقی، ثبت شد و جایزه آن نیز از لوح زرین به سیمرغ بلورین تغییر شکل داد

خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) در این مورد می نویسد: "اولین سیمرغ جشنواره فیلم فجر که تنها در یک دوره مورد استفاده قرار گرفت،‌با پایه‌ای سنگی و در وزنی سنگین ساخته شد و به برگزیدگان اهدا شد
در دوره هشتم پایه سیمرغ بلورین تغییر کرد و تا سال‌ها این سیمرغ بلورین مورد استفاده قرار گرفت
در دوره 21 جشنواره فیلم فجر حجم شیشه سیمرغ بلورین بیشتر شد و گوشه‌های آن به صورت نیم دایره درآمد.
این سیمرغ تنها یک سال مورد استفاده قرار گرفت و از دور 22 دوباره به شکل قبل درآمد.
در دوره 25 سیمرغ طلایی به جوایز جشنواره اضافه شد که این سیمرغ به صورت حجمی با وزن 550 گرم طلا به بهترین فیلم از نگاه ملی اهدا شد.
در افتتاحیه جشنواره 29 از سیمرغ حجمی با روکش طلایی رونمایی شد و اعلام کردند از دوره آینده این سیمرغ به عنوان جایزه اصلی جشنواره مورد استفاده قرار خواهد گرفت که عمر این مدل سیمرغ تنها به همان مراسم افتتاحیه ختم شد.
در دوره‌هایی هم رنگ سیمرغ داخل و پایه آن بین طلایی و نقره‌ای متغیر بوده است.
سرانجام در دوره سی‌ویکم جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین به طور کلی تغییر شکل داده شد و به صورت حجمی و کریستال رونمایی شد که در این دوره کلیه برگزیدگان سیمرغ جدید را دریافت کردند
عمر آن سیمرغ هم تنها به همان یکسال رسید و قرار است برای دوره سی و دوم باز شکل سیمرغ توسط ابراهیم حقیقی تغییر کند."

"ازیک چنین پدر، یک چنین پسر"

هیروکازو کره ایدا"، یکی از کارگردانان سبک دار ژاپن، که برخورد مستند وار با فیلم داستانی می کند و از این رو بسیار تأثیر گذار است،با فیلم "از یک چنین پدر، یک چنین پسر " به مقوله بسیار کم استفاده شده در سینما، یعنی عوض شدن کودکان در زایشگاه و پیامد های دردناک آن پس از سالها می پردازد.
فیلم با صحنه هائی بسیار واقع گرا پیش میرود و ما والدینی را می بینیم که پس از گذر 6 سال بااین واقعیت روبرو می شوند که فرزندشان فرزند کسان دیگر است. کارگردان گر چه بحث میان این که چه عاملی در نزدیکی والدین با فرزندانشان می تواند تعیین کننده باشدرا با چند تلنگر مطرح می کند، اما بیشتر با تصویر تماشاگر را به نتیجه گیری می رساند. او نسبت خونی یا زحمتی که والدین برای کودک می کشند و دلبستگی ای که میانشان طی سالها به وجود میآید را روبروی یکدیگر قرار می دهد و سرانجام در حالی که اشگ بسیاری را بر گونه های بینندگان روان می سازد، آنها را پس از ترک سالن هم برای مدتی دنبال می کند. فیلمی که برای وی جایزه هیات داوران فستیوال کن را به ارمغان آودر.
گفتنی است که "هیروکازو کره ایدا"، در سال 2001 با فیلم "فاصله" به فستیوال کن راه یافت و فیلم بسیار قوی و تکان دهنده دیگرش به نام "کسی نمی داند"، در مورد مادری بی مسئولیت که فرزندان خود را رها می کند، در سال 2004 به همین بخش مسابقه ای وارد شد. او در سال 2009 فیلم "عروسک بادی" را به بخش "نوعی نگاه" ارائه کرده بود.
"هیروکازو کره ایدا" که در 51 سالگی یکی از سینماگران مطرح سینمای ژاپن به شمار می آید سینما گر "کودکان" و از این رو "اوزوی" تازه نیز نام گرفته است. چون "کوره ایدا"نیز با لطافت و بدون حاشیه روی از ربودن معصومیت کودکان توسط بزرگسالان سخن می گوید.
کودکانی که به دلیل جدائی والدین و یا کمبود ها می بایست شخصیت خود را بسازند و شکل بگیرند. کودکانی که می دانند باید مبارزه کنند و این جای خالی را پر کنند.
در "از یک چنین پدر، یک چنین پسر"، "کوره ایدا" به جای نگاه کودکان، نگاه والدین را مطرح می کند. با این وجود نشان می دهد که کودکان می توانند با هوشمندی و استعداد، کمبود های بزرگسالان را به آنها یاد آوری کنند. در صحنه ای بسیار زیبا در این فیلم می بینیم که چگونه پدر از عکس هائی که "پسرش" در خواب از او گرفته و عشقی که در این نگاه وجود داشته ، غافلگیر می شود.
فیلم "ازیک چنین پدر، یک چنین پسر" یکی از فیلم های خوبی است که نباید از دستش داد.

"رویای طلائی" مهاجران

در نخستین فیلم بلند خود "رویای طلائی"، "دیگو که مادا دیز"، کارگردان اسپانیولی، داستان فرار چهار نوجوان گوتمالائی را از این کشور برای مهاجرت به آمریکا و از این راه دشواریها و خشونت هائی را که مهاجران با آن روبرو می شوند، به تصویر می کشد.
در این راه "دیگو که مادا دیز" به جای برانگیختن احساسات، با دنبال کردن یک خط دقیق، داستانی را تعریف می کند که بسیار دردناک است.
یکی از این چهار نوجوان، دختری است به نام سارا که با کوتاه کردن موهاو باند پیچی سینه هایش خود را به شکل پسر در آورده ، دیگری ، خوآن است که از پول و ثروت صحبت می کند و خوب می داند چرا مهاجرت می کند، "ساموئل" که به دنبال آنها راه افتاده و گام پایان را بر نمی دارد و باز می گردد و "چاگ"، سرخپوستی که گروه از پذیرفتنش خود داری می کند و سر انجام پس از پذیرفته شدن خطر های بسیاری را آزمایش می کند.
این گروه سوار بر سقف ترنی که شماری از مهاجران دیگر را نیز حمل می کند، ترس و خشونت پلیس های فاسدو قاچاقچیان بی رحم را می آزماید. از ورای این اودیسه تلخ، کارگردان که خاطرات 600 مهاجر پیشین را گرد آوری کرده است، در سه لایه داستان خود را پرورش می دهد : یکی جنبه انسانی، دیگری سیاسی و سر انجام جنبه شاعرانه زندگی است که با نشان دادن مناظر و موج پرندگان و گاه نیز روابط عاطفی شخصیت ها انجام می گیرد. او سرانجام یکی از شخصیت ها را به سرزمین موعود می رساند که سرزمینی است بدون درخت، تاریک و سرد. نو جوان خود را در برابر اسارت از نوع مدرن می بیند و می بیند چه بهائی برای رسیدن به این رویای در هم شکسته داده است...
"دیگو که مادا دیز" با میز آنسن دقیق و خشک خود موفق می شود فیلمی کوبنده از ماجرای مهاجرانی بسازد که می خواهند از آمریکای جنوبی وارد خاک آمریکا، یا سرزمین موعود شوند. او در عین حال با فیلم خود سرنوشت دردناک همه مهاجران را مطرح می کند و از میان شماری بالای فیلم هائی که به این معضل پرداخته اند، به خوبی سر خود را بیرون می آورد.

 

"جاستین بیبر" و بازنشستگی در 19 سالگی و هنرپیشه ای در سن بازنشستگی که می خواهد کار کند

خبر "بازنشستگی" "جاستین بیبر"، خواننده 19 ساله کانادائی محبوب جوانان، در روز 25 دسامبر بر روی تویتر، همچون بمبی میان آنها صدا کرد. او در پیام خود می گفت میخواهد زمان بیشتری را با خانواده اش بگذراند و خودرا بهتر بشناسد. البته او سخنان خویش را تعدیل کردو به هوادارانش گفت که آنها را رها نخواهد کرد. "جاستین بیبر" که با 86 میلیون دلار دارائی، ثروتمند ترین جوان درجهان به شمار می آید، در 19 سالگی می گوید می خواهد بازنشسته شود.
در حالی که خبری دیگر طی همان روزها نظر را جلب کرد که حکایت از درماندگی هنرمندان دیگر به سبب کاهش بودجه فرهنگ و تمایل به ادامه کار در 67 سالگی دارد.
ماجرا از این قرار است که مدیر یک تآتر در پاریس، "آتیلو ماجیولی"، که ملیت ایتالیائی دارد، در روز پنج شنبه گذشته با اتومبیل خود به یکی از درهای بزرگ کاخ الیزه، کاخ ریاست جمهوری، که به روی خیایان شانزه لیزه باز می شود، کوبید تا نظر ها را جلب کند.
تآتر او تآتر "کمدی ایتالین" است که در محله چهاردهم و در کوچه ای به نام "گته" قرار گرفته که در آن شماری دیگر تآتر قدیمی وجود دارد.
روز پیش از این ماجرا نیز، او در این محل عروسک "آرله کینو"، یکی از شخصیت های کمدیا دل آرته را از ماشین خود بیرون کشیده و آتش زده، شماری تراکت نیز در اعتراض به کاهش بودجه تآترش، بر روی خیابان پخش کرده بود.
برای این کار او را بازداشت کرده بودند اما چون هیچ اتهامی به او وارد نیامد، وی را ازاد کردند.
گزارش ها حکایت از این دارند که پس از بازداشت دوباره او در روز پنج شنبه، این هنرپیشه پیشین تآتر که 67 سال دارد، برای معاینه ورسیدگی به وضع اعصابش به بیمارستان فرستاده شده است.
دنیای عجیبی است.
 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.