مقاله ویژه

ارزیابی جایگاه مجاهدین خلق در تحولات سیاسی ایران

جنگ مسلحانه - انقلاب بهمن
جنگ مسلحانه - انقلاب بهمن

تجارب سازمان مجاهدین خلق می‌تواند درافزایش کارآیی اپوزیسیون سیاسی جمهوری اسلامی موثر واقع شود. اما وفادار ماندن به الگوهای کهنۀ عقیدتی، مجاهدین را از ایفای نقشی جدی درآینده سیاسی ایران محروم نگاه داشته است. به نظر می‌رسد تاکنون مجاهدین خلق  درجلب همدردی سیاستمداران غربی موفق تر بوده اند تا جلب توجه و همراهی هموطنان خود...

تبلیغ بازرگانی

بروز چند رویداد مرتبط و خبر ساز طی هفته های اخیر، وضعیت موجود مجاهدین خلق و نقش احتمالی آنها را در آینده سیاسی جمهوری اسلامی بار دیگر مورد توجه ناظران امور ایران قرار داده است. تحریر این مقاله با انگیزه بررسی تحلیلی جوانب این دو پرسش صورت گرفته است.

پیشینه مجاهدین خلق حاکی از سازمان یافتن یک گروه زیر زمینی در سال ۱۳۴۴ خورشیدی توسط محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان بمنظور براندازی حکومت وقت از راه مبادرت به اقدامات مسلحانه و ایجاد یک "حکومت خلقی" بجای آن است.

گرایش‌های نظری گروه یاد شده از عقاید تلفیقی مارکسیستی و اسلام افراطی تاثیر گرفته و از این لحاظ، یافتن یک هویت اعتقادی واحد و قابل تعریف برای گروه و هواداران آن، همواره مشکل و موضوعی مطرح بوده است.

درمسیر دگردیسی این گروه مسلح شبه‌نظامی، به یک حزب سیاسی متعارف و مشروع، و جایگزین ساختن نظریه کهنه توسل به جنگ مسلحانه به عنوان ابزار اصلی تغییر در ایران، با روشهای مسالمت آمیز و دمکراتیک، مجاهدین خلق نه تنها با ابهام‌های درون گروهی، که همچنین با تردید های جدی افکار عمومی مردم ایران دست به گریبان بوده و هستند.

همراهی با انقلاب

در جریان شکل گرفتن انقلاب سال ۱۳۵۷، مجاهدین خلق به رهبری موسی خیابانی، محمد رضا سعادتی و مسعود رجوی به یارگیری نزد جوانان ایران پرداخته و به نیت یافتن فرصتهای بعدی برای بدست گرفتن قدرت انحصاری از درون، رهبری آیت الله خمینی را موقتا مورد پشتیبانی قرار دادند.

تضاد های عقیدتی مجاهدین خلق با جمهوری اسلامی و سوء ظن رهبران جمهوری اسلامی نسبت به هدفهای نهایی این گروه مسلح و سازمان یافته، آغاز درگیری زود هنگام مابین آنها را غیر قابل اجتناب ساخت.

پس از رویداد های ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی جنگ مسلحانه اعلام کردند. استقرار مجاهدین خلق در عراق را، در حالی که دولت صدام حسین با ایران در حال جنگ بود، میتوان بزرگ‌ترین اشتباه راهبردی مجاهدین خلق دانست.

به اشتباه بودن این حرکت، مریم رجوی، همسر مسعود، در گفتگویی که سال گذشته در نروژ داشت به گونه ای اعتراف کرد. شش سال پس از استقرار نیم بند مجاهدین در عراق، دولت فرانسه رهبری سیاسی و فعالان گروه را اخراج کرد و از آن تاریخ مجاهدین پس از ساختن شهرکی در استان دیاله عراق که نام "شهر اشرف" به آن داده شد، ابواب جمعی خود را یک کاسه کردند.

در کنار صدام

در سال ۱۳۶۶ صدام حسین که همچنان با ایران در جنگ بود، مجاهدین خلق را با سلاحهای سنگین مجهز ساخت. مجاهدین نیروهای مسلح خود را که "ارتش آزادیبخش ملی" می نامیدند، در مرزهای ایران مستقر ساختند.

این گروه مسلح طی دوران جنگ با عراق، عملیات نظامی کوچک و بزرگی را علیه ایران سازمان داد. عملیات آفتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان از جمله آنها است.

طی عملیات فروغ جاویدان که تنها شش روز بعد از اعلام آتش بس بین ایران و عراق ترتیب داده شده بود، نیروهای مجاهدین، همزمان با حمله مجدد ارتش صدام حسین به خرمشهر، از مرزهای غربی به خاک ایران وارد شده و تا نزدیکی کرمانشاه پیشروی کردند. هدف آنها در مرحله اول جدا سازی یک بخش از ایران و اعلام منطقه خود مختار و در مرحله بعد حرکت بسوی تهران بود.

بعد از شکست عملیات فروغ جاویدان، علاوه بر تعداد کثیری از مجاهدین که در طول جنگ به قتل رسیدند، جمهوری اسلامی نیز تعداد زیادی از آنها را که در زندان بسر می‌بردند به جوخه اعدام سپرد.

مجاهدین خلق با حضور در عراق، هم‌پیمانی با صدام و جنگ علیه ایران نه تنها عموماً همدردی ایرانیان را از دست دادند، که بخصوص کردهای ایران و همچنین عراق را به دشمنان سوگند خورده خود تبدیل ساختند.
حضور مجاهدین خلق در عراق و اردوگاه اشرف با این وجود تا سال ۲۰۰۳ بدون اشکال عمده ولی با تحرکی بسیار کمتر از پیش همچنان ادامه یافت.

از تاریخ سقوط صدام در ماه مارس ۲۰۰۳ تا سال ۲۰۰۹ ارتش آمریکا حمایت از اردوگاه اشرف را عهده دار بود. از آن سال نیروهای امنیتی و ارتش عراق کنترل مجاهدین را عهده دار شدند و این گروه پناهنده را تحت فشارهای شدید قرار دادند.

صدام حسین از کارت مجاهدین در مقابل ایران همان استفاده ای را می‌برد که جمهوری اسلامی از مخالفین صدام، منجمله "مجلس اعلاء اسلامی عراق" به رهبری خانواده حکیم.

علاوه بر از دست دادن دولت حامی در عراق، تغییر وضعیت اقتصاد و سیاست جهان بعد از سقوط امپراطوری کمونیستی در دهه نود نیز بر وضعیت عمومی مجاهدین که همچنان به اقتصاد متمرکز و نظریه های مارکسیستی پا برجا مانده بود، اثر منفی داشت.

در حالی که گروه‌های مسلح چپ گرای افراطی مشابه مجاهدین مانند ببر های تامیل در سریلانکا، و ارتش آزادیبخش ایرلند در بریتانیا سلاح را زمین نهاده و یا بطور کامل انحلال خود را اعلام و در قالب یک گروه سیاسی متعارف (شین فین در ایرلند) حیات تازه ای را آغاز کرده بودند، مجاهدین همچنان به نقطه نظر های قراردادی خود اصرار می‌ورزیدند.

تجدید نظر راهبردی

بالا گرفتن موج تازۀ ترک اردوگاه اشرف توسط مجاهدین سرخورده بعد از سقوط صدام، و افزایش انتقادها توسط "تجدید نظر طلبان درون سازمانی" از رهبری و طرز فکر این گروه، که همچنان به گرایش ها و نظم فرقه ای وفادار مانده بود، تجدید نظر در نگرش و راهکرد گروه را اجتناب ناپذیر ساخت.

در این تغییر جهت، مجاهدین اعلام داشتند که خواهان ادامه فعالیت سیاسی بدون توسل به اقدامات تروریستی هستند. اگرچه این تغییر آرایش هرگز به معنای ترک چارچوب فکری مارکسیستی - اسلامی افراطی آنها نبوده است.

در نتیجه اقدامات سازمانی گسترده و ایجاد تماس با نمایندگان و گروههای سیاسی در اروپا، جامعه اروپا در سال ۲۰۰۸ و بریتانیا در سال ۲۰۰۹ با استناد به حکم دادگاه و بر این اساس که سازمان مجاهدین خلق از سال ۲۰۰۱ تاکنون در اقدامات تروریستی شرکت نداشته است، نام سازمان یاد شده را از فهرست گروههای تروریستی مربوط بخود خارج ساختند.

به منظور فراهم ساختن زمینه خروج نام مجاهدین خلق از سیاهه "گروههای تروریست" توسط دولت آمریکا، کنفرانس بزرگی در ۱۹ فوریه سال جاری در واشنگتن برگزار شد که در آن تعدادی از مقامات برجسته نظامی، سیاسی و امنیتی آن کشور شرکت کردند.

کنفرانس واشنگتن که "تغییر در خاورمیانه؛ چشم انداز ایران" نام گرفته بود، اگر چه به تهدید های تروریستی، اتمی و موارد نقض حقوق بشر در ایران نیز پرداخت، ولی هدف اصلی آن فراهم ساختن زمینه تغییر نحوه برخورد دولت آمریکا با سازمان مجاهدین خلق و شناسایی غیر رسمی آن بود.

در ماه ژوئیه سال گذشته، دادگاهی در آمریکا به وزارت خارجه آن کشور اعلام داشته بود که تا ماه ژوئن سال جاری به موضوع تجدید نظر در وضعیت سازمان مجاهدین خلق و امکان خارج کردن نام آن از فهرست سازمانهای تروریستی بپردازد.

شرکت ۴۰۰ مقام آمریکایی در یک کنفرانس تخصصی مربوط به یک کشور خارجی و شنیدن صداهای هماهنگ کلیه سخنرانان کنفرانس در حمایت از یک پیشنهاد واحد، تاکنون در واشنگتن بی سابقه بوده است.

در میان دهها شرکت کننده صاحب نام آمریکایی در کنفرانس واشنگتن، نام بیل ریچاردسن، سفیر پیشین آمریکا در سازمان ملل، ژنرال پیتر پیس، و ژنرال هیو شلتون، دو فرمانده پیشین ستاد مشترک نیروهای مسلح ایالات متحده، و ژنرال مایکل هیدن رییس سابق سازمان جاسوسی سیا دیده می‌شد.

جیمز ووزلی، یکی دیگر از روسای سابق سازمان جاسوسی سیا، همراه با مایکل موکاسی دادستان کل پیشین، تام ریج رییس سابق امنیت داخلی (سازمانی متشکل از کلیه سازمانهای امنیتی آمریکا که در زمان جورج بوش پسر و بدنبال حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ تشکیل شد) و همچنین لوئیس فریه رییس سابق سازمان اف-بی-ای نیز اخیرا به حمایت از پیشنهاد خارج ساختن نام مجاهدین خلق از فهرست سازمانهای تروریستی برخاسته بودند.

نام سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۹۹۷ توسط دولت بیل کلینتون در لیست سازمانهای تروریستی قرار گرفت. دولت کلینتون با مبادرت به این اقدام امیدوار بود که بتواند تهران را به انجام مذاکرات گسترده و در نهایت عادی سازی مناسبات با واشنگتن تشویق سازد.

هشدار مخالفان

طی کنفرانس واشنگتن، سخنرانی لی همیلتون، عضو قدیمی مجلس نمایندگان آمریکا و نایب رییس کمیته تحقیق حادثه ۱۱ سپتامبر کنگره در پشتیبانی از مجاهدین خلق بیش از سخنرانان دیگر جلب توجه کرد. علت اهمیت فراوان موضع‌گیری خاص همیلتون در جانبداری از مجاهدین خلق نقشی است که او در کسوت مشاور غیررسمی اوباما عهده دار است.

در مقابل این گروه با نفوذ هوادار حمایت از مجاهدین خلق، چهره هایی مانند فلینت لورت و همسر او هیلاری من، که هر دو از حامیان مذاکره، مدارا و همکاری آمریکا با جمهوری اسلامی بشمار می‌روند، این تغییر سیاسی احتمالی واشنگتن را زیانبار و حتی خطرناک می‌خوانند.

پاره ای از ناظران و مقامات مسئول در واشنگتن بر این اعتقاد‌ند که مجاهدین خلق سازمان یافته ترین گروه مخالف جمهوری اسلامی است. در صورت اتخاذ تصمیم در مورد تعقیب سیاست افزایش فشار علیه جمهوری اسلامی تا مرحله درهم شکستن نظام، حمایت از مخالفان داخلی جمهوری اسلامی و افزایش همکاری در جهت تحقق هدفهای این سیاست مورد توجه قرار خواهد گرفت. در چنین شرایطی گروههای سازمان یافته تر به نسبت تاثیر گذاری آنها، توجه بیشتری را جلب می‌کنند.

مجاهدین خلق در افکار داخلی

در عین حال مجاهدین خلق همچنان از سوء ظن عمیق افکار عمومی در داخل ایران رنج میبرد. به نظر می‌رسد مجاهدین خلق که ترجیح میدهند از آنها با نام "شورای ملی مقاومت" یاد شود، تاکنون در جلب همدردی سیاستمداران و مقامات آمریکایی و اروپایی موفق تر بوده اند تا جلب توجه و همراهی هموطنان خود.

مجاهدین خلق بعد از شکل گرفتن جنبش سبز در داخل و خارج از ایران، همچنان در حفظ استقلال سازمانی خود مجاهدت داشته و از هر نوع همگرایی با سایر گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی پرهیز کردند.

با وجود تغییر ارزشها در دوران تازه، و افزایش تاثیر قدرت نرم (فرهنگ، ارتباطات، سرمایه) در مقابل قدرت سخت (زور)، حتی در معادلات قدرت مابین کشورها، مجاهدین خلق بی اعتنا نسبت به ارزش افکار عمومی و تبلیغات فراگیر، ‌همچنان سعی در حفظ ساختار فرقه ای خود داشته و بقیه گروه‌ها را دشمن قلمداد می‌کنند.

به دلیل وجود تضاد آشکار در این چارچوب فکری قراردادی، بخصوص در عصر اقتدار اطلاعات و فیس بوک و توئیتر، افکار عمومی ایرانیان از تجدید نظر نسبت به نگرش خود در قبال مجاهدین خودداری می‌ورزد.

به عنوان مثال، در حالی که مجاهدین به داشتن ارتباط با سیاستمداران آمریکا و اروپا اصرار ورزیده و حمایت آنها از خود را به هر قیمت خواستار میشوند، از داشتن ارتباط نزدیک با تلویزیون فارسی بی بی سی، صدای آمریکا و رسانه های دیگری که با سرمایه همان دولتهای خارجی اداره می‌شوند، پرهیز می‌کنند.

طی تظاهرات مخالفان نظام سیاسی حاکم بر ایران نیز مجاهدین گروه خود را جدا از تمامی گروه‌های دیگر نگاه می‌دارند. بی شک این انزواجویی مجاهدین ریشه در تمامیت‌خواهی اولیه آنها دارد که در جهان تغییر یافته امروز کهنه و نزد بسیاری از ایرانیان بی خریدار مانده است.

نیرویی که بی مصرف خواهد ماند؟

بی شک مجاهدین خلق تحت هر نامی، یک گروه سازمان یافته اند. تجارب سازمانی این گروه می‌تواند در تجهیز و افزایش کارآیی اپوزیسیون سیاسی جمهوری اسلامی موثر واقع شود.

در عین حال وفادار ماندن به الگوهای کهنه عقیدتی، عدم قابلیت شکستن قالب‌های تجریدی گذشته که برای آن در هیچ گوشه پیشرفته ای در جهان نمی‌توان خریداری یافت، مجاهدین را همچنان از ایفای نقشی جدی در آینده سیاسی ایران محروم نگاه می‌دارد.

با توجه به یگانه بودن نحوه تغییر در نظام‌های اقتدارگرا، حتی تجارب نظامی و عملیاتی مجاهدین بیش از آن که به عنوان عاملی مثبت و یاری‌دهنده مورد ارزیابی قرار گیرد، می‌تواند به ایجاد ترس در اذهان و نگرانی عمومی از قصد تکرار یک حکومت پلیسی تازه یاری دهد.

نحوه تغییر نظام سیاسی ایران الزاما دارای الگویی شبیه لیبی نخواهد بود که از یک منطقه خود مختار آن بتوان به تهران رفت (از بن‌غازی به طرابلس).
تونس و مصر بر این تردید ها و متفاوت بودن نحوه تغییر نظام‌های اقتدار گرا شهادت می‌دهند. مجاهدین خلق برای ایفای نقش موثر در فردای سیاسی ایران به تجدید نظر ساختاری در اصول عقیدتی خود و پذیرش واقعیت‌های ملموس و علمی و اجتماعی جهان امروز نیازمند اند- تغییری که تاکنون حتی نشانه های ابتدایی آن نزد آنها دیده نشده است.
 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید