مقاله ویژه

بازی "حاصل جمع صفر" در تماشاخانۀ نیویورک

Reuters

دورانی که در آن سرنوشت‌های ما بهم پیوند خورده‌اند ، مفهوم قدرت، دیگر در بازی "حاصل-جمع- صفر"، نهفته نیست. هیچ ملتی نه قادر است و نه باید، در جهت مهار ملت دیگری تلاش کند. هیچ نظم جهانی موفق به برتری دادن یک ملت یا بلوک خاص، بر ملت دیگر نیست. هیچ موازنه قدرتی مابین ملتها ماندگار نیست. جدایی سنتی مابین ملتهای "شمال" و "جنوب"، (پیشرفته و عقب مانده) عاقلانه نیست... .

تبلیغ بازرگانی

 ... آنچه در بالا آمده فرازهای پیوسته از سخنانی است که رییس جمهور آمریکا روز 24 ماه سپتامبر، طی شصت و هشتمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل مطرح ساخت، و حسن روحانی، فرصت طلبانه، بخش مشخصی از آنرا بخدمت گرفت و در سخنان بعدی خود به دفعات تکرار کرد: زمان "بازی حاصل- جمع- صفر" به پایان رسیده است.

 
ساده‌ترین مفهوم اصطلاح سیاسی-اقتصادی مورد اشاره اوباما چنین است: هر آنچه رقیب از دست داد، دستآورد ما محسوب خواهد شد. این فرمول طی چند دهه جنگ سرد، نحوه رقابت و مقابله شرق و غرب را رقم میزد. در زمان رسیدن به سازش و تصمیم به کاهش تسلیحات موشکی و اتمی نیز، بازی حاصل جمع صفر به نحو دیگری مورد استفاده قرار میگرفت: کاهش 1000 کلاهک اتمی از مجموع 10.000 کلاهک اتمی آمریکا، در مقابل کاهش 5000 کلاهک، از مجموع 50.000 کلاهک اتمی اتحاد شوروی (سابق) و روسیه، بمنظور حفظ تعادل سابق، بعد از کاهش ذخایر اتمی. مفهوم منفی معادله فوق را فرمول باخت- باخت نیز می‌خوانند، و به توسل به شکل مثبت بازی، بخصوص عملگرایان جمهوری اسلامی، فرمول برد – برد را پیشنهاد میکنند.

اوباما در سخنان روز سه شبنه خود در سازمان ملل با نگاهی آرمانی به جهان امروز، عبور از نظم کنونی حاکم بر جهان و شکل گرفتن نظم نوینی را نوید میداد که تنها در اندیشه آرمانگرای یک شاعر قابل ترسیم است، و نه در ذهن یک دولتمرد عمل‌گرای واقع بین، و برای جهانی که در آن جهادی‌ها علیه مسیحیان، اسرائیلی‌ها علیه عربها، سنی علیه شیعه، سیک علیه هندو، سیاه علیه سفید، و سفید فقر زده و افراطی علیه سفید مرفه، هنوز درگیر یک جنگ بی امان و تنگاتنگ اند. تقابل "شمال" و "جنوب" درجهان پایان نگرفته است.

دوام جدایی و تقابل
 
نظام کنونی جهان، بر پایه جدایی ها، تقابل و پیگیری سیاست "مهار"، تا زمانی که دیکتاتوری ها بر اریکه قدرت اند،از جامعه جهانی رخت بر نخواهد بست. در جهان امروز تفاوت مابین جبر و اختیار، مراودات دولتهای اقتدارگرا و زورگوی حاکم را با مردم رقم میزند، و معامله کردن نمایندگان جوامع آزاد با نظامهای سیاسی تحمیلی و مبتنی به ظلم و زور، با تظاهر به این که آنها نمایندگان مردم خود هستند، نه جایز است و نه پایدار خواهد ماند. موازنه ای که مابین ملتهای جهان هرگز پایدار نخواهد ماند موازنه ای است از این دست، و نه نوعی که رییس دولت آمریکا تلاش در ترسیم شکل ساختگی آن دارد.

اوباما در ترسیم خیالی نظم نوین آرمانی خود،از قادر نبودن ملت‌ها به مهار ملت‌های دیگر میگوید، حال آنکه آگاهانه، مهار ملتها، توسط رژیم‌های اقتدارگرای زورگو و تحمیلی را که از راه توسل به زور اسلحه و مصادره اهرم‌های قدرت ملی بر مردم حکم رانی میکنند، به فراموشی سپرده است. آقای اوباما با در نظر گرفتن مصالح خود، داخل شدن در سازش با چنین حکومتهای زورگو را سازش با مردم تحت قمیمومیت آنها معرفی میکند.

در جهان متغیر امروز موازنه ای که پایدار نیست مابین دو دیکتاتوری، و یا نظام‌های آزاد و اقتدارگرا با حکومتهای زورگو و غیر آزاد است؛ چرا که یک سوی موازنه همیشه با چالش درونی و امکان از دست دادن مهار قدرت داخلی روبرو است: ناپایداری سازشهای غرب با قذافی، مبارک و اسد را در دامینوی "بهار عربی" جهان طی سه سال گذشته شاهد بود. به این ناپایداری حسن روحانی نیز پنج شنبه شب در نیویورک، ضمن حضور و سخنرانی در مجمع مطالعات آسیایی به شکل دیگری اعتراف کرد: جبهه داخلی ما هماهنگ نیست و یک دست کردن آن هدف تلاشهای من است! البته، اقای روحانی در ترسیم ناهماهنگی داخلی مورد نظر خود، مردم عادی را در نظر نداشت و تنها به هماهنگی های درون سازمانی حاکمیت فکر می‌کرد. اما در شرایطی متفاوت، توازن مورد علاقه رییس دولت جمهوری اسلامی بی شک علاوه بر ایستادگی های درون سازمانی، در موقع لازم، با چالش مردمی نیز روبرو خواهد شد.

آرمانگرایی تجریدی
 
در تقابل کامل با تصویری که رییس جمهور آمریکا از نظم نوین مورد علاقه خود ترسیم میکند، طرحها و آرایشهای سیاسی چند دهه گذشته جهان بیشتر در طرفین خطوط جدایی پیگیری شده اند. اگر چه با سقوط اتحاد شوروی سابق و انحلال پیمان دفاعی ورشو رقابت مابین دو قطب قدرت از میان رفته، و خطوط دفاعی سنتو و سیتو بر اساس نظریه جورج کنان دیگر "مهار کمونیسم" را بر عهده ندارند، اما، طرحهای دفاع موشکی ناتو در مرزهای اروپای شرقی و در برابر جمهوری اسلامی و کره شمالی همچنان پیگیری میشود.

عمر "بهار عربی" که به گونه ای یادآور "بازی دامینو" و سقوط کشورهای هند و چین، اروپای شرقی و مرکزی در دامان کمونیسم طی دهه 40 میلادی است، به سه سال هم نمی‌رسد. در دامینوی کشورهای عربی، از تونس تا دمشق ، دولتهای اقتدارگرای عربی قرار بود یکی یکی جای خود را به نظام های انتخابی بدهند. این بازی هنوز به پایان نرسیده، مانند جنگ دو کره، و یا جنگ ایران و عراق که "متوقف"  شده اند. دلیل توقف دامینوی عربی، شکل گرفتن و رشد سریع بافتهای ناسازگاری است مانند القاعده و الشباب، در کنار بافتهای سیاسی اجتماعی بظاهر مطلوب. آقای اوباما افراط گرایان زورگوی مذهبی را از موازنه مورد علاقه و نظم نوین آرمانی خود حذف کرده است.  

هنوز سیاست "حفظ گزینه نظامی بروی میز" برای مقابله (احتمالی) با برنامه اتمی ایران، توسط دولت آمریکا (و اسرائیل) رسما تغییر نکرده است. هنوز از عمر تهدید آمریکا برای توسل حمله نظامی تلافی جویانه علیه دولت سوریه چند هفته سپری نشده. و در آن سوی معادله نیز، هنوز جمهوری اسلامی از "معامله"  بجای "سازش"، سخن میگوید، و هنوز کشتار کور و بی ترحم تروریستهای الشباب در کنیا خبر روز جهان است.
نظم نوین مورد اشاره آقای اوباما، در بهترین شرایط، و با قبول این فرضیه که در آن صداقتی هست، تصویر آرمانی از مدینه فاضله ای است که تنها در ذهن شاعرانه او قابل ترسیم است، و نه در جهانی که واقعیت‌های ملموس تغییرات آنرا تکلیف میکنند.

پاسخ فرصت طلبانه روحانی
 
حسن روحانی که خود نماینده یک نظام سیاسی غیرآزاد و اقتدارگرا است، پاسخگوی تنها بخشی از موعظه رییس دولت آمریکا است، که پایان دوران "بازی حاصل-جمع صفر" را نوید میدهد، با این خیال که رسیدن به تعامل با تنها ابر قدرت نظامی جهان، تهدید به براندازی رژیم را از میان خواهد برد.

روز بعد از استقبالی که روحانی از موعظه کاسبکارانه همتای آمریکایی خود بعمل آورد، قاسم سلیمانی، فرمانده نیروهای برون مرزی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی، "تعهد آمریکا به نداشتن قصد تغییر رژیم در ایران را" به فال نیک گرفت و برای حفظ وجهه، آنرا ناشی از ضعف حریف معرفی کرد.

جهان غرب واقف است که جمهوری اسلامی در وضعیت بحرانی کنونی بدنبال مجالی است برای تازه کردن نفس و تجدید قوا. بازی "گسترش دامنه حضور" رقیب، بمنظور تحلیل بردن تدریجی و فروپاشی نهایی آن، که پیشتر در مورد شوروی نتیجه داده بود (پیش‌بینی سقوط امپراطوری شیطانی توسط ریگان رییس جمهور دهه هشتاد آمریکا)، در مقابل جمهوری اسلامی و در صحنه های عراق، افغانستان، کشورهای چپ آمریکای لاتین، غرب آفریقا، و بخصوص طی سه سال گذشته در سوریه، پیگیری شده است. سازش مصلحتی غرب با جمهوری اسلامی نه صادقانه است و نه ماندگار.

رشد قدرت جمهوری اسلامی حبابی است. حاکمیت اسلامی از درون در حال خالی شدن و ضعیف تر شدن است- مسیری که اتحاد شوروی سابق در دهه هشتاد طی می‌کرد. ادعای قدرت منطقه ای جمهوری اسلامی نیز نمایشی است، مانند تولیدات و توان نظامی آن، که تنها در مانورهای خیابانی آزموده شده اند، و نه در جبهه های جنگ واقعی.
سیاست "مهار" اقتصادی جمهوری اسلامی، توان مالی بدون ریشه آنرا بشدت تحلیل برده و نسبت تعهدات آنرا با موجودی و امکانات آن، در داخل و خارج نامتوازن ساخته است. در بزنگاه زمانی خاص، "بازی حاصل-جمع-صفر" در یک جبهه (اتمی) تا زمانی محدود متوقف خواهد شد و جای خود را به بازی برد-برد خواهد داد، اما سیاست "مهار" و "بازی حاصل- جمع- صفر" در جبهه‌های دیگر همچنان پیگیری میشوند. در کنار صحنه نیز مردم ایران به انتظار فرصت لازم و مطلوب خود برای بهم زدن توازن نشسته اند- به انتظار بهاری از نوع دیگر.

 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید