زمینه‌ها و دیدگاه‌ها

بیلان سیاست منطقه ای حکومت ایران پس از مرگ قاسم سلیمانی

صدا ۲۰:۳۸
مجید محمدی و تورج اتابکی دو پژوهشگر مسائل ایران
مجید محمدی و تورج اتابکی دو پژوهشگر مسائل ایران .

کشته شدن قاسم سلیمانی به دستور رئیس جمهوری آمریکا به طور نمادین گویای فصل دیگری از سیاست های منطقه ای جمهوری اسلامی است. این رویداد فرصت یا مناسبتی برای بررسی بیلان رفتارها و سیاست های جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه است که دکترین آنها را طی سه دهۀ اخیر رهبر حکومت اسلامی ایران از خلال "جنگ نامتقارن" تدوین کرده و مجری آنها نیروهای قدس سپاه پاسداران بوده اند که فرماندهی شان را طی دو دهه قاسم سیلمانی برعهده داشت. دو پژوهشگر مسائل ایران، مجید محمدی در آمریکا و تورج اتابکی در هلند برای ترسیم بیلان سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی ایران به پرسش های ما پاسخ داده اند.

تبلیغ بازرگانی

پیش از هر چیز پرسیده ایم که آیا نخستین واکنش حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان، به مرگ قاسم سلیمانی و همچنین واکنش احزاب شیعه عراقی به آخرین حملۀ خمپاره ای به سفارت آمریکا در بغداد نشان نمی دهند که گروه های شبه نظامی سنتاً همسو با تهران در منطقه اکنون می کوشند از سیاست های تاکنونی تهران فاصله بگیرند.

 

مجید محمدی :

سه مؤلفه سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی ایران بیرون رفتن آمریکا از خاورمیانه، نابودی اسرائیل و تخریب دولت های ملی بوده است. اوضاع کنونی سوریه، عراق، یمن و لبنان مصداق این مؤلفۀ آخر است. هر چقدر دخالت های جمهوری اسلامی ایران در این کشورها بیشتر بوده، این دولت ها ضعیف و ضعیف تر شده اند. به همین خاطر، نتیجۀ نهایی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در منطقه جنگ دایمی و درازمدت در کل خاورمیانه، ایجاد دولت های ضعیف و بسط فساد بوده است. در واقع، هر جا در منطقه شاهد حضور جمهوری اسلامی هستیم در اصل شاهد بازتولید همان وضعی هستیم که رژیم اسلامی ایران در داخل این کشور ایجاد کرده است. به این معنا که یک قشر محدود کلیه منابع و ثروت و قدرت کشور را در انحصار خود گرفته و مابقی جامعه را از آنها محروم کرده است. عراق نمونۀ بارز این امر است که امروز دارای یکی از فاسدترین دولت های خاورمیانه است. مجریان اصلی این سیاست ها در خارج از مرزهای ایران نهادهای وابسته به سپاه پاسداران و بیت رهبری هستند که شبکه های اقتصادی خاص خود را دارند و در عدم شفافیت مطلق فعالیت های خود را دنبال می کنند. جمهوری اسلامی حتا در نتایج انتخابات این کشورها دخل و تصرف می کند به طوری که بتواند نیروهای مطیع یا همسو با خود را در قدرت بنشاند. بی دلیل نیست که لبنان و عراق طی ماه های گذشته صحنۀ اعتراض های خیابانی گسترده علیه دولت های مرکزی فاسد و ناکارآمد هستند که در این حال جمهوری اسلامی ایران را به عنوان مسبب اصلی اوضاع نابسامان خود آماج قرار می دهند. نکته اینجاست که این اعتراض ها را نه جمعیت های لزوماً سنی، بلکه شیعیان این کشورها سامان داده و دنبال می کنند و جمهوری اسلامی هم در پی سرکوب این اعتراض ها به همان شیوه ای هستند که در مواجهه با مخالفان و معترضان داخل کشور به کار می گیرد. تاکنون دست کم پانصد نفر از معترضان عراق در نتیجۀ سرکوب ماه های اخیر در این کشور کشته شده اند. توصیه قاسم سلیمانی به رهبران بغداد این بود که معترضان عراقی باید به همان شیوه ای سرکوب شوند که جمهوری اسلامی ایران در داخل علیه مخالفان خود به کار می گیرد. گر چه رهبران ایران خواستند همین سیاست را در لبنان و در قبال معترضان این کشور به اجرا بگذارند، اما سردمداران جمهوری اسلامی خوب می دانند که اجرای کامل این رویه در لبنان به جنگ داخلی منجر می شود که به سود حزب الله و دیگر نایبان تهران در این کشور نیست. خلاصه اینکه سیاست های منطقه ای جمهوری اسلامی ادامۀ سیاست های نظام اسلامی ایران در داخل کشور است که حاصلی جز بسط فساد و متعاقباً نارضایتی و اعتراض های عمومی مردم نداشته است. آقای خامنه ای در یکی از صحبت های اخیرش گفت : "قرار نیست ما در دنیا یک حکومت عادی باشیم." آیت الله خمینی نیز چیزی جز این نمی گفت. او نیز تأکید می کرد و در عمل نیز نشان داد که قرار نیست رابطۀ جمهوری اسلامی ایران با کشورهای جهان رابطه ای عادی باشد. شما اگر این "حکومت غیرعادی" را به زبان حقوق و روابط بین الملل برگردانید، معنایش می شود "حکومت یاغی" و از الزامات "حکومت یاغی" در داخل کشور عدم تحمل کوچکترین انتقاد به سیاست های منطقه ای و خارجی جمهوری اسلامی ایران است. کوچکترین انتقاد در این زمینه سرکوب شدید را در پی دارد و بی دلیل نیست که اصلاح طلبان در این خصوص عموماً سکوت کرده و می کنند. یکی دیگر از پی آمدهای سیاست جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه از بین رفتن سرمایه های ملی ایرانیان در جنگ ها و تنش های بی حاصل منطقه بوده است.  

 

تورج اتابکی :

مهمترین رکن سیاست خارجی جمهوری اسلامی از بدو تأسیس تاکنون صدور انقلاب اسلامی به منظور ایجاد یک نظم جهانی اسلامی بوده است. اتفاقاً این شاید تنها هدفی است که طی چهل و یک سال گذشته در رفتارها و سیاست های منطقه ای رژیم ایران هرگز تغییر نیافته و ثابت مانده است. برای این منظور مهمترین طرح جمهوری اسلامی به چالش کشیدن قدرت ایالات متحد آمریکا با اتکاء به همسویی و اتحاد با قدرت های جهانی نظیر روسیه و چین بوده است، هر چند این همسویی و اتحاد به بهای نادیده گرفتن منافع ملی ایران صورت پذیرفته است. دیگر اقدام منظم جمهوری اسلامی برای رسیدن به این هدف ایجاد و برانگیختن نیروهای منطقه ای علیه آمریکا و علیه دولت هایی است که جمهوری اسلامی بعضاً با آنها رابطۀ باصطلاح محترمانه ای داشته است. افغانستان از نمونه های همین سیاست دوگانه است. رفتار چهل سالۀ جمهوری اسلامی نشان می دهد که حکومت ایران قصد ندارد سیاست های منطقه ای و خارجی خود را بر نهادهای عرفی و به رسمیت شناخته شدۀ بین المللی استوار کند. عین همین رویکرد را در داخل کشور مشاهده می کنیم. در داخل نیز می بینیم که جمهوری اسلامی بنیاد سیادت و رفتارهای خود را بر نهادهای عرفی استوار نساخته و نمی سازد. برای نمونه، چه در داخل ایران چه در کشورهایی که جمهوری اسلامی در آنها دخالت و اعمال نفوذ می کند، رژیم ایران در کنار پلیس همواره گروه های شبه نظامی بسیج و مشابه آن را ایجاد کرده که قدرت و نفوذشان نیز از نیروی رسمی انتظامی بیشتر است. در عراق، جمهوری اسلامی گروه شبه نظامی حشدالشعبی را ایجاد کرده و حتا در مقابل مطالبۀ گروه های سیاسی عراقی و دولت بغداد برای ادغام حشدالشعبی در نیروهای نظامی دولتی از خود مقاومت نشان می دهد. در لبنان نیز جمهوری اسلامی در کنار ارتش ملی این کشور گروه شبه نظامی حزب الله را به وجود آورده است. به همین دلیل سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی را می توان نوعی سیاست میلیشیایی و میلیشیاپروری توصیف کرد. رژیم اسلامی ایران کمترین ارزشی برای هنجارهای حقوق و روابط بین الملل قائل نیست و این نیز منشاء بسیاری از سردرگمی هاست. درست است که مثلاً محمدجواد ظریف به عنوان وزیر خارجه و نمایندۀ سیاسی جمهوری اسلامی در نشست های بین المللی شرکت می کند تا تصویری قابل عرضه از رژیم تهران ارایه کند. اما، اعمال جمهوری اسلامی ایران در پهنۀ بین المللی هیچ تناسب و سنخیتی با این ظواهر و ظاهرسازی ها ندارد. اکنون ایالات متحد آمریکا و متحدانش به این نتیجه رسیده اند که شاخک های حساس جمهوری اسلامی در منطقه را از بین ببرند و کشته شدن قاسم سلیمانی را نیز باید در همین چارچوب ملاحظه کرد، هر چند من گمان نمی کنم که کشتن قاسم سلیمانی تغییری در سیاست گذاری های منطقه ای تهران ایجاد کند. با این حال، مایلم بلافاصله تأکید کنم که زمان به نفع جمهوری اسلامی ایران عمل نمی کند. دوره، علائق و مسائل تغییرات اساسی کرده اند. اعتراض های جاری در لبنان و عراق حاکی است که نسل های تازه ای شکل یافته یا در شرف شکلگیری هستند که اهداف کاملاً متمایزی را در قیاس با دهه های گذشته دنبال و به همۀ غوغاگری های اسلامی پشت می کنند.

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید