دسترسی به محتوای اصلی
زمینه‌ها و دیدگاه‌ها

بیلان "بهار عرب"، دورنمای تحولات ایران

صدا ۲۱:۰۵
جوانی در میدان التحریر مصر.
جوانی در میدان التحریر مصر. REUTERS/Mohamed Abd El-Ghany

در آستانۀ نخستین سالگرد بهار یا انقلاب های جهان عرب هستیم که با مرگ سرهنگ معمر قذافی، دیکتاتور پیشین لیبی و برگزاری انتخابات مجلس مؤسسان در تونس همزمان شده است. این همزمانی گویای مرحلۀ تازه ای در تحولات دو کشور است و به تبع در کل منطقۀ جهان عرب و مسلمان از شمال آفریقا تا کرانه های خلیج فارس در خاورمیانه.

تبلیغ بازرگانی

در تب و تاب کنونی منطقه از قرار بشار الاسد و علی عبدالله صالح دورنمایی نه چندان متفاوت از آنچه بر حسنی مبارک یا معمر قذافی گذشت پیش روی خود نمی بینند. نظام های دیگر منطقه که با وقوع انقلاب های عربی خود را در معرض تهدید دیده اند با نگرانی سیر تحولات بی وقفۀ را دنبال می کنند.
اما، این تحولات چه نیروهای تازه ای را آزاد کرده و جوامع منطقه را به کدام سو می برند؟ و در بستر این تحولات چه دورنمایی پیش روی جامعۀ ایران قرار گرفته است؟
اینها و پرسش های دیگر موضوع میزگرد امشب است در گفتگو با آقایان هوشنگ امیراحمدی، استاد علوم سیاسی در آمریکا، و علیرضا نوری زاده کارشناس مسائل خاورمیانه در لندن.
آقای علیرضا نوری زاده پیش از هر چیز بفرمائید چه بیلانی از رویدادهای یک سال اخیر و کنونی منطقه می توان به دست داد؟

علیرضا نوری زاده : در وهلۀ اول باید گفت : جنبشی که از آن با عنوان "بهار عرب" یا "انقلاب عربی" یاد می کنند از ایران آغاز شد. دو سال و نیم پیش مردم ایران در اعتراض شان به نتیجۀ انتخابات ریاست جمهوری دهم به مردمان منطقه یاد دادند که چگونه می توان دیکتاتوری های حاکم را به چالش کشید. تمام فعالان و دست اندرکاران جنبش های اعتراضی جهان عرب در مصر، سوریه، تونس و دیگر جاها همگی می گویند که جنبش سبز در ایران برای آنان درس عبرتی بود. به این معنا که در عین الهام گرفتن از این جنبش از اشتباهاتش نیز درس گرفتند. یکی از این اشتباهات این بود که جنبش سبز، به اعتراف ناظران جهان عرب، در مقابل نظام حاکم کوتاه آمد، در حالی که دیگر وقت و مکان کوتاه آمدن نبود.
بنابر این، در جهان عرب ما با جنبش هایی روبرو بوده ایم که قصد عقب نشینی نداشته اند. مردم برای محقق کردن مطالباتی به خیابان ها آمده بودند و حاضر نبودند بدون دستیابی به آنها به خانه هایشان بازگردند. در مصر و تونس تغییرات سیاسی با سرعت بیشتر به تحقق رسید. زیرا، دیکتاتورهای هر دو کشور آدمخوارانی از نوع دیکتاتورهای لیبی و یمن و سوریه نبودند. در هر دو کشور ارتش نیز به مردم پیوست و در نتیجه تغییرات با سرعت بیشتر و هزینه های بمراتب کمتر صورت تحقق به خود گرفت. باید در این بین به مورد بحرین نیز اشاره کرد. در آنجا نیز مردم وسیعاً به میدان آمدند و آرزوهایشان در حال تحقق یافتن بود. اما، به دلایلی و به ویژه به دلیل دخالت های جمهوری اسلامی جنبش پشتیبانی از تغییر و اصلاحات سیاسی به اهدافش نرسید و سرکوب شد و در روند خود مسیر دیگری را طی کرد. زیرا در بحرین ملک حمد نخستین رهبر منطقه بود که ده سال پیش پادشاهی مطلقه بحرین را به یک پادشاهی مشروطه تبدیل کرد. در لیبی و سوریه مردم تا پایان به مقاومت خود ادامه دادند، هر چند بدون مداخلۀ ناتو خونریزی و خشونت در لیبی می توانست همچنان طی ماهها به درازا بکشد. در سوریه اوضاع دشوارتر است. زیرا، طی چهار دهۀ اخیر رژیم دمشق نیروهایی را آموزش داده که کاملاً ذوب شده در ولایت رژیم بعث و خانوادۀ اسد هستند. با این حال، حتا در سوریه نیز ما شاهد انشقاق و شکستن بدنۀ ارتش هستیم. روز به روز بر شمار نظامیان فراری و پیوستن شان به صفوف مردم افزوده می شود و شکی نیست که در این بازی نیز بشار اسد در نهایت بازنده خواهد بود. یک سال بعد از بهار عرب، جنبش های اعتراضی در جهان عرب متوقف نشده اند و هنوز شاهد سرایت این جنبش به دیگر نقاط هستیم. ولی برخلاف برخی تصاویری که در محافل غربی ارایه می دهند، مسیر پیش رو مسیر نگران کننده ای نیست. وقتی راشد غنوشی رهبر حزب اسلامی النهضه در تونس می گوید که اگر به قدرت برسد نه به بیکنی کار دارد و نه به حجاب و هدفش صیانت از دولت غیرمذهبی و سکولار خواهد بود به خودی خود نشان می دهد که حتا افکار جریان های اسلامی نیز دچار تغییر و تحولات شگرف شده است...

هوشنگ امیراحمدی : مایلم پیش از هر چیز بر این نکته تأکید کنم که تمام کشورهای عربی که دستخوش تغییر شده اند یک نقطۀ مشترک با یکدیگر دارند که در عین حال نقطۀ تمایز آنها با ایران نیز هست و آن داشتن رابطه با ایالات متحد آمریکا است. معمولاً دیکتاتورهایی که با آمریکا رابطه دارند زودتر سرنگون می شوند تا دیکتاتورهایی که این رابطه را ندارند. این جنبشی که در جهان عرب و مسلمان آغاز شده، شروع فرآیندی است که ده، پانزده سال به درازا خواهد کشید. به بیان دیگر، از مصر تا لیبی ما به مدت ده سال با ثبات سیاسی روبرو نخواهیم بود. یکی از مشکلات این کشورها نبود یک فرهنگ سیاسی دموکراتیک است. نکته سومی که نباید از نظر دور داشت این است که در کشورهای منطقه با جریان ها و طبقات و فرآیندهای متفاوت رشد روبرو هستیم. برای نمونه، مصر کشوری است که در آن فقر بیداد می کند. هفتاد درصد مردم مصر ناتوان از تأمین ابتدایی ترین نیازهای اولیه شان، از قبیل غذا و مسکن و بهداشت هستند. نابرابری های اجتماعی چنان عمیق و گسترده است که دیر یا زود مطالبات اجتماعی نسبت به مطالبات آزادیخواهانه اولویت خواهد یافت. این اولویت آزمونی خواهد بود برای سنجیدن قدرت قابلیت رهبرانی که هدایت جنبش های اعتراضی را در دست گرفته اند. آیا این رهبران خواهند توانست نیارهای عدالت اجتماعی، توسعۀ سیاسی و رشد اقتصادی را در قالب طرح و برنامه های واحد ارایه بدهند؟ به این پرسش آینده پاسخ خواهد داد. در این بین شاید تونس تنها کشوری باشد که قادر است به این نیاز مرکب پاسخ روشنی بدهد. به این دلیل که تونس از نظر فرهنگ سیاسی همواره جلوتر از دیگر کشورهای عرب و مسلمان بوده است. در حالی که همین را به هیچ وجه نمی توان در مورد لیبی گفت که در آن به مدت چهل سال معمر قذافی کشور را به شیوۀ یک خانه اداره کرد. در این کشور حتا وزارتخانه هم نیست، به طوری که باید کلیه نهادهای لازم یک دولت جدید را تقریباً از صفر ساخت...
 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.