دسترسی به محتوای اصلی
راهِ ابریشم

‏"مسخ ایرانی" در فستیوال داستانهای مصور شهر "آنگولم" رونمائی می شود‎ ‎

صدا ۱۷:۲۲
مسخ یا دگردیسی ایرانی" اثری از مانا نیستانی
مسخ یا دگردیسی ایرانی" اثری از مانا نیستانی

"مسخ یا دگردیسی ایرانی" اثری از مانا نیستانی به مناسبت فستیوال بسیار مهم نقاشی مصور شهر "آنکولم" رونمائی ‏شده راهی بازار خواهد شد.‏در این کتاب مصور 197 صفحه ای که شبکه تلویزیونی "آرته" ناشر آن است، از ورای ماجراهای دستگیری وزندانی ‏شدن نویسنده و نقاش، وارد دنیای کافکا وار زندانیان عقیدتی در ایران می شویم و همه شکنجه های روحی و جسمی ‏آنان را حس می کنیم.‏

تبلیغ بازرگانی

این کتاب بسیار جالب با ماجرای یک سوسک آغاز می شود. بدین معنا که مانا نیستانی در سال 2006 ، تصویر یک ‏کودک را می کشد که با یک سوسک صحبت می کند. در این میان یک کلمه آذری، "نمنه" ، رد و بدل می شود و این ‏کلمه آتش به کاهدان می اندازد. یعنی آذریهائی که خود را زیر فشار دولت مرکزی می دانند، قیام می کنند و دست به ‏تظاهرات می زنند. مقامات دولتی هم به شدت این تظاهرات را سرکوب می کنند و در این سرکوب چند تن کشته می ‏شوند. در نتیجه به دنبال یک بلاگردان می گردند که آن را در وجود مانا نیستانی و ناشرش می یابند. دنباله این ماجرا ‏روشن است. ‏

مانا نیستانی
مانا نیستانی

مانا نیستانی در سال 2006 از بند 209 زندان اوین سر در می آورد و پس از دو ماه آزاد می شود و تصمیم می گیرد ‏کشور را ترک کند. این راه به سوی آزادی بس دراز و پر از پستی و بلندی است و سرانجام اورا در سال 2010 به ‏پاریس می رساند.‏
در کتاب "مسخ ایرانی"، خواننده این ماجرا را با نا آرامی دنبال می کند. چرا که نقاشی های هاشور دار، سیاه وسفید وبا ‏سبک خاص خود، جو آن دنیای تاریک، بی منطق، کافکاوار را به خوبی منتقل می کند. ‏
گفتنی است که سبک کارهای مانا نیستانی بسیار مورد توجه قرار گرفته شماری جایزه برای او به ارمغان آورده است.‏
کتاب که از شانزده بخش و یک بخش پایانی تشکیل شده، مراحل یاد شده را منظم در پیش چشمان خواننده می گذارد و ‏این پرسش را پیش می آورد که آیا نقاش و نویسنده سوسک را در اشاره به مگس کتاب کافکا و شرایط دلهره آور کشور ‏چک اسلواکی آفریده یا علت دیگری پس آن نهفته شده است ؟  مانا نیستانی می گوید :

 

گفتگو با مانا نیستانی

گفتنی است  که در روز 25 ژانویه، شبکه آرته، فیلم "پرسپولیس" ساخته مرجان ساتراپی و پس از آن "والس با بشیر" ‏ساخته "آری فولمان" را به نمایش در می آورد.‏
در روز شنبه 28 ژانویه میز گردی در "آنگولم" با موضوع " نقاشی مصور خبری در برابر دگرگونی جهان" تشکیل ‏می شود که مانا نیستانی هم در آن شرکت دارد.‏
نمایشگاه طرح های اولیه کتاب "مسخ ایرانی" در همین روز در تآتر "اودئون" همان شهر گشایش می یابد. ‏
کتاب "مسخ ایرانی" برای اولین بار در فستیوال داستانهای مصور شهر "آنگولم" رونمائی می گردد وسپس در روز 15 ‏فوریه راهی بازار خواهد شد.

واکنش شماری تماشاگر شهر "لیورپول" به فیلم "هنرمند"‏
با اعلام جوایز "گولدن گلوب"، که به فیلم بسیار خوب "اصغر فرهادی" نیز به عنوان بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان، ‏تعلق گرفت، فرانسویان هم با ربودن سه جایزه برای فیلم "صامت "هنرمند" که ما به مناسبت فستیوال کن و روی پرده ‏سینما ها آمدنش از آن صحبت کردیم، بسیار خشنود و مفتخر شدند. به شکلی که صفحات بزرگ روزنامه ها به آن ‏پرداخت، رادیو ها و تلویزیونها هم عقب نماندند و افتخار خود را بیان کردند. اما روزنامه ای چون فیگارو و حتا ‏روزنامه های دیگر که از اکثر برندگان صحبت کردند، هیچ اشاره ای به فیلم "جدائی نادر از سیمین" ننمودند. حال با ‏گفتن این مقدمه میخواستم ماجرائی را تعریف کنم که بر سر فیلم "هنرمند" در شهر "لیوورپول" انگستان آمد. ماجرا از ‏این قرار است که به نوشته "دیلی تلگراف" شمار ی از تماشاگران، پس از رفتن به سینما برای دیدن این فیلم، از صاحب ‏سینما خواستند تا پول بلیطشان را به آنها بازگرداند چون خود را فریب خورده حس می کردند. آنها گفته اند نمی دانستند ‏که این فیلم صامت بوده.‏
‏ یک صاحب سینما هم گفته ناچار شده پول شماری را بر مبنای مقرراتی که می گوید مشتری می تواند تا 10 دقیقه پس ‏از آغاز فیلم درخواست بازگشت پولش را بکند، به آنها بازگرداند.‏
فیلم "هنرمند" که در واقع بزرگداشتی است از سینما صامت سالهای 20 ، داستان یکی از ستارگان سینما صامت به نام ‏جرج والنتین را به تصویر می کشد که با رسیدن صدا به سینما زندگی اش دچار دگرگون می شود. ‏
برخلاف اینهمه شادمانی برای موفقیت فیلم "هنرمند" در فرانسه، برخورد برخی از ایرانیان با موفقیت فیلم "جدائی نادر ‏از سیمین" بهت آور بود. یکی از آنها فرج الله سلحشور کارگردان سريال حضرت يوسف است که گفت: ‏‏"جایزه گرفتن جدایی نادر از سیمین را برای ایران افتخار نمی دانم  و معتقدم  فرهادی یک فیلم متضاد با ‏اعتقادات مردم وفرهنگ ایرانی ساخته است.‏
یادمان است که او در گذشته نیز از واژه های خشن و توهین آمیز در مورد هنرپیشه های زن ایرانی استفاده کرده این ‏هنرپیشه ها را فاحشه خوانده بود. اما وقتی بخاطر این فحاشی مورد حمله قرار گرفت  و بحث های بسیار برانگیخت، ‏گفت  که بین آنها هنرپیشه های درست هم یافت میشود.‏
این شخص باز هم  در سخنان خود در پیوند با فیلم اصغر فرهادی جانب افراط و فحاشی را می گیرد و می گوید: مثلا ‏اگر کسی دزد خوبی باشد و بانکی را بزند و بعد به او جایزه بهترین دزد را بدهند ویا اگر دکتری متخصص تولید قرص ‏های روانگردان باشد و جایزه بگیرد آیا واقعا باید به آنها افتخار کرد؟ جدایی نادر از سیمین هم چنین نقشی را در گلدن ‏کلوب ایفا کرد وبرای ما پیرو رهبری ها کسب این جایزه هیچ افتخاری ندارد.‏
‏ فرج اله سلحشورکسی را بری نمی دارد و تیر خود را به سوی مسئولان وزارت ارشاد هم می اندازد که به گفته وی به ‏ایران وفرهنگ ایران خیانت کردند. او می گوید: به نظر من رسانه ملی کار درستی انجام داد که این موضوع را پوشش ‏خبری نداد.فراموش نكنيم كه رهبري می گویند كه  به جایزه هایی که در خارج به ما داده می شود دلخوش نباشید.‏
وی  افزود: "جدایی نادر از سیمین"، به همراه تایید کنندگان آن برای ارسالش به اسکار، به کشور واسلام خیانت کرده ‏اند و به نظر من وتمام ولایتمداران جایزه گلدن کلوب "جدایی نادراز سیمین" هیچ افتخاری برای کشور وملت ما نیست ‏بلکه یک خیانت بزرگ در حق ملت است.‏
به هر حال  "جدایی نادر از سیمین" راه خود را می رود و همانگونه که خبرش پیش تر داده شد، نامزد جوایز اسکارفیلم ‏های خارجی هم شده است.  ‏

خبری خوش در پیوند با میراث فرهنگی در  ایران ‏
چگونه می توان یک خانه قدیمی را احیا کرد ؟ ‏
چندی است که همه علاقمندان به پاسداری از میراث و بناهای فرهنگی با دلتنگی  فراوان خبر ویران شدن شماری از  ‏بناهای بسیار ارزشمند را با آه کشیدن دنبال می کنند. اما چند روز پیش، با خشنودی بسیار آگاه شدیم که خانه ي قاجاري ‏‏«هديه تهراني» در شيراز با مشاركت مردم و بي آنكه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در كار دخالتی کند، مراحل ‏احيا را تا حدودي پشت سر گذاشته است.‏
ایسنا می نویسد : خانه‌ي «كشميري» در سال 1379 در فهرست آثار ملي ثبت شد و حدود سه سال پيش به تملك هديه ‏تهراني، بازيگر سينما،  درآمد.

خانه  قاجاری «هديه تهراني» در شيراز
خانه قاجاری «هديه تهراني» در شيراز


كيارش اقتصادي،  نظريه پرداز خوشه سار بومي،كه در احياي اين خانه مشاركت داشته است، درباره‌ي آخرين وضعيت ‏آن به خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفته : اين خانه با مشاركت مردم در حد آبرومندي احيا شده ولي اقامتگاه ‏مسافران به شمار نمي آيد، بلكه يك «احياخانه» است.‏
او می افزاید: جنس «احياخانه»ها از نوع اقامتگاه‌هاي بومي نيست، ولي علاقه‌مندان به احيا يا زندگي در فضاهاي ‏تاريخي براي مدتي مي ‌توانند به اين خانه ها وارد شوند و ضمن زندگي كردن در آنها، براي احياي اين خانه هاي قديمي ‏كمك كنند.‏
وي درباره ي حمايت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از خانه هاي تاريخي براي احيا و مرمت آنها با توجه به ‏تعهدات مالي كه گاهي به صاحبان آنها ميدهد، مانند «خانه ی نُقلي» در كاشان، گفت: اين سازمان معمولا به احياگران ‏ميگويد وام موجود است؛ ولي در عمل فقط تعداد كمي موفق مي شوند وام بگيرند و تعداد زيادي نمي توانند اين وام را ‏دريافت كنند كه همين موضوع، صاحبان اين خانه ها را كلافه میکند. چون در نهايت از پرداخت وام خبري نيست.  ‏كيارش اقتصادي  می گوید : چرا وقتي روشي مانند «آموزآباد» براي احياي بدون پول وجود دارد، بايد به اين وعده ها ‏اميدوار بود؟
او می افزاید : ما آثار تاريخي زيادي داريم؛ ولي بودجه و مديريت دولتي محدود است. در عين حال، انگيزه‌ي مردم ‏براي احيا يا زندگي كردن در فضاهاي تاريخي زياد است كه با طرح «آموزآباد» مي‌توان اين آثار را احيا كرد.‏
خيلی ها دوست دارند خانه اي قديمي داشته باشند تا آن را احيا كنند يا مالكيت آن را داشته باشند، در حالي كه با طرح ‏‏«آموزآباد» بدون اين‌كه هزينه‌ي كلان براي خريد خانه اي تاريخي بپردازند، ميتوانند براي مدتي در اين خانه ها اقامت و ‏به احياي آنها هم كمك كنند.‏
او درباره ي خانه ی قاجاري «هديه تهران» كه گفته میشود سازمان ميراث فرهنگي متعهد به كمك مالي براي احيا و ‏مرمت آن بود، گفت: از وام اين خانه كه خبري نشد؛ ولي ما با استفاده از مدل «آموزآباد» آن را در حد آبرومندي احيا ‏كرديم و ظرفيت آن تا 14 نفر اعلام شد.‏
افرادي كه به اين خانه آمده اند، میدانند اينجا اقامتگاه مسافرتي نيست و ما خدمتگزار آنها نيستيم، بلكه ميزبان هستيم و ‏افرادي كه براي مدتي در اين خانه اقامت دارند با انجام كارهايي به احياي آن كمك می کنند
کیارش اقتصادي می افزاید: ما به مهمانان «آموزآباد»ها ميتوانيم بگوييم كه چگونه رفتار كنند و چطور لباس بپوشند، ‏چون يكي از معضلات ما اين بود كه مسافر و مهمان هر جا میرفت با فرهنگ و رفتار متفاوتي كه داشت، مزاحم جامعه ‏ی محلي می‌شد. در حالي كه اين مسائل براحتي به مهمانان «آموزآباد»ها آموزش داده ميشد.‏
او درباره ي  مفهوم «آموزآباد» می گوید: اين يك شاخه ي جديد در خوشه ‌سار بومي است كه صاحبان اين خانه ها بدون ‏آنكه ادعايي براي كسب درآمد و پول از مهمانان خود داشته باشند، از مشاركت آنها براي احياي خانه ي خود استفاده ‏ميكنند، يعني علاقه مندان به احيا و زندگي در فضاهاي تاريخي به اين خانه ها وارد مي شوند، آباداني را انجام مي دهند ‏و ضمن يادگيري مهارت هاي زندگي بومي، براي مدتي زندگي كردن در فضايي تاريخي را تجربه می كنند.

"میللنیوم"، باد سرد شمال اروپا دوباره می دمد
سه سال پس از "میللنیوم" ساخته "نیلس آردن اوپلو"  بر گرفته از کتاب "استیگ لارسن" سوئدی، "دیوید فینچر" ‏کارگردان فیلم هائی چون "زودیاک" یا "شبکه اجتماعی"، برداشت خود را از کتاب "میللنیوم" با فیلمی بنام "میللنیوم، ‏مردانی که زنان را دوست نمی داشتند" ارائه می کند. ‏

برای کسانی که ورژن 1، 2 و سه  فیلم سوئدی را دیده باشند، فیلم "دیوید فینچر" چندان جالب نیست.  به چند دلیل : در ‏فیلم "نیلس آردن اوپلو"  سوئدی، شخصیت نه چندان چشمگیر خبرنگاری که پیرامون قتل ها تحقیق می کند و دختر ‏‏"پانک" زخم دیده ای  از زندگی که در عین حال تبحر خاصی در کامپیوتر و دست بردن به اطلاعات درآن دارد، بسیار ‏معمولی و طبیعی هستند. شخصیت "مایکل" فیلم سوئدی توسط "مایکل نیکویست" ایفا شده بود که کمی شکم داشت و زن ‏پسند نبود. "نومی راپاس" هم در نقش "لیزبت" خشک و عصبی و منقلب، کاملأ باور کردنی بود. در حالی که "دیوید ‏فینچر" نقش "مایکل" را به "دانیل کریگ" سپرده که در گذشته  در نقش "جیمز باند"، شخصیت جذاب و مورد توجه ‏زنان ظاهر شده بود و و "رونی مارا" زیادی برای ایفای نقش یک "پانک" قیام کرده علیه دنیا، تر و تمیز است. البته ‏فیلم "دیوید فینچر" محاسنی هم دارد و از جمله ایجاد جو مناسب برای داستان به کمک تصاویر، مونتاژ و دکور است. ‏منتها شاید نمی بایست وارد دنیای فیلمی می شد که هویتی پر رنگ دارد. گفتنی است که سینمای سوئد و دیگر کشورهای ‏اسکاندیناوی چندی است به دلیل شخصیت پردازی خوب و سوژه های ناب بسیار مورد توجه فستیوالها و مردم قرار ‏گرفته است.‏
فیلم "میللنیوم" شاهدی بسیار خوب برای این موفقیت است چرا که 60 میلیون نسخه آن از سال 2005 به این سو در ‏جهان فروخته شده است. طبیعتآ هالی وود هم که اهمیت این موج تازه را فهمیده تلاش می کند از فیلم های مضطرب ‏کننده کشور های شمال اروپا الهام بگیرد و آنها را با یک سس آمریکائی مخلوط کند و به جهان بفروشد. به عنوان مثال ‏در سال 2002، "کریستوفر نولان"، "بی خوابی" را با شرکت "آل پاچینو" و "رابین ویلیامز" ساخت که نسخه ‏آمریکائی شده فیلم پر اضطراب کارگردان نروژی "اریک اسکولبیرگ" بود. پیش از او و تا امروز هم سینماگرانی چون ‏‏"کارل دریر"، "اینگمار برگمن"، "لارس فون تریر"، "توماس وینتربرگ"، برادران "کاریسماکی" و شماری دیگر ‏توانسته اند با فیلم های خود، اعم از کمدی یا پلیسی، حرف تازه ای در دنیای سینما بزنند. ‏

اشپیلبرگ در سینماتک

اشپیلبرگ در کنار کوستا گوراس
اشپیلبرگ در کنار کوستا گوراس

سینماگری که در سال 1975 با فیلم "کوسه" سواحل پر آفتاب را خالی کرد و مردم را به درون سینما ها کشاند، پس از ‏گذشت 20 سال و شماری فیلم پرفروش، در سینماتک فرانسه مورد بزرگداشت قرار می گیرد. ‏
در مرور آثاری که این نهاد مهم به وی اختصاص داده،و تا روز 3 مارس ادامه خواهد داشت ،در تاریخ 22 فوریه، در ‏ساعت شانزده آخرین فیلم "اشپیلبرگ"، به نام "اسب جنگ" پیش از نمایش عمومی آن نشان داده می شود و در پی آن ‏این سینماگر یک "ماستر کلاس" خواهد داشت که هم زمان از سایت "سینماتک" پخش خواهد شد. ‏
این مرور بر اثار موقعیتی است برای دیدن یا دوباره دیدن آثار سینماگری که نه تنها سه نسل را خشنود کرده بلکه قواعد ‏سینمای هالی وودی را هم بازنگاری کرده است.‏
http://www.cinematheque.fr/fr/dans-salles/hommages-retrospectives/fiche-cycle/steven-‎spielberg,434.html

آیا برای موفقیت باید زیبا بود ؟
ژولیت، خواننده ای که علیرغم جثه حجیم و زیبا نبودن توانسته از سالها پیش شماری علاقمندپابرجا داشته باشد  و سالن

‏های کنسرت خود را به خوبی پر کند، بار دیگر به صحنه کنسرت ها باز می گردد .‏
او که پدر بزرگش اهل کابیلی بود و پدرش ساکسفون می نواخت، پس از تحصیل در رشته موسیقی شناسی، به ساختن ‏آهنگ و ترانه و خواندن آنها پرداخت. ژولیت در آغاز در بارها و رستورانها پیانو می نواخت و ترانه های "ژاک برل" ‏را اجرا می کرد.  بعدها با بردن چند جایزه وپر کردن صحنه در بخش اول کنسرت خواننده های معروف، جائی برای ‏خود باز کرد تا اینکه سالن بنام المپیا در سال 1999 در های خود را برای شش شب به روی او گشود و راه موفقیت ‏ادامه پیدا کرد. ‏
ژولیت بین سالهای 2004 و 2007 برنامه ای را در رادیوی "فرانس موزیک" اجرا می کرد که در آن به معرفی ‏موسیقی های مختلف ارزشمند می پرداخت. ما تأثیراین علاقمندی به موسیقی های گوناگون را به ویژه درآخرین آلبومش ‏‏"نو پارانو" احساس می کنیم که یکی از قطعاتش "ولور" (بازگشت) است که نام یکی از فیلم های "پدرو آلمو دوار" ‏است. ‏
ژولیت، به مناسبت دوره کنسرتهای تازه اش، در روز سه فوریه، در تآتر شهر پاریس برنامه ای اجرا می کند.  ‏

 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.