راهِ ابریشم

"استریت آرت" یا هنرخیابانی در ایران

صدا ۱۷:۵۷

طی چند ماه اخیر سه نقاشی دیواری از هنرمند آمریکایی که با نام "بنسکی" شناخته می‌شود برای فروش از دیوار جدا شده و به حراجی‌ها راه پیدا کرده‌اند.استریت آرت در تهران هم وجود دارد اما گرافیتی ها وتگ ها عمرشان در این شهر، به دلایل گوناگون، طولانی نیست. به هر رو در جهانی که ما زندگی می کنیم و گوگل "استریت ویو" یا نمای خیابان گوگل قرار است افزون بر گوگل ارث و گوگل مپز، که جاده ها و خیابان ها را در سراسر جهان به نمایش می گذارد، داخل ساختمان ها را هم نشان بدهد، همه این آثار موقت را نیز در اختیار بسیاری خواهد گذاشت و ثبت آنها را دست کم در اینترنت ممکن می سازد.

تبلیغ بازرگانی

این کار حکایت از اهمیت یافتن "استریت آرت" یا هنر خیابانی طی سالهای اخیر در آمریکا، اروپا و شماری کشور دیگر دارد. هنری که از ممنوعیت به نگارخانه ها راه یافته و یا در واقع به شکلی کانالیزه شده تا از خدشه وارد آوردن به دیوارهای بناهای معتبر و تاریخی جلوگیری شود. در کتار آن حتا در کشوری چون برزیل از هنرمندان این سبک ها خواسته می شود که رنگ ولعابی به ساختمانهای کهنه و فقیر بزنند و محله های فقیر نشین را شاد تر کنند
"استریت آرت" یا هنر خیابانی تنها نقاشی دیواری را در بر نمی گیرد بلکه شامل تگ نویسی و گرافیتی هم می شود.
دیگر این که این هنر بیشتر اعتراضی است و جتا "بانسکی " در کارهای خود بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی را مورد انتقاد قرار می دهد.

گفتگو با مهدی قدیانلو

استریت آرت در تهران هم وجود دارد اما گرافیتی ها وتگ ها عمرشان در این شهر، به دلایل گوناگون، طولانی نیست. به هر رو در جهانی که ما زندگی می کنیم و گوگل "استریت ویو" یا نمای خیابان گوگل قرار است افزون بر گوگل ارث و گوگل مپز، که جاده ها و خیابان ها را در سراسر جهان به نمایش می گذارد، داخل ساختمان ها را هم نشان بدهد، همه این آثار موقت را نیز در اختیار بسیاری خواهد گذاشت و ثبت آنها را دست کم در اینترنت ممکن می سازد.
برای شناخت شرایط این هنر در ایران، از مهدی قديانلو، فارغ التحصيل كارشناسي نقاشي و كارشناسي ارشد انيميشن و نیز هنرمند در زمينه تصويرسازي، نقاشي، طراحي پوستر و نقاشي ديواري پرسیدم وضع این هنر در ایران چگونه است و آیا می توان بخشی از آن را با آنچه در غرب می گذرد، مقایسه کرد ؟

فستیوال "برادران ماناکی"، فستیوالی خاص در شهری کوچک در جنوب مقدونیه

فستیوالی نادر در نوع خود، یعنی فستیوالی برای بزرگداشت فیلمبرداران و عکاسان سینما در شهر "بیتولا" در 110 کیلومتری "اسکوپیه" پایتخت مقدونیه، جمهوری وابسته به یوگسلاوی سابق که در سال 1991 به استقلال دست یافت و در 15 کیلومتری مرز یونان قرار دارد ، از تاریخ14 تا 20 سپتامبر جریان خواهد داشت.

درفستیوال امسال 16 فیلم در بخش اصلی، 8 فیلم در بخش مستند و 6 فیلم در بخش "دیدگاهای تازه" حضور دارند که یکی از آنها "تابور"، ساخته وحید وکیلی فر است که از معضل حساسیت به امواج صحبت می کند و در فستیوال سینمای آسیای شهر "دوویل" در فرانسه، جایزه منتقدان را ربود.

فستیوال خاص "برادران ماناکی"، یکی از اولین فیلمبرداران کشور مقدونیه، که طبیعتأ هدفش بزرگداشت از فیلمبرداران است، مهمترین جایزه خود، دوربین "300" را، برای مجموعه کارهایشان، به دو فیلمبردار، "خوزه آلکین" و "آنیس گودار" اعطاء می کند و یک فیلم از هر کدام را هم نشان میدهد که فیلم "آلکین"، "پوستی که من در آن زندگی می کنم"، ساخته "پدرو آلمو دووار" و فیلم " آنیس گدار" ، "خانه"، ساخته "اورسلا مایر" است.

این فستیوال که توسط انجمن کارکنان سینما در سال 1979 و به منظور بزرگداشت برادران "ماناکی" بر پا گذاشته شد، پس از گذشت این سالها نشان می دهد که مسئولان سینمای کشوری که بیش از دو میلیون جمعیت ندارد و در سال حداکثر 3 تا 5 فیلم تولید می کند، نمی خواهند از دیگر کشورهای بالکان عقب بمانند که سینمای تازه نفسی را طی سالهای اخیر به جهان ارائه داشته اند. از این رو دو بخش مستند که می رود سال آینده تبدیل به بخش مسابقه ای شود و بخش "دیدگاههای تازه" را به آن افزوده اند.
برگردیم به "برادران ماناکی" و کمی درباره این دوشخصیت بسیار مهم در صحنه پرتلاطم منطقه بالکان دراوائل و اواسط قرن بیستم هم چند کلمه ای بگوئیم.
"میلتون" و"یاناکی" ماناکی که در شهر تسالونیکی در شمال یونان و به عبارت دیگر بخشی از آنچه مقدونیه تاریخی است و یکی از موارد اختلاف شدیدمیان یونان و مقدونیه به شمار می آید، متولد شده اند، در جوانی در "بیتولا" مستقر گردیدند. در آن زمان، بیتولا که در قرون چهارم پیش از مسیح توسط فیلیپ دوم پدر اسکندر بر پانهاده شد و از آن پس به چهارراه تلاقی فرهنگ های مختلف تبدیل گردید، شهری بود که به سبب حضور دو مدرسه نظامی ایجاد شده توسط دولت عثمانی و حضور دانشجویان این مدارس و نیز توجه خاص و کمک آتاتورک به آن از زندگی فرهنگی پر جوش و خروشی برخوردار بود.

گفتنی است که مصطفی کمال آتاتورک ، پدر ترکیه جدید،خود در یکی از آنها آموزش دیده است.
برادران ماناکی که یک مغازه عکاسی در این شهر داشتند، در سال 1905 دوربینی از سری 300 دوربین های "بیوپتیک" ساخت انگلستان خریدند و با آن، در آغاز، از مادر بزرگ 114 ساله خود در حیاط خانه شان فیلم گرفتند. آنها سپس از روی بالکن خانه شان از همه رژه های نظامی فیلمبرداری کردند.

برادران ماناکی سپس به گرفتن فیلم از منطقه بالکان پر تنش پرداختند و آرشیو به جا مانده از فیلم های آنها یکی از گنجینه های مهم تصویری برای درک رویداد های آن دوران به شمار می آید.
فستیوال "برادران ماناکی" نیز برای بزرگداشت آنان جایزه خود را دوربین 300 نام گذاشته و سه دوربین 300 طلائی ، نقره ای و برنزی به بهترین های بخش های مسابقه ای اعطاء می کند.

بد نیست یاد آوری کنیم که مقدونیه 500 سال تحت حمکفرمائی امپراطوری عثمانی قرار داشت و بیتولا نیز که تبدیل به مرکز تماس های فرهنگی گوناگون، ترک، یونانی، یهودی و غیره شده بود، هم از توسعه چشم گیری برخوردار شد و هم از جنگ های بسیار آسیب دید. اما در عین حال در قرن پانزدهم و شانزدهم از ثبات سیاسی و توسعه اقتصادی مناسبی برخوردار گردید. در آن قرنها سلطان بایزید دوم و سلطان سلیمان بزرگ از بیتولا دیدار کردند و آتاتورک نیز به دلیل اقامتش در آنجا و به ویژه عشق دختری اهل بیتولا، به این شهر بسیار کمک کرد و در بهبود وضع آن نقش شایانی ایفا نمود. از این رو همچنان از محبوبیت خاصی نزد مردم این شهر بر خوردار است و یکی از مدارس نظامی سالم به جا مانده از جنگ گذشته، تبدیل به موزه وی شده است. از همه جالب تر معماری کاملأ مخلوط بیتولا و سبک شهر سازی آن است که از هیچ قاعده ای تبعیت نمی کند. یعنی خیابانها و کوچه های موازی یا مثلثی بسیار کم یافت می شود و کوچه ها و خیابانها پیچ در پچ جلو می روند.
گفتنی است که این فستیوال در برگزاری سال 2010 خود جایزه دوربین طلائی "300" را به فیلمبردار "زنان بدون مردان"، ساخته شیرین نشاط اعطاء کرد.

برندگان فستیوال ونیز و اعترافات رئیس آن

شیر طلائی " موسترای ونیز"، شنبه شب گذشته، به فیلم مستند "گرا ی مقدس"، ساخته "جیان فرانکو روسی"، کارگردان ایتالیائی داده شده که در این فیلم به شخصیت های ناشناخته اما شاعر مسلک ساکن اطراف بلوار کمر بندی شهر رم که "گرا" نامیده می شود، می پردازد. پیش از آغاز فستیوال، "برناردو برتولوچی" رئیس هیات داوران می گفت دلش می خواهد یک فیلم او را شگفت زده کند. اما با این گزینش ظاهرأ تماشاگران شگفت زده شده اند.

شیر نقره ای بهترین کارگردان به "الکساندروس آوراناس" کارگردان یونانی برای فیلمش "خانم خشونت" داده شد که مسئله رابطه جنسی والدین با فرزندانشان و خودکشی یک کودک را به تصویر می کشید و جایزه بزرگ هیأت داوران به فیلم "سگ های ولگرد " ساخته "چای مین لانگ" ، کارگردان اهل تایپه تعلق گرفت که او هم به مسئله پدر بی سرپناهی می پرداخت که همراه با دوفرزند خود در کوچه های تایپه سرگردانند.

امسال همانگونه که پیش تر خبرش داده شده بود، تماشاگران با فیلم های بسیار تلخی روبرو بودند که در آنها بدبختی ها، مسائل اجتماعی و فردی، خشونت های اجتماعی و خانوادگی، پول پرستی و بهره برداری به شکل های مختلف، جریان داشت
تنها کسی که به گونه ای یک فیلم متعارف ارائه کرده بود، "هیائو میازاکی"، استاد انیمیش ژاپنی بود که طی همین فستیوال اعلام کرد که به ساختن فیلم های بلند پایان می دهد .

فیلم "پسران شرقی" ساخته "روبن کامپیو" از فرانسه جایزه بهترین فیلم "افق های نو" را ربود و "اوبرتو پازولینی" جایزه بهترین کارگردانی را برای فیلمش " زندگی آرام" دریافت کرد.

فیلم ایرانی "ماهی و گربه" که در این بخش شرکت داشت، جایزه ویژه آن را برای داشتن محتوائی نو ربود.
جایزه یک عمر دستاورد هنری به "ویلیام فریدکین" تعلق گرفت.

دو آمریکائی، یکی "ارول موریس" و دیگری "آلکس گیبنی" با دوفیلم خود بر پایه دو چهره بزرگ دروغگوی سالهای اخیر، "دونالد رامسفلد"، وزیر دفاع کابینه جرج بوش درفیلم "نادانستنی دانسته" و "لنس آرمسترانگ"، پیروزمند بزرگ مسابقات دوچرخه سواری "تور دو فرانس" در فیلم "دروغ آرمسترانگ" هیجان خاصی را در فستیوال به وجود آوردند.
"آلبرتو باربرا"، رئیس فستیوال در گفتگوئی که با روزنامه لوموند انجام داد، در مورد بیلان این فسیتوال می گوید : برای یک نتیجه گیری دقیق هنوز زود است چرا که امسال نتوانستیم فیلمی در برنامه داشته باشیم که بتواند نظر همه را جلب کند. بنابراین می بایستی ریسک می کردیم . گزینه های ما ضعف ها و حتا ایرادهای خود را داشتند. اما در مجموع می توان گفت از سال پیش بهتر وهمگن تر بودند. برنامه ما ربطی به فستیوال کن امسال نداشت که روزی یک شاهکار رو می کرد. اما من تنها تأسفم این است که چرا فیلم "لوکه"، ساخته "استیون نایت" را برنگزیدم.

در پاسخ به این که امسال چندان فیلم خوب آمریکائی در فستیوال دیده نمیشد، "آلبرتو باربرا" می گوید : رابطه با آمریکا تبدیل به یک کابوس شده چرا که استودیو های بزرگ مانند "فوکس"، "پارامونت" و شماری دیگر که در سالهای 90 به ونیز می آمدند، دیگر به فستیوالهای بزرگ نمی آیند. ما باز هم امسال کمی شانس داشتیم و توانستیم فیلم یک استودیوی بزرگ "وارنر"، "جازبه زمین" را در مراسم گشایش فستیوال نشان دهیم. این من نبودم که آن را در مسابقه نگذاشتم، "وارنر" نمی خواست..در کنار آن اتفاقات خوبی در سینمای مستقل آمریکا رخ می دهد . به عنوان مثال، "جیمز فرانکو" که در بیشتر فیلم های استودیو های بزرگ نقش آفرینی می کند، در کنار آن فیلم های کوچک می سازد، فیلم تهیه می کند و کتاب می نویسد. امروزه سینمای آمریکا چندین مرکز ثقل دارد. یکی از آنها طبیعتأ "هالی وود" است اما "نیویورک"، تکزاس و چند تای دیگر هم وجود دارند. در میان آنها شرکت های تولید کننده ای هم وجود دارند که فیلم های کارگردانانی را تهیه می کنند که پیش تر با استودیوهای بزرگ همکاری می کردند. اینها هستند که فیلم های مولفین و فیلمهائی که "متوسط" نامیده می شوند را تولید می کنند. "برادران کوهن" و "جیمز گری" از آن دسته هستند و ما هم این سینما را ترجیح می دهیم.
در اینجاست که ما به بیشترین مشکل با فستیوال "تورنتو" و "تلورید" (در کلورادو) روبرو می شویم. امسال حتا فستیوال "تلورید" به ما کلک زد. می دانیم که فستیوال "تلورید" یک فستیوال بسیار خاصی است. یعنی جای سینما دوستان است و فستیوال آنها را بر می گزیند. آنها نیز برای دیدن فیلم ها پول می پردازند. برنامه آن از پیش منتشر نمی شود و خبرنگاران هم در آن شرکت ندارند. اشکال اینجاست که برنامه ریزان این فستیوال امسال فیلم هائی را که ونیز برگزیده بود، بدون خبر دادن به ما، نمایش دادند. در حالی که تولید کنندگان این فیلم ها، که همه آمریکائی هستند، به ما کتبی قول داده بودند که نخستین نمایش آنها در ونیز انجام خواهد گرفت. واین پذیرفتنی نیست. یا تولید کنندگان فیلمشان را در ونیز نشان می دهند و یا بدین جا نمی ایند.

"آلبرتو باربرا"، رئیس فستیوال ونیز
"آلبرتو باربرا"، رئیس فستیوال ونیز

واقعیت این است که تولید کنندگان و پخش کنندگان آمریکائی بیشتر به بازار داخلی آمریکا علاقمندند. چون سهم سینمای آمریکا، در سالهای 1980 تا 1990،در بازارهای اروپا دوبرابر امروز بود.

به عنوان مثال ، "استیو مک کوئین"، کارگردان انگلیسی، برنده دوربین طلائی کن و برنده در فستیوال ونیز، فیلمی به نام "12 ساله وبرده" را در آمریکا ساخت. اما ما نتوانستیم تولید کنندگان را قانع کنیم که نمایش این فیلم درفستیوال ونیز برای آن شهرت جهانی به دنبال می آورد. آنها گفتند برای آنها مهمتر فستیوال "تورنتو" و بازار داخلی آمریکاست. آنها افزودند که به هر حال این فیلم در همه دنیا پیش فروش شده است !! و باز هم گفتند چنانچه پخش کننده ایتالیائی هزینه سفر گروه 50 نفره "استیو مک کوئین" را به گردن می گیرد، آنها اماده اند که بیایند. اما تحمل یک چنین هزینه ی هنگفتی برای بازار کوچکی مانند بازار ایتالیا ممکن نبود.

در پاسخ به این مطلب که در ایتالیا مردم کمتر و کمتر به سینما می روند وصنعت سینمای ایتالیا، برخلاف فرانسه، نتوانسته دست به تولید مشترک های بین المللی خوبی بزند، "باربرا" می گوید این درست است. ایتالیائی ها درها را به روی خود بسته اند و این اشتباه بزرگی است.

باید بگویم که من سال گذشته 87 فیلم داستانی و 70 فیلم مستند ایتالیائی را برای برگزیدن در بخش مسابقه ای دیدم. این رقم امسال به 155 فیلم بلند داستانی و 80 فیلم مستند افزایش یافته بود. باز هم می گویند ما در بحران اقتصادی هستیم... مشکل اینجاست که ما کمیت را به کیفیت ترجیح داده ایم. همان اشتباهی که در سالهای 1990 انجام دادیم. در آن سالها سینمای ایتالیا به اعماق چاه سقوط کرده بود و نمی توانست مردم را به سالن های سینما بکشاند و در بازار بین المللی قد علم کند. البته اوضاع در سالهای 2000 کمی بهتر شد. اما مشکل همچنان کوچک بودن بازار داخلی برای این سینماست و به آن امکان زندگی را نمی دهد. دست اندر کاران هم نمی خواهند به خود بگویند که سناریو های ما بد هستند، خوب روی آنها کار نشده، فیلمبرداری در شرایطی بسیار سخت انجام می گیرد، "پست پروداکشن" شتاب زده است و اکران فیلم ها به شکلی فاجعه بار انجام می گیرد. بنابراین از میران سینما روها 30% در سال کاسته می شود که این رقم بسیار بالائی است. ما باید همگی دراین مورد بیاندیشیم و منافع کوچک شخصی را کنار بگذاریم چون وضع سینمای ما در خطر است و باید دوباره آن را تعریف کنیم ."

مشکلات سینمای ایران بی شباهت به مشکلات سینمای ایتالیا نیست

در آستانه روز سینما وباز گشوده شدن خانه سینما در روز 21 شهریور، خبرگزاری ایسنا نظر چند تن از سینماگرانی را که کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس بوده یا اینکه به طور مشخص در حوزه فیلم‌نامه نویسی فعالیت می‌کنند جویا شده‌است.
ایسنا می نویسد :" بررسی میزان فروش فیلم‌های سینمایی در ماه‌ها و حتی یکی دو سال گذشته حکایت از کمتر شدن تعداد تماشاگران سینما نسبت به گذشته دارد. برای این مساله دلایل مختلفی مطرح می‌شود، اما بسیاری از سینماداران یکی از مهم‌ترین و شاید اصلی‌ترین دلیل این فروش کم و بحرانی شدن وضع سینما را، نبود داستان و فیلم‌نامه قوی و جذاب می‌دانند
از سوی دیگر عده‌ای معتقدند دلیل نبود فیلم‌نامه خوب، به نبود یک جایگاه درست برای فیلم‌نامه‌نویسان مستقل درسینما مربوط می‌شود، چرا که یک نگاه گذرا به نام نویسنده و کارگردان‌هایی که در همین 6 ماهه‌ی اخیرفیلم‌اشان اکران شده، نشان می‌دهد که تعداد فیلم‌هایی که نویسنده‌مستقل داشته و البته به فروش خوبی هم دست یافته‌اند به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسد، بماند که فیلم‌های دارای یک کارگردان و نویسنده هم چندان اوضاع خوشی در بخش فروش نداشته‌اند."
یکی خط قرمزها وسلیقه ای رفتار کردنها، دیگری تهیه کنندگان، سومی نبود زیر ساختار خوب برای چند تولید بزرگ در سال و شماری مسائل دیگر را عنوان می کند.

اما در مجموع گفته می شود که سینمای ایران به بحران رسیده ، مردم به سینما نمی‌روند، فیلم‌ها فروش خوبی ندارند. ستاره‌ها نیستند، سالن خوب نیست، فیلم خوب نداریم...و عده‌ای هم می‌گویند سینمای ایران فیلمنامه و داستان خوب ندارد و از این رو به ورشکستگی نزدیک شده است
باشد که با باز شدن خانه سینما و حل مشکلات سینماگران و دیگر اهالی این هنر شاهد گشایشی در این معضل باشیم.

"جیمی پ" یا داستان پیروزی یک روانکاوی نا متعارف

"جیمی پ : روانکاوی یک سرخ پوست دشت" نام اصلی فیلمی است ساخته "آرنو دپلشن"، کارگردان فرانسوی که در بخش مسابقه ای فستیوال کن شرکت داشت و اکنون به روی پرده سینما ها آمده است.

"آرنو دپله شن" که برای پنجمین بار وارد بخش مسابقه ای فستیوال کن می شد و هرگز جایزه ای در این فستیوال نبرد، برای آخرین فیلم خود "جیمی پ "، از کتاب خاطرات یک مردم شناس و روانشناس به نام "ژرژ دورو"استفاده کرده که در سال 1951 منشر گردید. در این کتاب نویسنده، دوستی ونزدیکی خود با یکی از سرخپوستان آمریکائی قبیله "پاسیاهان"، بازگشته از جنگ دوم جهانی و چگونگی درمان دردهای جسمی برخاسته از زخم های روحی اورا، با همه جزئیات تعریف می کند.

نقش این داستان واقعی و این شخصیت را "بنیسیو دل تورو،" ، هنرپیشه پورتوریکوئی و برنده جایزه بهترین بازیگر مرد در فستیوال کن در سال 2008 برای فیلم "چه"، ساخته استیون سودربرگ، ایفا میکند. نقش مردم شناس و روانشناس یاد شده را به "ماتیو آمالریک" بازیگر خوب فرانسوی داده اند که از جمله در فیلم "مرغ و خورشت آلو"ی مرجان ساتراپی بازی کرد.

"ماتیو آمالریک" یا "ژرژ دورو"، یک یهودی فرانسوی است که در زمان جنگ از اروپا گریخته و به سختی زندگی خود را می گذراند. و هنگامی که روانپزشگان آمریکائی از درمان سرپوست یاد شده نا امید می شوند به او رو می آورند که در روانکاوی خود جنبه های مردم شناختی را هم به کار می بست.

این دو که هر یک به گونه ای از اجتماع خود بیرون رانده شده است، یکدیگر را به خوبی درک می کنند. به عنوان مثال در جائی "جیمی پ" به دکترش می گوید : "سفید پوستان ما را دوست ندارند".. این درحالی است که "دورو" اروپائی و سفید پوست است.

این که روانکاوی با در نظر گرفتن جنبه های مردم شناسانه افراد می تواند به درمان آنها کمک شایانی بکند تازگی ندارد. اما فیلم، افزون برتاکید کردن بر دونکته ، یکی شرکت سربازان آمریکائی در جنگی که جنگ آنها نیست و در قاره ای دیگر می گذرد و دیگر راندن این قوم از جامعه آمریکائی و نشناختن حقوق مدنی برای آنان، از روند تازه ای در فرانسه حکایت می کند که همچون اصغر فرهادی و پیش از اوعباس کیارستمی به آن دست زندند، یعنی ساختن فیلم به زبانی دیگر و هنرپیشه های بنام بین المللی.

از سوی دیگر می بینیم که چگونه جنگ و تأثیرا روانی آن در آن سالها بسیار جدی گرفته می شد و مرکزی بر پا شده بود که به تجربیات نو در زمینه روانشناسی و دردهای جسمی ناشی از شوک های روانی دست می زد و از هر تجربه ی تازه ای بهره می گرفت.

گفتنی است که فیلمبرداری این فیلم در همان منطقه ای انجام گرفته که "جیمی پ" در آن می زیست.

"آلخاندرو خودروفسکی" با مانیفست سور رئال دیگری باز می گردد

"آلخاندرو خودروفسکی"، هنرمند شیلیائی- فرانسوی که در سال 1953 به فرانسه آمد و ازبیش بیست سال پیش در پاریس زندگی می کند، در 84 سالگی همچنان سر حال به نظر می آید چرا که آخرین فیلمش "رقص واقعیت" بر پرده سینماهاست و مستندی هم که"فرانک پاویچ" آمریکائی به نام "تپه خودوروفسکی" ساخته به زودی نشان داده خواهد شد.

و اما فیلم "رقص واقعیت" که پس از 24 سال سکوت در فیلم سازی ساخته شد و در بخش نوعی نگاه فستیوال کن امسال به نمایش در آمد، به شکل فیلم های دیگر این هنرمند بسیار خاص و سورئال است. این فیلم در عین حال نشان می دهد که این سینماگر انرژی و تیز بینی فیلم های دیگرش چون "کوهستان مقدس" ویا "خون مقدس" را از دست نداده است.

"آلخاندرو خودروفسکی"، با این فیلم در واقع به کودکی خویش باز می گرددو آن را حتا در شهر "توکوپیلا"، شهر زادگاهش ساخته است.

"خودوروفسکی" گر چه تصویر پدر خویش، مردی بسیار جدی، کمونیست و افراطی را به تصویر می کشد که به شکل دردناکی میخواست او را تربیت کند، اما این داستان را به شکل متعارف بازگو نمی کند. بدین معناکه دنیای رنگی سیرک، دنیای فللینی وار و حتا دنیای پاراجانف را به کمک می گیرد. او آرزوی والدینش را در این فیلم برآورده می کند. بدین معنا که مادرش که از روسیه آمده دائم آواز می خوانده و دلش می خواسته خواننده اپرا شود، در فیلم به سبک "رسیتایو" یا بخش های غیر آوازی اپرا حرف می زند و با دنیای نادیده تماس برقرار می کند. پدرش هم که می خواست رئیس جمهوری شیلی را ترور کند، این کار را به گونه ای در فیلم انجام می دهد.
شخصیت های دیگر فیلم و از جمله سربازانی که در جنگ اعضای بدن خود را ازدست داده اند و دیگر کسی به آنها توجهی نمی کند و جامعه آنها را به عنوان پارازیت به شمار می آورد، یک از تلنگر های فیلم به سیاست است. مردان ایتالیائی ای هم که همچون در زمان بحران اقتصادی آرژانیتن و در نبود زنهایشان، در کاباره ها با یکدیگر تانگو می رقصیدند و آنچنان در فقر و غم و مشغولیات ذهنی خود فرو رفته بودند که حتا متوجه یک زن برهنه هم نمی شدند، از صحنه های ناب دیگر این فیلم است.

"ایلو، ابلو"، برنده دوربین طلائی کن در سینماها

فیلم "ایلو ایلو"، نخستین فیلم سینماگر سنگاپوری، "آنتونی چن"، ما مادری را می بینیم که آبستن است، پدر خانواده که از کار برکنار شده از آن به کسی حرفی نمی زند و پسر ده ساله آنان کاری جز شیطنت و آزار واذیت دیگران ندارد. برای کمک به مادر خانواده که کار می کند، آنها یک پرستار-خدمتکار فیلیپینی استخدام می کنند که بسیار ملایم است اما ارداه ای آهنین دارد و این کودک چموش را سر انجام رام می کند.

این فیلم که شباهت بسیاری به برخی از فیلم های ایرانی دارد، تأثیر بحران اقتصادی سالهای 1990 در این کشور را بر یک خانواده، به شکل زیر بستر مطرح می کند اما کارگردان از فیلمش یک رساله جامعه شناختی نمی سازد بلکه به جزئیات خصوصیات شخصیت ها بیشتر توجه میکند. "آنتونی چن" دوربین خود را به شخصیت ها می چسباند و با داستان یک زندگی روزمره نه چندان خاص، فیلمی سرزنده می سازد. بازی خوب و طبیعی هنرپیشگان را هم نمی توان در پیروزی این فیلم نادیده گرفت.

 

 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید