دسترسی به محتوای اصلی
چهره‌ها و گفتگوها

امیراصلان افشار: آمریکا برای خارج ساختن شاه از ایران «فریب بزرگی» تدارک دیده بود

صدا ۲۲:۵۸
امیراصلان افشار، حقوقدان و دیپلمات ایرانی
امیراصلان افشار، حقوقدان و دیپلمات ایرانی RFI/ Persan
۸۱ دقیقه

«چهره‌ها و گفتگوها» این بار به دیدار دکتر امیراصلان افشار، حقوقدان و دیپلمات پُرپیشینۀ پیشین ایران، می رود که در ۹۴ سالگی، چنانکه ضرب المثل معروف فرانسوی می گوید، حافظۀ فیل دارد و بی آنکه نیازی به تامل و جستجوی خاطرات و کلمات باشد، سخن و اندیشۀ خود را، رگباروار بزبان می آورد.

تبلیغ بازرگانی

امیراصلان افشار در سحرگاۀ قرن چهاردهم خورشیدی در تهران در خاندانی قدیمی بدنیا آمد و پس از پایان تحصیلات دانشگاهی در آلمان و اتریش، هنگامی که ۲۵ سال داشت، وارد وزارت امور خارجۀ ایران شد. او در دوران طرح شکایت ایران از کمپانی نفتی ایران و انگلیس، وابستۀ سفارت ایران در هلند بود و در سالهای پس از آن سفیر کشور خود در اتریش، آلمان و آمریکا شد و در آخرین سالهای نظام گذشته ریاست کل تشریفات دربار شاهنشاهی را بعهده داشت.

امیراصلان افشار تا آخرین ساعات زندگی محمد رضا شاه پهلوی همراه وی بود و رویدادها و گفتگوهای تاریخی آندوران را که بسیاری دورادور بر آنها آگاهی یافته و نقل کرده اند، از نزدیک دنبال می کرد. از همین رو، سخن او از اسناد دست اوّل روزهای پایانی نظام پادشاهی در ایران تلقی می شود.

گفتگو با امیراصلان افشار در منزل شخصی وی در شهر نیس در جنوب فرانسه انجام گرفته و در دو بخش عرضه می شود. در بخش نخست، او به کودکی خود در ایران و دوران جوانی و آموزش در آلمان و اتریش که با جنگ جهانی دوم همزمان شد می پردازد و در پایان به چگونگی خروج محمد رضا شاه از ایران در روز ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ اشاره دارد.

وی با تاکید بر کیفیّت آموزش و جدیّت مسئولان مدرسۀ زرتشتیان، که چندی بعد به «فیروز بهرام» تغییر نام داد، به خاطراتی از آن دوران اشاره دارد و سپس به چگونگی سفر خود به آلمان برای ادامۀ تحصیل می پردازد. امیراصلان افشار می گوید «پدر من [سرهنگ امیر مسعود افشار قاسملو] در ماجرای توطئۀ سرهنگ [محمود] پولادین، که از قرار قصد کودتا داشت، به زندان رفت، امّا چون معلوم شد که در طرح توطئه دست نداشته و تنها دوست سرهنگ پولادین بوده است، آزاد شد. امّا این رویداد موجب شد که وی تغییر زندگی دهد و بدنبال کشاورزی برود».

امیراصلان افشار همچنین بیاد می آورد که در همین ایام برای ادامۀ تحصیل به اروپا فرستاده شد. می گوید « هنگامیکه در ماه سپتامبر [١٩٣٥] به شهر نورنبرگ در آلمان رسیدم، گردهمآئی سالانۀ حزب نازی در آن شهر برگزار شده بود و در سراسر شهر موزیک پخش می شد و شهر نورانی بود». وی می گوید «پیش از آمدن به آلمان به این کشور علاقه فراوان یافته بودم، زیرا هنگامیکه در ایران دردبیرستان بودم، آقای سیف آزاد مجله ای منتشر می کرد بنام ایران باستان که بر روی کاغذ اعلا و با عکس های زیبا با کمک آلمان منتشر می شد و با چاپ علامت صلیب شکسته، به ستایش از هیتلر و ترقیّات آلمان می پرداخت. در آن دوران آلمان ها در ایران در کار ساختن راه آهن، ساختمانهای دولتی، کارخانۀ قند و غیره بودند و نزد ایرانیان اسمی داشتند». وی بیاد می آورد که «مغازه ای بنام ری پور در خیابان لاله زار سفارش داده بود در یزد کروات هائی با علامت صلیب شکسته بر آن دوخته بودند. عده ای هم نظیر صادق هدایت و ملک الشعرای بهار سبیل هیتلری گذاشته بودند».

امیراصلان افشار آنگاه از زندگی خود در آلمان می گوید و ورود خود به دانشگاه که با آغاز جنگ جهانی دوم مصادف شد. «هنگامی که در پایان سال اول برای گشت و گذار به وین رفتم، دیدم در وین بر خلاف برلن شب ها همۀ چراغها روشن است و این شهر بکلی با برلن فرق دارد. علت این بود که هواپیماهای انگلیسی می توانستند به برلن بیایند و برگردند در حالیکه به وین نمی رسیدند».

این چنین، امیراصلان افشار تصمیم گرفت برای ادامۀ تحصیل به وین برود. وی همچنین یاد می آورد که چگونه در پایان تحصیلات خود برای امرار معاش «در یک مزرعۀ سوئیسی به دامداری و کشاورزی» پرداخته است.
در این بخش از گفتگو، امیراصلان افشار همچنین پس از اشاره به نخستین گام های خود در وزارت امور خارجۀ ایران، به آغاز شورش های پیش از انقلاب و علل و عوامل آن می پردازد و سپس از «فریب بزرگی» که آمریکائیان برای شاه تدارک دیده بودند سخن می گوید.

بخش اول گفتگو با امیر اصلان افشار، دیپلمات پیشین

 

بخش دوم گفتگو به رویدادهای دوران انقلاب، علل و بازیگران آن از نظر امیراصلان افشار، چگونگی اخذ برخی تصمیمات و نیز سیاست آمریکا و انگلستان در این زمینه، بیماری شاه و نیز برخی دیدگاههای او بویژه در دوران پس از انقلاب می پردازد.

امیر اصلان افشار در بارۀ علل اصلی بر آمدن ناآرامی ها در ایران می گوید بالا رفتن بهای نفت بسیاری را در جهان نا خرسند کرده بود و آنان مسئول این گرانی را شخص شاه می دانستند و « از همین رو فکر می کردند که این وضع نباید ادامه یابد و شورش باید از جائی آغاز شود. سولیوان سفیر آمریکا در تهران در آن دوران بیشتر با اپوزیسیون در ارتباط بود تا با ما». بگفتۀ امیر اصلان افشار شاه می خواست به آمریکا برود و به آنان بفهماند که در اشتباه هستند و بر هم خوردن اوضاع در ایران، تمام خاور میانه را در امواج خود می برد. وی می گوید «وقتی ترتیب مسافرت آمریکا را می دادیم، تلفنی شد از [رئیس جمهوری آمریکا، جیمی] کارتر به شخص اعلیحضرت - و این عین جملۀ اوست – حال که در راه آمریکا هستید، بهتر است که دو روز نیز در آسوان توقف کنید و آنجا با سادات در بارۀ [توافق های] کمپ دیوید گفتگو نمائید. اعلحضرت فرمودند، خوب پس سر راه به آنجا برویم». رئیس کل تشریفات دربار می گوید «پس از دو روز اقامت در آسوان به سفیر آمریکا در قاهره تلفن کردم و آمادگی خود را برای حرکت بسوی آمریکا اعلام نمودم و از وی خواستم بهترین زمان را از نظر دولت خود به اطلاع ما برساند. او روز بعد تلفنی گفت که دولت آمریکا در حال حاضر صلاح نمی داند که اعلیحضرت به آمریکا بیاید». امیر اصلان افشار در ادامه می پرسد:«این فریب بزرگی که کردند برای چه بود ؟» و خود پاسخ می دهد «آقای کارتر با مشاوران و دیگر کسانی که نسبت به شاه نظر موافقی نداشتند و همۀ مشکلات و از جمله افزایش بهای نفت را از چشم او می دیدند، مشورت کرده بود. آنان می پنداشتند که اگر اعلیحضرت به آمریکا برود، برنامه ای که آنان برای کنار گذاشتن او تدارک دیده بودند بر هم خواهد خورد. اما اگر از ابتدا بگویند که شاه به آمریکا نیاید، او در ایران می ماند و این ممکن است زیان های بیشتری برای آنان در بر داشته باشد». پس برنامۀ آنان این بود که شاه را از ایران خارج کنند و بجائی بفرستند. بگفتۀ امیر اصلان افشار «این چنین بود که نخست برنامۀ سفر شاه به آمریکا تدارک دیده شد و سپس اقامت در آسوان در آن جای گرفت». وی می گوید البته در آن دوران شاه قصد مسافرت به خارج را برای معالجه و نیز توضیح اوضاع به آمریکائیان داشت. امیر اصلان افشار می گوید «هنگامیکه از او پرسیدم چه کسی در رکاب اعلیحضرت خواهد بود، بمن گفتند نیازی نیست کس دیگری باشد. خود شما مرا همراهی کنید و چمدانی برای دو ماه بر دارید».

اما آیا شاه به هنگام خروج از کشور نمی دانست که این آخرین باری است که ایران را می بیند ؟ امیر اصلان افشار میگوید « به نظر من، شاه می اندیشید که به احتمال ۶۰ در صد، دیگر به ایران باز نمی گردد». وی می گوید «روزی هنگامیکه شاه در بستر بیماری بود، گفتم: اعلیحضرت الحمد الله حالتان بهتر است و بزودی به ایران بر می گردیم. اعلیحضرت گفتند: من دیگر دلم نمی خواهد هیچوقت به ایران باز گردم. برای این ملت بروم؟ به من بگویند برای این ملت من چه نکردم؟ آنچه برای زنان، برای کارگران، برای ... کردیم، ولی ملت پشت به ما کرد. این ملت مگر همان نیست که نمی شود رویش حساب کرد؟ مگر این همان ملتی نیست که فریاد می زد شاه باید برود، به دَرَک واصل شود؟ برای این ملت؟ من هرگز نمی خواهم به ایران برگردم».

امیر اصلان افشار همچنین به چگونگی اخذ تصمیم برای واگذاری مسئولیت دولت به تیمسار[غلامعلی] اویسی و سپس تغییر رای شاه در این زمینه و انتصاب ارتشبد ازهاری می پردازد و تلویحا نشان می دهد که چگونه سفرای آمریکا و انگلستان نظر شاه را در این باره تغییر دادند.
در این گفتگو، او به بیماری شاه و میزان آگاهی وی از آن اشاره دارد. امیر اصلان افشار می گوید از نظر او« رضا شاه و محمد رضا شاه دو ستاره ای هستند که برای همیشه در آسمان ایران خواهند درخشید».
 

بخش دوم گفتگو با امیراصلان افشار، دیپلمات پیشین

در بارۀ میهمان هفته
هنگامیکه در نخستین روزهای قرن چهاردهم خورشیدی در خانوادۀ قدیمی افشار قاسملو فرزندی بدنیا آمد، وی را بنام نیای خاندان، امیراصلان نامیدند. امیراصلان خان افشار در دوران نادر شاه، سلطان ایل «ارَسلو» بود و فرزندان او همه از کارگزاران سیاسی و نظامی ایران بودند. فرزند همنام و دیرین وی، امیراصلان افشار، میهمان این هفتۀ «چهره ها و گفتگوها» پس از انجام تحصیلات حقوقی حرفۀ دیپلماتیک برگزید. او فرزند امیر مسعود افشار بود که در ارتش رضا شاه مقام سرهنگی داشت. پدر بزرگش، حسن خان افشار قاسملو در دوران قاجار سردار کلّ و وزیر نظام شد و جدّش، الهیارخان افشار، آجودان باشی کلّ ناصرالدین شاه و مظفّرالدین شاه بود.

امیراصلان افشار تحصیلات ابتدائی و بخشی از آموزش متوسطه خود را نخست در مدرسۀ آمریکائی‌ها و سپس در «مدرسۀ زرتشتیان» تهران بپایان رساند و آنگاه به آلمان رفت. او در سال ۱۹۳۹ دراین کشور وارد دانشگاه شد اما چون جنگ دوم جهانی آغاز شده بود، خود را به دانشگاه وین در اتریش منتقل کرد.

امیراصلان افشار، پس از اخذ درجۀ دکترا، به ایران بازگشت و در سال ۱۹۴۷ به خدمت وزارت امور خارجه در آمد و سه سال بعد وابستۀ سفارت ایران در هلند شد. وی از آن پس نمایندۀ کشور خود در کمیتۀ اقتصادی سازمان ملل متحد شد، دو بار به نمایندگی مجلس شورای ملّی برگزیده گردید و در سال ۱۹۶۷ سفیر ایران در اتریش شد. امیراصلان افشار در دورۀ سفارت خود در وین بریاست شورای حکّام آژانس بین المللی انرژی اتمی برگزیده شد. وی سپس در دو دورۀ چهار ساله سفیر ایران در آمریکا و آلمان بود.

امیراصلان افشار در سال ۱۹۷۷ بریاست کلّ تشریفات دربار شاهنشاهی رسید و در این مقام از نزدیک شاهد رویدادها، نگرانی‌ها و گفتگوها‌ی دوران انقلاب در دربار شاهنشاهی ایران بود. وی در همین مقام به هنگام خروج محمد رضا شاه پهلوی از کشور او را همراهی می کرد و تا آخرین روز حیات وی در کنار او ماند.

از وی کتب و مقالات متعددی به زبان های آلمانی، انگلیسی و فارسی منتشر شده است.«گزارشی در بارۀ آمریکا»، «امکانات بهبود اقتصاد ایران»، «افسران و توطئه علیه هیتلر»، «شرکت ایران در سازمان های بین المللی»، «آغاز روابط سیاسی ایران و آمریکا» ازجملۀ آنهاست.

«خاطرات دکتر امیر اصلان افشار در گفتگو با علی میرفطروس» که پیش از این توسط نشر فرهنگ در کانادا انتشار یافته بود، به تازگی بزبان فرانسه منتشر شده است.

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.