دسترسی به محتوای اصلی
چهره‌ها و گفتگوها

شبنم طلوعی: پس از انقلاب عده‌ای شمشیر بدست، بنام رسالت و تعهد، بسیاری را قلع و قمع کرده‌اند

صدا ۲۵:۲۱
شبنم طلوعی، نویسنده، کارگردان و بازیگر ایرانی
شبنم طلوعی، نویسنده، کارگردان و بازیگر ایرانی
۳۵ دقیقه

«چهره ها و گفتگوها» این هفته میهمانی دارد که با «آبی دریا» و به یاری «دستهای باد» سفر خود را در جهان ادب و هنر آغاز کرد، بازیگرِ «بودن یا نبودن» و «خانه ای روی آب» شد، در «روزی که زن شدم» و«زنان بدون مردان» بر پرده آمد، در «می بوسمت و اشک»، «شب هزار و یکم» و «عروسی خون» به صحنه رفت، «بازی هفتم»، «قهوۀ تلخ» و «بهمن- بغداد» را نوشت و به صحنه آورد و در «رقص پائیزی» نویسنده، کارگردان و بازیگر شد.

تبلیغ بازرگانی

میهمان این هفتۀ برنامه، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر و سینماست که به هنگام بازی در سریال تلویزیونی «بدون شرح» به شرحِ مشروح احوال خود وادار گردید و درهای بازیگری در فیلم «شبانه» براو بسته شد. پس راهی فرنگ گردید و در سرزمین زادگاه هوگو، مولیر و برادران لومیر، که نیاکان ادبی و حرفه ای او محسوب می شوند، اقامت گزید.

میهمان این هفته، شبنم طلوعی است که برگهای نخست زندگی حرفه ای او در ایران نوشته شد و برگهای تازه تر آن اینک در خارج از کشور در حال تدوین است و البته بیش از گذشته به دست خود او. اینست که سخن را با چگونگی و اثرات این گذر از کشور زادگاه به کشور بیگانه آغاز می کنیم و به ویژه به اثرات روحی و عاطفی این بریدگی و گُسست می پردازیم. شبنم طلوعی می گوید این گسست «با درد، رنج وتلخی بسیار همراه بود و زخم می زد زیرا اجبار وجود داشت. من احتیاج به زمان زیادی داشتم تا خود را مجددا بیابم». طلوعی می افزاید : «آن ضربۀ بزرگ باعث شد که من گم بشوم. وقتی حرفۀ انسان با زبان و با محیط و جامعه تا این حد پیوند دارد، این بریدن ناگهانی بسیار سخت است. من دچار گم گشتگی شده بودم و این گُسست زخم عمیقی بر من وارد کرده بود و زمان لازم بود تا بتوانم دوباره روی پای خودم بایستم». تبعید یا مهاجرت اجباری همچون «ریشه کن کردن یک گیاه از خاک است و در بسیاری موارد این گونه مهاجرت ها که زیر سلطۀ قدرت های خودکامه صورت می گیرد» هنرمندان را به نابودی می کشاند.

اما سبب این مهاجرت اجباری ممنوع الکار کردن اوست. وی در این باره می گوید «من هنگامی که در سریال پر بینندۀ «بدون شرح» که از تلویزیون پخش می شد بازی می کردم پرسشنامه ای سیزده صفحه ای دریافت داشتم که پرسش سوم آن پس از نام و نام خانوادگی مذهب بود. من بهائی هستم، اما چون بخشی از خانوادۀ من مسلمان است و همسر آن هنگامِ من نیز مسلمان بود، شاید در بارۀ باورهای من تردیدی نزد مسئولین پیش آمده بود. تلویزیون را در ایران «رسانۀ ملی» یعنی «رسانۀ دولتی» می نامند، رسانه ای که تحت سلطۀ قدرت است. در هر حال این پرسشنامه با این هدف به من داده شد که به خیال خود مچ مرا بگیرند بی آنکه بدانند نیازی به مچ گرفتن نیست، زیرا کسانی که این باور را دارند، آن را پنهان نمی کنند و اگر مورد پرسش قرار گیرند آنرا آشکارا بیان می کنند. من نیز در آن ستون، مذهب خود را بهائی نوشتم و از همان موقع گرفتاری های من شروع شد و به من گفته شد که یا باید مسلمان شوی و یا نمی توانی در این سریال نقشی داشته باشی و چون من نپذیرفتم سناریوی آن سریال را تغییر دادند، پرسوناژی که من نقش آنرا بازی می کردم از سناریو حذف کردند و من در «رسانۀ ملی»، در رادیو و تلویزیون، ممنوع الکار شدم. ولی کارم را در تئاتر همچنان ادامه می دادم. دو سال بعد هنگامی که قرار بر این بود که در فیلم «شبانه» نقش اصلی را داشته باشم، فیلمی که در بارۀ آن تبلیغ فراوان شده بود ، که عکس من به دلیل ایفای این نقش روی جلد مجلات فرهنگی و زنان چاپ شده بود، که با من در بارۀ این فیلم مصاحبۀ مفصلی منتشر شده بود، تنها چند روز پیش از آغاز فیلمبرداری کارگردانان فیلم به من اطلاع دادند نامه ای دریافت داشته اند که دستور می دهد مرا کنار بگذارند و بازیگر دیگری برگزینند».

شبنم طلوعی می گوید «به اصرار دوستان به حراست وزارت ارشاد مراجعه کردم تا در بارۀ علت ممنوعیت بازیگری خود پرسش کنم. این خود یک بازی ترسناک است زیرا آنان از اعلام علت این تصمیم پرهیز می کنند وشما هر چند سبب را حدس می زنید، اما برای کسب پاسخ روشن، پرسش خود را تکرار می کنید. بهر حال این بازی چندین روز ادامه پیدا کرد و من سر دوانده شدم و در نهایت گفتند که شما یا باید تغییر مذهب بدهید و یا به هیچ روی از این پس اجازۀ حضور در این گونه فعالیّت ها را ندارید. و این شد که آن فیلم با شرکت خانم هدیۀ تهرانی فیلمبرداری شد و از آن پس من در تئاتر نیز ممنوع الفعالیت شدم». او به خاطر می آورد که این اتفاق در همان سالی افتاد که وی جایزۀ بهترین بازیگر زن را در تئاتر گرفته بود.

شبنم طلوعی در بارۀ واکنش دیگران می گوید «در فضای ایران وضع شبیه دیگر کشورها و از جمله فرانسه نیست. اینگونه نیست که مخالفین با این تصمیم، قد علم کنند و به اعتراض عمومی بپردازند. ماجرائی چون دفاع از دریفوس پیش نمی آید. همۀ کسانی که بطور خصوصی با این تصمیم ابراز مخالفت می کردند در عمل ناگزیر به تمکین از آن بودند، زیرا در غیر این صورت خود آنان از نان خوردن باز می ماندند».

بگفتۀ شبنم طلوعی «بسیاری از کارگردانان، تهیه کنندگان و بازیگران در روابط شخصی و دوستانه ابراز همدلی می کردند و حتی برخی می گفتند ما هنرمندیم، هنرمند دین ندارد، حجالت نمی کشی برای یک کلمه حرف زندگی حرفه ای خود را به فنا می دهی. مگر ما مسلمانیم؟ تو باید آنان را به بازی بگیری. بگو مسلمانی و کار خود را بکن». وی می گوید « علیرغم احساس تنهائی شدید، از آنجا که آدم های فراوان دیگری بدلیل باور های خود، بلاهای بس سخت تر را متحمل شده بودند، من می توانستم این را تحمل کنم». اما آنچه «بیش از همه برایم درد آور بود، راندن از دنیای فرهنگ بود که در واقع میراث مشترک همۀ ایرانیان است و اینکه اینک گروهی شما را از این جمع و مجموعه جدا می کند. دنیای هنر با جدا کردن افراد میان خودی و غیر خودی، چیزی که در این ۳۷ سال پس از انقلاب در ایران رخ داده، کاملا بیگانه است».

شبنم طلوعی می گوید کارهای او «همواره متاثر از فضای اطراف اوست و بازتاب جامعۀ پیرامون او و از همین رو شاید در آنها چیزی دیده می شود که بتوان نام تعهد بر آن نهاد» اما او «هرگز چنین رسالتی را بخود نسبت» نمی دهد، بویژه آنکه پس از انقلاب بنام رسالت و تعهد، عده ای شمشیر بدست کسان دیگری را قلع و قمع کرده اند و آگاهی به این امر مرا از استفاده از این کلمات باز می دارد».

وی در بارۀ موضوعات نمایشنامه های خود که غالبا مسائل دشوار جامعۀ ایران را مطرح می کنند، می گوید: «من برای این دردها و رنج ها نسخه ای ندارم، اما به عنوان هنرمند کوشش من بر اینست که آنها را به بهترین صورتی که می توانم نشان دهم». مهمترین تهدید و خطر برای نمایشنامه نویس از دیدگاه او «شعار دادن و صحنۀ هنر را با پهنۀ خیابان اشتباه گرفتن است». «درس اخلاق دادن و یا وظیفۀ اشاعۀ ایدئولوژیک برای خود قائل شدن» نیز دیگر خطراتی است که یک نمایشنامه نویس را در پرتگاه قرار می دهد.

آنچه در ایران «نظام بازبینی» خوانده می شود و در واقع همان سانسور است که بر تئاتر و سینما حکم گذاری می کند، بگفتِۀ وی از تهدیدهای اساسی علیه این دو عرصۀ هنری در این کشور است.
شبنم طلوعی در ارزیابی دوره‌های کار خود پیش و پس از رانده شدن از ایران می گوید: «در خارج از کشور، میزان کار البته همان گستردگی پیشین را ندارد و بسیار محدود شده است، اما بلحاظ وسعت نگاه و فراوانی سوژه ها و مسائلی که می توانم در بارۀ آنها حرف بزنم، قابل مقایسه با گذشته نیست. از زخمی که بر من زده شد، از گُسستی که در زندگی من ایجاد گردید و از حضورم در جامعه ای آزاد درس بسیار گرفته ام. دیگر ترس های گذشته را ندارم، خود سانسوری گذشته را ندارم، محدودیت های نگاه گذشته را ندارم. بنابر این می توانم به آدم هائی که چون من نمی اندیشند نیز بپردازم، از حقوق آنان دفاع کنم، در بارۀ آنان حرف بزنم، به سُراغ سوژه هائی بروم که در ایران حتی نمی توان بدانها اندیشید و اینها همه به هیچ روی با آنچه در ایران می کردم قابل مقایسه نیست و یک جهان گسترده تر از آنست».

در این گفتگو، شبنم طلوعی همچنین از فیلمی که از دو سال پیش در دست تهیه دارد سخن میگوید. فیلمی مستند که به زندگی شاعرۀ ایران طاهرۀ قُره‌العین می پردازد که بگفتۀ او « ۱۷۰ سال پیش در یک شب گرم تابستان، بدلیل اینکه خودی نبود و نمی خواستند صدایش به گوش کسی برسد، مخفیانه در باغی خفه اش کردند، جسدش را به چاهی انداختند و چاه را با سنگ پر کردند تا اثری از او باقی نماند. او نیز یکی دیگر از ممنوعه های ایران است». این فیلم بگفتۀ شبنم طلوعی در میانۀ ماه آوریل سال جاری بر پرده خواهد آمد.

در بارۀ میهمان هفته
نخستین نوشتۀ او، «آبی دریا»، یک داستان کوتاه، تنها هنگامی که ۱۹ سال داشت به چاپ رسید و پیش از آنکه، در ۲۳ سالگی، بازیگری در تئاتر و سینما را آغاز کند، ۴ داستان کوتاه دیگر منتشر کرد. شبنم طلوعی پس از آن همچون موجی پُر توشه و توان از پای ننشست و بر سراسر ساحل دریای تئاتر، تلویزیون و سینما دامن گسترد. نمایشنامه نوشت، کارگردانی کرد، به بازیگری پرداخت و به تولید دست زد.

شبنم طلوعی زادۀ ۱۳۵۰ خورشیدی در تهران است. او در مدرسۀ فیلم سازی باغ فردوس در همین شهر در رشتۀ کارگردانی سینما تحصیل کرده و در دانشگاۀ پاریس دهم -نانتِر- به مطالعات تئاتر پرداخته است.

شبنم طلوعی در پائیز ۱۳۸۳ به دلیل باور دینی خود به آئین بهائی از بازی در فیلم «شبانه» که در آن نقش اصلی را ایفا می کرد باز داشته شد و چون دانست که گام زدن در سرزمین حرفه ای که آنِ او بود بر وی ممنوع شده است، ناگزیر به ترک زادگاه خود شد و در فرانسه اقامت گزید.

پنج داستان کوتاه، هشت نمایشنامه، یک رمان، سه فیلم کوتاه، بازیگری در ۱۴ سریال و فیلم تلویزیونی و سینمائی، در ۱۵ نمایش تئاتر و کارگردانی نزدیک به ۱۰ فیلم و نمایش تئاتر حاصل ۲۵ سال تلاش او در این زمینه هاست.
او دو بار جایزۀ نخست بازیگری زن و نیز جوائز دوم نویسندگی متن و کارگردانی نمایش را در جشنواره‌های تئاتر فجر دریافت داشته است.

شبنم طلوعی تا کنون چند نمایشنامه را که به زبان های فرانسه و آلمانی به صحنه آمدند در اروپا کارگردانی کرده و نمایشنامۀ رقص پائیزی خود را در شهرهای مختلف دنیا به کارگردانی و بازیگری خود به صحنه آورده است.

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.