زمینه‌ها و دیدگاه‌ها

تلاش‌های کارگری ایران محکوم به شکست‌اند، اگر از آغاز حرکت‌های دموکراتیک نباشند

صدا ۲۲:۵۹
DR

هیچ حرکت و جنبش مدنی، سندیکایی و اجتماعی به هدف خود نمی رسد، اگر از آغاز نکوشد به یک جنبش فراگیر دموکراتیک تبدیل شود. یعنی: جنبشی که مطالبات خود را در پیوند با مطالبات سایر اقشار، طبقات و حرکت های همسو معنا می کند. این اصل بیش از هر کجا در مورد جامعۀ امروز ایران صادق است.

تبلیغ بازرگانی

در روزهای گذشته جمعی از کارگران ایران در اعتراض به تغییر قانون کار در مقابل مجلس شورای اسلامی دست به تجمع زدند. اگر چه بیش از ٩٠ درصد کارگران و مزدبگیران ایران از حمایت قانون کار محروم هستند، اما، آیا کارگران ایران حقیقتاً می توانند به برخی حقوق اساسی شان (نظیر تشکیل اتحادیه های مستقل) دست یابند، بی آنکه سایر بخش های جامعه از حقوق مشابه بهره مند شوند، بی آنکه خود کارگران و مزدبگیران نیز از حقوق دیگر بخش های جامعۀ حمایت کنند؟ به بیان دیگر، آیا دموکراسی راز موفقیت کارگران و سرنوشت مشترک سایر بخش های معترض جامعۀ ایران نیست؟

این دو پرسش موضوع میزگرد این هفته است در گفتگو با آقایان رضا علیجانی، فعال سیاسی، منصور اسانلو فعال کارگری و کاظم کردوانی پژوهشگر.

رضا علیجانی : نظام سیاسی ایران دو لایه است. یعنی یک بخش ولایی دارد و یک بخش نصف نیمۀ انتخابی. طبیعی است که در این نظام، دموکراسی تضعیف شده است و نیروهای دموکراتیک به هم افزایی و اتحاد بیشتری با یکدیگر احتیاج دارند. خاصه اینکه وجود یک دولت نفتی در ایران جامعۀ مدنی را ضعیف می کند و خود این، نیاز هم افزایی نیروهای دموکراتیک را تشدید می سازد. از این منظر می توان جنبش سبز را صرف نظر از سرانجام آن نمونه ای موفق از هم افزایی دموکراتیک دانست. بنابراین نخستین گام برای غلبه بر پراکندگی حرکت های اجتماعی و مطالبه محور ایجاد ارتباط میان آنها است. من خودم شاهد بودم که در جلساتی که در جریان جنبش سبز شکل می گرفتند هم کارگران بودند، هم معلمان، هم زنان، هم هنرمندان و هم احزاب و دیگر آحاد و گرایشات جامعه. اگر ناامنی مانع از تداوم این جلسات نمی شد، ارتباط میان این گروه ها توسعه و تحکیم می یافت. در این حال، برخی حرکت ها و اعتراض ها خودبخود با یکدیگر ارتباط بیشتری دارند. نمونۀ بارز آن ارتباط میان حرکت های دانشجویی و حرکت ها و اعتراض های زنان است. و یا ارتباط میان معلمان و دانشجویان بیشتر از ارتباط آنها با دیگر بخش های جامعه است. از این گذشته مانع دیگر پیوند میان حرکت های اعتراضی و اجتماعی در ایران عدم اعتقاد عمومی به ارتباط دموکراسی سیاسی با دموکراسی اقتصادی یا توسعۀ سیاسی با توسعۀ اقتصادی است. بال لیبرالیسم سیاسی از بال سوسیال-دموکراسی در جنبش مطالباتی ایران جدا است. در حالی که حجم و دامنه و تاثیر جنبش کارگری می تواند در صورت شکل گرفتن بسیار وسیع تر و عمیق تر از سایر حرکت های اجتماعی باشد، اما، مطالبات و پیوند با آن از سوی دیگر حرکت ها مورد توجه لازم قرار نمی گیرند. علت این امر اگر از عامل ثانوی منافع بگذریم، نوعی نقیصۀ تئوریک میان فعالان اجتماعی است که به اهمیت این پیوندها واقف نیستند.

منصور اسانلو : سرکوبی که از دهۀ شصت در ایران آغاز شد جنبش کارگری ایران را از اندیشه ورزان و فعالانش و به ویژه نهادهای صنفی اش که قدیمی ترین سازمان های جامعه مدنی ایران بودند، محروم ساخت. واضح است جامعه ای که روی عدالت و آزادی نبیند به دموکراسی نیز دست نخواهد یافت. این سرکوب در کنار نفوذ سازمان ها و افراد حکومتی در بین تشکل های کارگری و جامعۀ مدنی خود این نیروها را نسبت به یکدیگر بدگمان ساخته است. مضاف بر اینکه که سازمان های مستقل موجود در جامعۀ مدنی هیچ افق و درک روشنی از آنچه انجام می دهند ندارند. آنها پیش از آنکه به اهداف راهبردی ای نظیر آزادی و دموکراسی بیاندیشند و آنها را بستر وحدت عمل خود کنند، یکدیگر را بر پایه برخی صف بندی های ساختگی و سیاسی از قبیل اصلاح طلب، انقلابی و غیره دفع می کنند. در واقع، علاوه بر توطئه های حکومتی، این تلقی نیز تلاش های جامعه مدنی را برای رسیدن به استقلال تهدید می کند. با این حال، پیوند میان گرایش های کارگری در ایران قوی تر از پیوندهای بیرونی آنها با سایر بخش ها و حرکت های جامعه است و این را در اعتراض های اخیر کارگران به تغییر قانون کار نیز دیدیم، هر چند در میان کارگران معترض، معلمان و زنان معترض نیز حضور داشتند که علاوه بر ایراد سخنرانی برخی شعارهای خود را نیز طرح می کردند. در واقع بخش آگاه جنبش کارگری از آغاز به ضرورت این نوع پیوندها پی برده است. مگر دانشجویان و جوانان کسانی به غیر از فرزندان خود کارگران و مزدبگیران هستند؟ مگر زنان کسانی به غیر از همسران کارگران و مزدبگیران هستند؟ مگر خود زنان کارگر و مزدبگیر نیستند؟ بخش قابل توجه ای از جمعیت کشور را مزدبگیران و مستمری بگیران تشکیل می دهند. انقلاب رسانه ای و اطلاعاتی کمک شایانی به این تجربه ها و نزدیکی ها کرده است، هر چند دامنه و عمق آنها هنوز ناکافی است. برای موفقیت بیشتر این پیوندها ما به یک گفتمان دموکراتیک و انسانگرایانه در مقابل گفتمان حکومت ولایی نیازمند هستیم.

کاظم کردوانی : آسیب شناسی اعتراض های کارگری و مدنی در ایران را باید در سه لایه دید. لایه اول، خوب سرکوب رژیم است. باید در ایران بود و از نزدیک حس کرد و دید که این سرکوب یعنی چه. لایه دوم عدم آگاهی عمومی نسبت به ضرورت به هم پیوستگی حرکت های مدنی و مطالبه محور است. من عمداً از واژۀ حرکت و نه جنبش استفاده می کنم. برای اینکه شما وقتی از جنبش نام می برید خودبخود باید منظورتان درجۀ نسبتاً مهمی از همین آگاهی اجتماعی هم باشد. به همین دلیل ما امروز با جنبش های زنان، جوانان یا کارگران روبرو نیستیم، بلکه با حرکت های دانشجویی، کارگری و غیره روبرو هستیم. لایه سوم، فقدان توجه خود فعالان مدنی و سندیکایی به ضرورت پیوند با سایر حرکت های اجتماعی در ایران است. بنابراین مادام که خود جامعه و نه نخبگانش درنیابد که کارگران و دیگر گروه های اجتماعی حق دارند که حق داشته باشند و آن را مطالبه و به خاطرش نیز مبارزه کنند، یعنی مادام که برخورداری از حق به وجدان عمومی جامعه تبدیل نشده، ما به هدف مان یعنی دموکراسی به عنوان سرنوشت مشترک مان نخواهیم رسید. یکی از گام های اساسی برای رسیدن به این مقصود کنار گذاشتن پیشداوری ها و قرار دادن رسانه ها حتا رسانه های دولتی در ایران در مقابل مسئولیت هایشان است...

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید