سیمای فرانسه

توسعۀ برابری و تغییر حسّ نابرابری در فرانسه

صدا ۰۷:۳۵
(Getty Images)

اگر چه اکثریت بزرگ فرانسوی‌ها احساس می کنند که نابرابری های اجتماعی در کشورشان بی وقفه در حال افزایش است، اما، آمار و مطالعات میدانی نشان می دهند که این احساس به طرز ناسازگاری پی آمد کاهش نابرابری ها است که از اوایل سدۀ جدید آغاز شده و تا امروز ادامه یافته است. بسیاری از فرانسوی های نسل های پیشین به ویژه کسانی که دورۀ نسبتاً طولانی شکوفایی اقتصادی و فرهنگی سال های پس از دومین جنگ جهانی را تجربه کرده اند، حقیقتاً احساس می کردند که وضعیت فردی و اجتماعی شان در قیاس با گذشته بهبود یافته بود.

تبلیغ بازرگانی

 اما، از نظر فرانسوی‌های امروز این پویش اجتماعی از سال‌های ١۹۹٠ متوقف شده است. نه به این دلیل که نابرابری ها در این سال ها افزایش یافته‌، بالعکس در این دوره حتا شکاف های اجتماعی و اقتصادی میان ٢٠ درصد ثروتمندترین افراد جامعه و ٢٠ درصد فقیرترین افراد جامعه کاهش ملموسی نیز داشته است، حتا اگر اکثریت بزرگ فرانسوی‌ها احساس کنند که بیش از گذشته در جامعه‌ای نابرابر و غیرقابل تحمل زندگی می‌کنند.  

به گمان جامعه شناسان احساس افزایش نابرابری ها بعضاً نتیجۀ پیروزی فرهنگ حقوق برابر در فرانسه است. بیش از پیش فرانسوی ها احساس می کنند که از حقوق برابر برخوردارند و به همین دلیل از نظر آنان نابرابری های گذشته که هم بیشتر بود و هم قابل تحمل، امروز از هر لحاظ غیرقابل پذیرش به نظر می رسند.

برای نمونه، وضعیت زنان در فرانسه طی دو دهۀ اخیر به طرز ملموسی بهبود یافته است و در نتیجۀ این بهبود زنان فرانسوی امروز دیگر نابرابری‌هایی را تحمل نمی‌کنند که از نگاه مادران‌شان طبیعی به نظر می رسید. همین در مورد کودکان خانواده های مهاجر یا خارجی تبار صادق است. آنان امروز حاضر به پذیرش نابرابری‌هایی نیستند که والدین شان طبیعی و قابل قبول می انگاشتند.

برای نمونه، گزارش شورای اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی فرانسه در مورد وضعیت این کشور در سال ٢٠١٧ می گوید : اگر چه در فاصلۀ سال های ٢٠١٤-١۹٧۵ شاخص سهم مردان شاغل ٢۹ تا ٤٩ سال در اقتصاد فرانسه به میزان ١١ واحد کاهش یافته، اما، در همین مدت شاخص سهم زنان شاغل به میزان ١۹ واحد افزایش داشته است.  

در واقع تجربۀ نابرابری در فرانسه امروز و در قیاس با الگوی جامعۀ پیشین صنعتی عمیقاً تغییر کرده است. ساختار جامعۀ پیشین صنعتی را عمدتاً طبقات اجتماعی تشکیل می دادند. در این جامعه نابرابری های اجتماعی بر موقعیت های اجتماعی ناعادلانه، ولی پایدار، استوار بود. کارگران جامعۀ پیشین صنعتی از نابرابری در زمینه های درآمد، مصرف، دسترسی به فرهنگ و آموزش عالی و نفوذ سیاسی رنج می بردند، اما یکدستی نابرابری‌ها یا جنبۀ طبقاتی شان تا حدودی آنها را تحمل‌پذیر می ساخت.

در قیاس با این الگو، امروز غالب فرانسوی‌ها احساس می‌کنند که از نابرابری های متکثر رنج می‌برند. در زمینۀ درآمد، آنان احساس نابرابری کمتری می‌کنند، اما عموم فرانسوی ها معتقدند که از منظر دسترسی به خدمات عمومی در وضعیت شکننده‌تری هستند. در قیاس با گذشته جنبۀ فردی حس نابرابری بر جنبۀ جمعی یا اجتماعی آن غلبه کرده است. برای نمونه، اگر چه مشارکت زنان فرانسه در بازار کار قویاً افزایش یافته است، اما، به طور همزمان کیفیت مشاغل و نوع قراردادهای کاری زنان با اُفت شدیدی روبرو بوده است (٦٩ درصد قراردادهای موقت کار در فرانسه تنها مختص زنان است).  

در سرمشق جامعۀ پیشین صنعتی، طبقات اجتماعی و منازعات سیاسی شان بعضاً در نظام سیاسی انعکاس می یافت. اما، امروز به دلیل تکثیر بسترهای نابرابری، افراد بیش از پیش احساس انزوا و تنهایی می کنند. آنان در واقع احساس می کنند که صدای شان پژواک نمی یابد و مطالبات شان را فرد یا گروهی در نظام سیاسی به درستی منعکس نمی کند.

به همین دلیل احزاب سیاسی نیز بیش از پیش به جای طبقات اجتماعی یکدست، تکثری از افراد پراکنده و جدا از هم را مورد خطاب قرار دهند و همین ویژگی در اهداف و برنامه های سیاسی شان منعکس می شود. در این بین احزابی که بیشترین آرای انتخاباتی را به دست می آورند، عموماً پایه ها و طرفداران خود را در میان گروه های اجتماعی سیّالی می یابند که از نظر نمادین کارآیی و تاثیر بالایی دارند.

در گذشته در فرانسه همانند دیگر کشورهای سوسیال دموکرات اروپا عدالت اجتماعی عمدتاً به منزلۀ کاهش نابرابری های اقتصادی به یاری دولت رفاه بود. این الگو امروز در مقابل آنچه "برابری فرصت های" یکسان نامیده می شود، عقب نشینی کرده است.

"فرانسوا دوبه"، جامعه شناس فرانسوی، در توصیف این دو سرمشق می گوید :

در فردای انقلاب فرانسه، جوامع اروپایی بر این باور بودند که عدالت اجتماعی عبارت است از کاهش محسوس نابرابری میان ثروتمندترین و فقیرترین طبقات و افراد جامعه. این مفهوم عدالت اجتماعی از منظر دولت رفاه، سندیکاهای کارگری یا باصطلاح کشورهای سوسیال-دموکراتی بود که تا همین اواخر استمرار داشتند. سرمشق دیگر که سرمشق آمریکایی است و به مرور برای خود جا باز می کند بر این باور است که عدالت اجتماعی به معنای برخوردار کردن افراد از فرصت های برابر برای رسیدن به نابرابرترین موقعیت هاست. این سرمشق تدریجاً جای سرمشق اول را می گیرد. هر دو سرمشق عادلانه هستند. اما، به نظر من اولویت باید با سرمشق اول باشد.

در واقع، سرمشق آمریکایی به مرور احساس تبعیض و نابرابری را تشدید نموده، زیرا، هر چه بیشتر جامعه بر اساس آنچه "شایستگی" افراد خوانده می شود، سازمان می‌یابد، کمتر نابرابری های اجتماعی قابل پذیرش می شوند. این سرمشق که با تلقی لیبرالیستی از جامعه و کاهش وزن دولت عجین است احساس انزوا و بی پناهی را در نزد افراد محروم تقویت می کند، به ویژه اینکه در فرانسه دولت تاریخاً – دست کم در تلقی عمومی - کوشیده نقش حامی محرومان جامعه را در مقابل فراز و نشیب های زندگی اجتماعی ایفا کند. به همین دلیل احساس نابرابری گاه به تقویت نوعی ناامیدی جمعی دامن می زند و میان این ناامیدی جمعی و نرخ بالای بیکاری رابطۀ مستقیمی وجود دارد.  
 

 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید