دسترسی به محتوای اصلی
راهِ ابریشم

"ویزا برای تصویر"

صدا ۱۷:۲۸
توسط : شهلا رستمی
۳۸ دقیقه

بزرگترین فستیوال "فتوژورنالیسم" شهر "پرپینیان" در جنوب فرانسه، امسال نیزاز روز 28 اوت تا 12 سپتامبردرهای خود را به روی عکاسانی می گشاید که به گفته خودشان، از راه عکس، کلام را به دست کسانی می دهند که صدایشان را کسی نمی شنود.

تبلیغ بازرگانی

طی این روزها شهر "پرپینیان" از عکس پر می شود و علاقمندان می توانند رپرتاژهای "فتو ژورنالیست" ها و یا "عکاس-خبرنگاران" سراسر دنیا را ببینند وبه تماشای فیلم های مستند نیز بنشینند.

گفتگو با رضادقتی

از رضا دقتی، خبرنگار-عکاس به نام ایرانی پرسیدم این گونه فستیوالها آیا به هدفی که در آغاز به آن اشاره شد می رسند و چه تحولی را در دنیای خبرنگاری-عکاسی نوید می دهند ؟

با سپاسگذاری از رضا دقتی باید اضافه کنم که همه ساله فستیوال "فتوژورنالیسم" شهر " پرپینیان" سه "ویزای طلائی" و هفت جایزه به بهترین ها اعطا می کند. سه رده "ویزای طلائی" عبارتند از : "ویزای طلائی خبری"، "ویزای طلائی مجلات" و " ویزای طلائی برای یک گزارشگر جوان". امسال، برای دومین سال متوالی، به مناسبت 22 امین برگزاری جشنواره " ویزا برای تصویر" شهر "پرپینیان"،شبکه تلویزیون "فرانس 24" و "رادیونی بین المللی فرانسه، جایزه ای را که برای بهترین مستند اینترنتی تعیین کرده اند، اعطاء خواهند نمود. این جایزه به مستندی تعلق می گیرد که پیرامون یک موضوع روز با بهره گیری از تکنولوژی ها و تکنیک های نوین ساخته شده باشد.
این جایزه مبلغ 8000 یورو را در بر می گیرد. علاقمندان می توانند بر روی سایت های "فرانس 24 " ویا "آر اف آر" این مطلب را دنبال کنند.

www.france24.com/fr/FRANCE-24-RFI-prix-du-webdocumentaire-2010

www.rfi.fr/contenu/FRANCE-24-RFI-prix-du-webdocumentaire-2010

 

"راک بر رودخانه سن"

در روزهای 27، 28 و 29 اوت، در پارک بزرگ "سن کلو"، در حومه نزدیک پاریس، یکی از آخرین فستیوال های تابستانی بر گزار می شود که بسیار مورد توجه جوانان است. امسال نیز این فستیوال که در سال 2003 برپا نهاده شد، ، دردرون این پارک بسیار زیبا و در میان 460 هکتار درخت و سبزه از گروههای راک، گروههای مستقل و هنرمندان ناشناخته میزبانی می کند تا در کنار هنرمندان شناخته شده هنر خود را به علاقمندان ارائه کنند و احتمالأ سری در میان سر ها در بیاورند.
شمار شرکت کنندگان در این فستیوال به قدری بالاست که از چند روز پیش سایت آن خبر فروش همه بلیط هارا داده است. با این حال، تجربه نشان می دهد که علاقمندان مسر توانسته اند تا کنون با رفتن به محل بلیطی پیدا کنند.
یکی از نکات جالب این فستیوال جای خاصی است که به کودکان می دهد تا وقتی والدینشان از کنسرت های راک استفاده می کنند، آنها نیز با پیچ و خم این موسیقی يا سازهای مربوط به آن و حتا الفبای ساختن یک ساز آشنا شوند.
فسیتوال "راک بر رودخانه سن"، در سال گذشته 97.000 تماشاچی را جذب کرده بود و امسال قاعدتأ خواهد توانست از مرز 100.000 تماشاچی بگذرد.

"کاباره سبز"

در شهر "شارل ویل مزیر" در جنوب فرانسه، شهری که فستیوال "عروسکی" آن شهرتی جهانی دارد، از روز 27 تا 29 اوت، یعنی هم زمان با فستیوال "راک بر رودخانه سن"
برای کسانی که آخرین روزهای تعطیلات تابستانی را می گذرانند، فستیوالی به نام "کاباره سبز"برگزار خواهد بود که شعار خود را دفاع از محیط زیست قرار داده است . در نتیجه علاوه بر شماری کنسرت، نمایش های خیابانی، نمایش فیلم های کوتاه و نمایشگاه نقاشی مصوری که گروهها و هنرمندان معروف مجریان آن هستند، گردانندگان فستیوال بر مسئولیت همگان در حفظ محیط زیست تکیه می کنند. از این رو منشوری برای خود تهیه کرده اند که بر مبنای آن تضمین می کنند :

 -فعالیت خودرا با احترام کامل به محیط زیست و مبارزه با گازهای گلخانه ای انجام دهند
- به نحوه تولید و مصرف پایدار کمک کنند
- در اقتصاد اجتماعی و مشارکتی شرکت داشته باشند
- مردم را با توسعه پایدار آشنا کنند
و همه شرکت کنندگان در فستیوال را در برنامه توسعه پایدار خود شرکت دهند.

به عنوان مثال از همه شرکت کنند گان دعوت می شود تا آنجا که ممکن است با وسائط آمد وشد عمومی به محل بیایند، همگی در امر تفکیک زباله ها شرکت کنند و چون توالت های محل از نوع خشک است، نکات لازم را برای کمک به تولید کود رعایت کنند...
جالب این جاست که یک چنین تعهدی از کسانی خواسته می شود که برای شنیدن موسیقی راک می روند که اکثرأ به بی ملاحظگی و عدم رعایت بسیاری از آداب اجتماعی شهرت دارند.

لنین" در مونپولیه"

در حالی که شماری از کشور های بلوک کمونیست، به ویژه در سالهای پس از سقوط دیوار برلن، به برانداختن برخی از مجسمه های سران جنبش پرولتاریای جهان پرداختند- البته شماری از این کشور ها هم آنها را به عنوان میراث فرهنگی-تاریخی خود حفظ کرده اند- شهر "مونپلیه" در جنوب فرانسه، در روز 18 اوت پنج مجسمه "بزرگترین مردان" قرن بیستم را در این شهر نصب کرد که در میان آنها مجسمه لنین دیده می شود. این مجسمه ها به ارتفاع 3.3 متر و با یک تن وزن، که علاوه بر لنین، "چرچیل"، "روزولت"، "دوگل" و "ژان ژورس" را در بر می گیرد، کار "فرانسوآ کاشو"، تندیسگر 87 ساله است.
این مجسمه ها که در میدانی به نام "میدان قرن بیستم" نصب شده اند که با ستونهائی احاطه شده ، در روز 17 سپتامبر رسمأ پرده برداری خواهند شد. قرار است تا پایان سال 2011 ، مجسمه های "گاندی"، " گلادا مایر"، "ناصر"، "مائو" و شاید "استالین" به آنها اضافه شود.
در پی نصب این مجسمه ها، در میان اعضای حزب "اکولوژی" (محیط زیست) و حزب اکثریت "او ام پ" صدای اعتراضاتی بر خاست که "ژرژ فرش"، شهردار 72 ساله این شهر را برای نصب مجسمه دیکتاتورهائی چون "لنین" و "مائو" مورد سرزنش قرار می داد. "ژرژ فرش" هم با همان رک گوئی همیشگی اش آنها را "احمق" خواند. به هر حال پس از پرده برداری رسمی باید در انتظار با لا گرفتن بحث ها در رسانه های فرانسه باشیم که بدون تردید خواستار تعریف کلمه دیکتاتور و خطاب کردن آن به برخی و نه به برخی دیگر و نیز روشن کردن نقش مثبت برخی از شخصیتها برای کشور خودشان اما فاجعه بار و غیر انسانی بودنشان برای کشورهای دیگر، خواهند شد.

"کلیولند علیه وال استریت" : مبارزه داوود و گلیاد

اگر امروز همه در حال انتقاد از سیستم های کمونیستی ودیکتاتورهائی که پرورید هستند، به جز در زمان اوج بحران اقتصادی و سقوط بورس ها که می رفت همه جهان را در تاریکی ورشکستگی غرق کند، با جان گرفتن بانک ها و بورس ها، دیگر کسی از کاپیتالیسم وحشی و داستان "سابپرایم" های آمریکائی که شماری را نه تنها در آمریکا که در جهان به خاک سیاه نشاند حسابی پس نمی گیرد. دیگر کسی به یاد آنهائی که زندگی خود را از دست دادند و با بی سرپناهی، بیماری و در ماندگی دست و پنجه نرم می کنند، نمی افتد و ظاهرأ همه چیز به جای خود بازگشته تا بار دیگر ، اما این بارفاجعه با سرعت و قدرت بیشتر فرود بیاید و باز هم بانک داران و بورس بازان به ما بگویند که پس انداز های ناچیز یا سرپناه های کسانی که یک عمر با دستمزدی پائین کار کرده اند، دود شده به هوا رفته است.

"ژان استفان برون" کارگردان سوئیسی از آن عده نیست و در آخرین ساخته خود
"کلیولند علیه وال استریت"، مبارزه سخت اهالی کلیولند را با 21 بانک، به کمک وکیلی به نام "جاش کوهن"، به شکل مستند بازسازی شده، به تصویر می کشد. گفتنی است که از 440.000 نفر جمعیت شهرکلیولند، 10.000 نفر از خانه هایشان بیرون رانده شدند. در این فیلم از دهان هزاران نفری که خانه هایشان به دلیل ناتوانی در پرداخت قسط های وام مسموم "سابپرایم" از آنها پس گرفته شد و به کوچه ها رانده شدند، ماجرای تلخ آوارگی شان را می شنویم. این فیلم بسیار آموزنده درعین حال از پیچیدگی جامعه آمریکا و سنت "مسئولیت فردی" ریشه گرفته در آن پرده بر می دارد و از ورای موضع گیری داوران مردمی، مسئله مسئولیت و تعیین گناهکار را مطرح می کند ویا در واقع نظامی را به چالش می کشد. کاش فیلم کمی بلند تر از آنچه که هست، یعنی 1:35 می بود.

"قاتلی که در من نهفته است" یا وقتی که نمک بگندد

"

مایکل وینتر باتم"، کارگردان خوب انگلیسی که درگذشته مارا به ویژه با مستند- داستانی های متعهدی چون "به سارایوو خوش آمدید و "جاده گوآنتانامو" و نیز فیلم های داستانی متعهد دیگرش چون "هفت روز" و یا "قلبی شکست ناپذیر" با واقعیات تلخ جنگ، زندان و تروریسم روبرو ساخته بود، با "قاتلی که در من نهفته است" شهروندان بی دفاع را در برابر این اصطلاح قرار می دهد که می گوید وای به روزی که بگندد نمک.
ماجرا ازاین قرار است که مأمور پلیسی که با زنان مشکل دارد، با استفاده از موقعیت خود و اطمینانی که جلب می کند، بی جهت انسانها و به ویژه زنانی را که دوستشان هم می دارد به شکلی فجیع می کشد. "کیسی افلک" در نقش "لو" پلیس روانی، بازی موفق و درستی ارائه می دارد که به حس عمق فاجعه کمک می کند. آنچه به قدرت فیلم می افزاید این است که می توانیم این ماجرا را نمادی ازناتوانی و استعصال انسانها در برابر نهاد هائی بدانیم که خود را از پاسخ گوئی و مجازات بری می دانند و چون هیچ وسیله ای برای احقاق حق خود ویا رساندن فریادشان ندارند، در وحشت ورنج می میرند.

مردن برای کابل

گر چه در برنامه راه ابریشم به ندرت از کتاب صحبت شده اما این بار انتشار کتابی به نام "جنگیدن برای افغانستان : سربازان کوهستانی علیه طالبان" مرا بر آن داشت که اشاره ای به آن بکنم.
در این کتاب که توسط انتشاراتی "پرس دو لاسیته" در 398 چاپ شده، "پاتریک دو گملین"، تجربه های "لژیونر"ها، سربازان کار آزموده در مبارزات کوهستانی و سوارکاران فرانسوی را که در چارچوب عملیات "ببر"، از سال 2008 تا 2009 به افغانستان اعزام شدند، گرد آوری کرده است. این سربازان از زندگی روزمره خود و مسائلی که خبرش را کسی نمی شنود، یعنی محافظت از غیر نظامیان و کمک به آنها، مداوا، آموزش و خوراک رسانی به این عیرنظامیان و نیز مبارزات نظامی شان سخن می گویند. در عین حال آنچه خواندن این کتاب را آسان می سازد ، نحوه گویش آن است که از شباهت به یک گزارش نظامی پرهیز کرده است.

 

"جو داسن" دوباره مد می شود

پس از سی سالی که از مرگش می گذرد، بار دیگر نام "جو داسن"، فرزند "ژول داسن"، کارگردان آمریکائی فرانسوی تبار، با انتشار مجموعه ای از ترانه های وی، بر سر زبانها افتاده است. البته او در زمان خود یعنی سالهای 1965 تا1980 گرچه بسیار معروف شد و ترانه هایش در همه جا شنیده می شد، اما نخبگان به او به عنوان خواننده ای برای امل ها و یا از مد افتاده ها نگاه می کردند. چرا که او ترانه هایش را به سبک "کرونر" های آمریکائی یاکسانی چون فرانک سیناترا و دین مارتین، اجرا می کرد که ترانه هائی عاشقانه با ریتمی نسبتأ آرام، صدائی فریبنده و کلامی ساده بودند.
آنچه نظر را جلب می کند توجه جوانانی است که حتا در زمان مرگ وی در روز 20 اوت 1980 متولد نشده بودند و احترامی است که اکنون رسانه ها به او می گذارند. چون "جو داسن" در زمان حیاتش هرگز توسط یک روزنامه نگار روزنامه های جدی مورد مصاحبه قرار نگرفت و به عنوان مثال روزنامه "لوموند" هیچ گاه نقدی بر ترانه های او منتشر ننمود. منتها "جو داسن" در شماری از شوهای تلویزیونی همواره حضور داشت.
"جو داسن" که پس از سه حمله قلبی در 42 سالگی در رستورانی نقش بر زمین شد و در گذشت، پس از گرفتن دیپلم متوسطه وادامه تحصیلات در رشته زبان و مردم شناسی، میخواست به سینما رو آورد. از این رو به دستیاری پدرش در فیلم "توپکاپی" پرداخت که به خاطر پیگرد و مانع شدن از کار هنرمندان دست چپی توسط "مک کارتی" از وطنش آمریکا به فرانسه مهاجرت کرده بود. او البته پیش از آن در اردوگاه دانشجوئی با کارهای "باب دیلان" آشنا و به آن علاقمند شده بود وترانه های "براسنز" را برای همکلاسیهایش می خواند . بعد ها با اجرای دو ترانه "بی باپ" و "گونتانامرو" به معروفیت دست یافت و از سال 1966 به بعد به مدت 14 سال رده های بالای ترانه های موفق و پر شنونده رادیو ها را ترک نکرد.
"جو داسن" از آمریکائی بودنش، برای تشخیص ترانه هائی که می توانستند موفق باشند و از فرانسوی بودنش برای انتخاب اشعار مورد پسند فرانسویان بهره می گرفت.
شاید بتوانیم علت این علاقمندی را به دو عامل نسبت بدهیم: یک این که تولید کنندگان صفحه که با سردی بازار روبرو هستند بار دیگر مردگان را از خاک بیرون می کشند و ازقبل آنها مدتی کسب درآمد می کنند و یا شاید واقعأ این جوانان دوران موسیقی" تکنو" نیاز بازگشت به موسیقی های ملودی دار و رمانتیک را احساس کرده اند.
 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.