"خونبازی" برپرده سینما ها آمد

صدا ۱۶:۵۷
آفیش فیلم خونبازی در فرانسه
آفیش فیلم خونبازی در فرانسه

"خونبازی"  که آخرین فیلم داستانی مشترک رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب، به شمار می آید، در سال 1385 ساخته شده واز روز 20 آوریل در پاریس به روی پرده سینما ها می آید.

تبلیغ بازرگانی

معضل مواد مخدرو نابسامانی های ناشی ازآن موضوع یک فیلم و یک نمایشگاه عکس است که هم زمان در کنار یکدیگر در سینمائی در پاریس به روی پرده و دیوار می روند.
"خونبازی" ، نام آن فیلم است که آخرین فیلم داستانی مشترک رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب، به شمار می آید که درسال 1385 ساخته شده از روز 20 آوریل در پاریس به روی پرده سینما ها می آید.
در این فیلم که داستان یک دختر جوان معتاد به هروئین از یک خانواده مرفه را به تصویر می کشد ، ما باز هم ردپائی از رخشان بنی اعتماد مستند ساز می بینیم. سیاه و سفید بودن فیلم هم به سیاهی موضوع وبه یاد آوری فیلم های تاریخی سینما، یا به عبارت دیگرتاریخ مصرف نداشتن فیلم، کمک می کند.
البته رخشان بنی اعتماد در گذشته نیز در فیلم های دیگرش از دور و نزدیک به معضل اعتیاد اشاره کرده است و از جمله در فیلم نرگس نیزبه اعتیاد زنان خانواده های فقیر پرداخته بود.

درفیلم خونبازی، رخشان بنی اعتماد و همکارش، بخشی از زندگی یک دختر معتاد برخاسته ازیک خانواده مرفه را نشان می دهند.

گفتگو با رخشان بنی اعتماد

درنتیجه چون می دانستم تحقیقات گسترده ای پشت داستان فیلم قراردارد، ازرخشان بنی اعتماد خواستم تصویری ازگستره جغرافیای اعتیاد بدهد.
 

درآغاز این مطلب به نمایشگاه عکسی اشاره کردم که هم زمان با آغاز نمایش فیلم "خونبازی" در سینما "7 پارناسین" برگزار می شود و عنوان "کراک سیاه درتهران" را برخود دارد.
این عکس ها تهرانی را نشان می دهد که در کوچه ها و آپارتمانهای مخروبه آن شماری از ایرانیان به مصرف کراک سیاه (که بر خلاف غرب که از کوکائین گرفته می شود، از هروئین به دست می آید) مشغول هستند. اصلان ارفع، با دوربین خود اعماق زندگی تهران و دشواریهایش را نشان می دهد . دشواریهائی که برای معتادان چندین برابر می شود. این عکس ها گر چه مشکلات را به شکلی عریان بیان می کنند اما عاری از امید هم نیستند. این نمایشگاه تا روز 26 آوریل برگزار خواهد ماند.

 

فستیوال کن و اعطای جایزه "کالسکه طلائی" به جعفر پناهی

برنامه دو بخش مسابقه ای اصلی و "نوعی نگاه" جشنواره کن در روز 14 آوریل اعلام شد و اگر تا لحظات آخر فیلمی از ایران و ایرانیان در آن گنجانده نشود، باید منتظر اعلام فیلم های دو بخش دیگر این فستیوال، "هفته منتقدین" و "پانزده کارگردانان" باشیم.
اما آنچه مسلم است این است که علاو ه بر طوماری که به امضای شماری از بزرگان سینما در دفاع از جعفر پناهی و محمد رسولف رسیده و بیش از 20.000 نفر دیگر هم آن را امضاء کرده اند، در روز 12 مه، یعنی در مراسم آغاز

به کار بخش "پانزده کارگردانان"، جایزه "کالسکه طلائی" در مراسمی به جعفر پناهی اعطاء می گردد.
در سالهای پیش این جایزه ازجمله به "فرانسیس فورد کوپولا" و "نائومی کوازه" کارگردان ژاپنی داده شده بود.
"پانزده کاردانان" جایزه "کالسکه طلائی" خود را که از سال 2002 به وجود آمده به کارگردانهائی اعطاء می کند که استقلال و جسارت خود را حفظ کرده باشند. زیرا به باور سازمان دهندگان آن، آفرینش بدون آزادی ممکن نیست.
 

 

درگذشت سيدني لومت، خالق 12 مرد خشمگين

سيدني لومت، كارگردان سرشناس سينماي آمريكا و خالق آثار معروفي چون «12 مرد خشمگين» و «بعدازظهر سگي» در روز 16 آوریل، شنبه گذشته، به دنبال ابتلا به سرطان خون،در سن 86 سالگي، درگذشت
"سيدني لومت" كه بيش از پنج دهه در عرصه هاليوود حضور فعالي داشت، پنج‌بار نامزد جايزه اسكار شد، اما هرگز موفق به كسب اين عنوان معتبر نگردید. تا این که سرانجام در سال 2005 آكادمي اسكار جايزه يك عمر دستاورد سينمايي را به او اعطا كرد.
گفتنی است که یکی از این فیلم ها، "دوازده مرد خشمگین" (1957)است که در سه بخش بهترین فيلم، بهترین کارگرداني و فيلمنامه اقتباسي نامزد اسکار شده بود. فیلمی که برای لومت خرس طلايي جشنواره برلين را به ارمغان آورد.
«12 مرد خشمگين» چندین ویژگی داشت که در فیلم های آن سالها دیده نمی شد. ازجمله این که تقریبأ کلأ در يک صحنه اتفاق مي‌افتد و آنهم اتاق هیأت منصفه است و صحنه آغاز و پایان که در بیرون می گذرد بسیار کوتاه هستند.
12 مرد خشمگين، فیلمی که از برترین های کارنامه این سینماگر آمریکائی به شمار می آید تنها در سه هفته ساخته شد.
 

سیدنی لومت که در روز 25 ژوئن 1924 در فیلادلفیا به دنیا آمد، پدری هنرپیشه و مادری رقصنده داشت. او از 4 سالگی در صحنه تآتر حاضر شد و در 15 سالگی در فیلمی سر در آورد. سیدنی لومت، کار کارگردانی را در سالهای 50 از تلویزیون آغاز کرد و در همان حال که به ساختن سریال ها مشغول بود، به ساختن فیلم "دوازده مرد خشمیگن"، که اقتباسی بود از یک نمایش بسیار موفق در تآتر، پرداخت و به موفقیت چشمگیری دست یافت. این موفقیت سر آغاز حرفه موفق کارگردانی سینما برای او بود. پس از آن فیلم "مردی با پوست مار" را با شرکت "مارلون براندو" ساخت.

سرپيكو، با بازي خوب ال پاچينو، در سال 1973 باز هم موفقیت لومت را تثبیت کرد. او سپس در سال 1975، فيلم «بعد ازظهرسگي» (يا بعد از ظهر نحس) رابر پایه يک داستان واقعي ساخت . فيلمی که در آن آل پاچینوی جوان بازی خارق العاده ای ارائه می داردو از این رو نامزد اسکار بهترين نقش اول مرد شد. البته خود فیلم " بعد از ظهر سگي" نامزد 6 جایزه اسکار شده بود.
"تله مرگ" و "حکم" از فیلم های موفق سالهای 80 را هم نباید فراموش کرد. و اما در سالهای 90 شش فیلم ساخت که از جمله آنها "گلوریا" با هنرنمائی "شارون استون" بود.
درسالهای 2000، لومت به کارآغازین خود یعنی تهیه سریال های تلویزیونی بازگشت و سرانجام در سال 2007 آخرین فیلمش "ساعت 7و پنجاه و هشت دقیقه" را ساخت. با مرگ او یکی از چهره های مهم و معرف بخش مهمی از سینمای آمریکا از جهان رخت بر می بندد.

 
"کشتارلازم" یا مبارزه برای زیست در طبیعتی بی رحم

فیلم "کشتارلازم" آخرین فیلم "یرزی اسکولیموفسکی"، کارگردان لهستانی و رئیس هیأت داوران فیلم های کوتاه فسیتوال امسال کن، که جایزه ویژه هیأت داوران و بهترین بازیگر مرد را در جشنواره ونیز سال گذشته ربود، به روی پرده سینما ها آمد.
در آغاز فیلم مردی را می بینیم که در شیارهای کوهستانی خشک می دود. سپس در میابیم که او محمد نام دارد، یکی از اعضای طالبان است و آن منطقه در افغانستان قراردارد. بعد زندانیانی را می بینیم که لباس سرتاسری پرتغالی رنگ زندانیان "گوأنتانامو را بر تن دارند و بر سرشان کیسه های سیاه کشیده شده است.
کمی بعد کارگردان ما را به طبیعتی پر برف و یخ زده می برد که می تواند در جائی در اروپای مرکزی باشد. از این جا به بعد فیلم که همه اطلاعات را، بدون استفاده از کلام داده، وارد مرحله ای دیگر می شود، مرحله مبارزه با طبیعتی خشن و تلاشی خشن تر برای حفظ جان.
در این جاست که پس زمینه سیاسی فیلم دور می شود و مبارزه مردی تحت پیگرد برای رهائی از مرگ آغاز می شود. مبارزه ای که او را به انسانی بدوی تبدیل می کند و یا اگر بهتر بگوئیم از شرایط بدوی و زندگی در طبیعتی خشک و بدون حیات، به دلیل بازیهای سیاسی، در شرایط بدوی دیگرقرار می دهد بدون این که سخنی رد و بدل شود.
این کمبود کلام را صحنه هائی که از طبیعت گرفته شده، همراه با صدای نفس و صداهای دیگرو نیز یک میزآنسن فوق العاده دقیق و پر تپش جبران می کند.
" اسکولیموفسکی"، دوست و سناریو نویس "واژدا" و "پولانسکی"،که پس از 15 سال غیبت و سپری کردن آنها با نقاشی، در سال 2008 با فیلم خاص و عمیق "چهار شب با آنا" به دنیای سینما بازگشت، با فیلم "کشتارلازم"یکی از زیبا ترین فیلم های اکشن دار و هوشمند ماههای اخیر را ارائه می داردو با نشان دادن مردی که به راحتی آدم می کشد، مردی که نقشش را "وینست گالو" با مهارتی خاص ایفا می کند، اثرات جنگ هائی را نشان می دهد که تمامی ندارند و از انسانها دیو می سازند.


اگر "نیکلائی چائوشسکو" میخواست زندگی نامه خود را بنویسد

فیلم دیگری که آنهم از دیالوگی برخوردار نیست و سازنده اش، "آندره ای یوجیکا" با مونتاژ بیش از هزار ساعت فیلم از زندگی دیکتاتو رومانی ساخته "اگر چائوشسکو خود میخواست زندگی نامه اش را بنویسد" نام دارد که بسیار تحسین برانگیز است.
در این فیلم سه ساعته که تمامأ ازفیلم های آرشیو ساخته شده، کارگردان ما را به خوبی به دل مکانیسم پرورش خود کامه گی می برد. با حذف کلام تبلیغاتی از فیلم ها، "یوجیکا" توانسته معنای اولیه تصویر را احیاء نماید که گویا تر از هزار کلمه است . در این فیلم ما چگونگی بر سر قدرت رسیدن یک موجود شرور را می بینیم که کم کم به ارکان قدت راه می یابد و گوی خود کامگی را از دیگران می رباید. با این حال بزرگان آن زمان از او با آغوش باز استقبال می کنند و پروژه های عظیم ویرانگر او را درزمینه های شهر سازی و از بین بردن هویت فرهنگی رومانی نادیده می گیرند. گفتنی است که اکثر این فیلم ها به دستور "چائوشسکو" و به تقلید از هیتلر از همه لحظات زندگی اش گرفته شده اند. این مونتاژ بسیار جالب نه تنها فصلی از تاریخ یک کشورو جنبه های مضحک و دردناک شخصیت را نشان می دهد، بلکه درسی است از سینما.
یوجیکا خود در مورد این که آیا ساختن این فیلم تغییری در نگاه او نسبت به چائوشسکو به وجود آورده است یانه، می گوید : بیش از نگاه، آنچه این فیلم به او یاد داده چگونگی به وجود آمدن یک دیکتاتور است. چرا که هیچ چیز سیاه و سفید نیست و دیکتاتور ها از آسمان نمی افتند تا مردم را تحت فشار بگذارند، بلکه حاصل کورذهنی های ایدئولوژیک و پذیرفتن تدریجی آنها توسط جمع هستند. مخلوطی که گام به گام ادامه زندگی این جلادان را تضمین می کند.
مستند هائی که در فیلم به کار گرفته شده اند تنها دوران پیش از 1989، یعنی تاریخ اعدام سریع "چائوشسکو" و همسرش را می پوشانند. علت این است که کارگردان فیلم مستند دیگری از لحظات مرگ این دیکتاتور ساخته است.

 

"عشق، عشق دربوئنوس آیرس"

اگردوستارکمدی موزیکال و تآتری که درآن رقص وبه ویژه موسیقی تانگو جای بزرگی دارد هستید، به "کمدیا تاتر" پاریس سری بزنید که در آن رقص-نمایش "عشق، عشق در بوئنوس آیرس" جریان دارد.
البته آرژانتین همواره جای خاصی دردنیای نمایش داشته است و درفرانسه نیز طراحان صحنه ای چون "آلفردو آریاس"، "ژروم ساواری" یا "کپی" که در ارژانتین به دنیا آمده اند، سنت رقص-نمایش را با استفاده از داستانهای غریب، دکورها ولباس های خارج از معیار و گاه نیز مضحک و پر رنگ ادامه داده اند.
درنمایش "عشق، عشق در بوئنوس آیرس" هم چوندر نمایش های دیگر آرژانتینی، ظاهر شخصیت ها از همان کلیشه های سابق تانگو پیروی می کند: یعنی مردانی با موهای بریانتین زده شده و سبیلی نازک، با لباسهائی نظیر لباس مافیا ها، زنانی درلباس های براق شب، با آرایش های غلیظ، مردانی زن نما و یا درنقش زنان مسن و غیره. با این حال به دلیل داستان اجتماعی تلخ وشیرین و نیز امتزاج حساب شده رقص و موسیقی وکلام این نمایش امکان خستگی از بیننده را می گیرد.
داستان این نمایش اثر یک نویسنده جوان آرژانتینی است که بخش هائی از ادبیات، تآتر و سینمای ارژانتین را برگزیده و با موسیقی مخلوط کرده است. ماجرا در یک پانسیون خانوادگی می گذرد و به شکلی سبک زندگی شماری از شخصیت های معمولی و از جمله مسئله همجنس گرائی، نفوذ بیش از حد مادر و نبود پدر را مطرح می سازد.

 

كلاس آموزش فيلم‌سازي «عباس كيارستمي» در دوبی

دركلاس كارگرداني «عباس كيارستمي» در چهارمين جشنواره فيلم خليج‌فارس که از روز دوشنبه در شهر دوبي آغاز شد و تا 20 آوريل (31 فروردين ماه) ادامه خواهد داشت، 45 كارگردان از كشورهاي مختلف با تجربيات فيلم‌سازي كارگردان ايراني برنده نخل طلاي كن آشنا می شوند.

اين براي اولين‌باراست كه كيارستمي دريك جشنواره فيلم دركشورهاي حوزه خليج فارس یک كلاس كارگرداني 10 روزه برگزار مي‌كند. اما آنچه خاطررا آزرده می سازد این است که این جشنواره درعنوان خود طبیعتأ بخش "فارس" خلیج را حذف کرده است. درنتیجه این پرسش پیش می آید که حضور درچنین جشنواره هائی نمی تواند به عنوان تأئید این دست اندازی به هویت واقعی یک منطقه جغرافیائی و ازورای آن به تاریخ ایران باشد ؟

عباس کیا رستمی درمورد حضورش دراين كلاس فيلم‌سازي به خبرنگاران گفته است : «فيلم‌سازي با كيفيت را باوجود هرنوع محدوديت مالي، سياسي، لوكيشن و يا تجهيزات فيلم‌سازي مي‌توان انجام داد و اين كارگاه فيلم‌سازي به فيلم‌سازان كمك مي‌كند تا بتوانند دراين شرايط و امكانات فيلم بسازند."
از سوی دیگر خبرها حکایت از این دارند که عباس کیا رستمی ساخت آخرین پروژه فيلم خود که «پايان» نام دارد ویک يك درام عاشقانه است را به زودی در ژاپن آغاز می کند. البته اگر مشکلات نیروگاه فوکوشیما وخطرات ناشی از آن چنین امکانی را بدهد. بازهم تهیه کننده این فیلم شرکت "ام کا دو" خواهد بود که "کپی برابر اصل"، فیلم موفق کیارستمی را تولید کرد.
http://www.gulffilmfest.com/index.php/en

 

حراج آثار هنري معاصر ايران در «كريستيز» دوبي

درروز 19 آوريل، حراجي «كريستيز» ، 120 قطعه اثر هنري ايراني و تركيه‌اي با ارزش 6 ميليون دلار را به فروش مي‌گذارد. اين آثار هنري معاصر شامل 4 كار از «فرهاد مشيري» ، نقاش ايراني مي‌شود که بین 60 تا 300.000 دلار قیمت گذاری شده است.

مجسمه‌هائي از «پرويز تناولي»، هنرمند ايراني، و در صدر آنها «ديوار پرندگان» كه 120 تا 180 هزار دلار قيمت‌گذاري شده ، دیگری به نام" هیچ صورتی" به مبلغ 50.000 دلارو دیگری به نام "شاعرو پرنده" از 18 تا 25.000 دلار در اين حراجي به فروش گذاشته خواهد شد.
«پرویز تناولي» در سال 2008، با فروش 2 ميليون و 840 هزار دلاري اثر هنري خود در «كريستي» دوبي، ركورد فروش خود به عنوان يك هنرمند خاورميانه‌اي را شكست.

"عشق" اثر محمد احصائی از 180.000 تا 240.000 دلارو اثر دیگرش "بدون نام" از 120 تا 180.000 دلار ؛ "کره" اثر نصراله افجه ای از 100 تا 120.000 دلار، کار دیگرش به نام "موج" از 100 تا 150.000 دلار ؛ "شعر حافظ"، اثر رضا مافی از 70 تا 80.000 دلار؛ "مونس و مرد انقلابی" عکسی از شیرین نشاط بین 60 و 80.000 دلار؛ "خاطرات از خود بیگانگی" آثر آیدین آغداشلو" بین 50. 60.000 دلار و "بدون عنوان" اثر سالار احمدیان از 15 تا 20.000 دلار قیمت گذاری شده است. که البته شاید هنرمندان دیگری هم حضور داشته باشند و نامشان از قلم افتاده باشد.

 

"مردی که از پوستش موسیقی می تراود"

"دافنه" ازآن خوانندگان جوانی است که نفس تازه ای به موسیقی ترانه ای فرانسه که در سبک های محدودی زندانی شده بودمی دهد .
او که در سال 2008 برای دومین آلبومش "کارمن"، جایزه کنستانتن را ربود، اکنون آلبوم تازه ای به نام
"مردی که از پوستش موسیقی می تراود" راهی بازار کرده است. در این آلبوم او بار دیگر موسیقی پاپ، ریتم های الکترو و ریتم های آمریکای لاتین را در هم می آمیزد.
گفتنی است که جایزه "کنسانتن"، بزرگترین جایزه تولید کنندگان صفحه است که همه ساله به یک هنرمند داده می شود.

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید