دسترسی به محتوای اصلی
راهِ ابریشم

شاهرخ مشکین قلم در "سفری به پارسه"

صدا ۱۸:۰۰
توسط : شهلا رستمی

شاهرخ مشکین قلم، نامی است که برای اکثر علاقمندان به رقص در فرانسه آشناست. او افزون بر رقص، شماری نمایش آفریده که آخرین آنها "سفری به پارسه" بود.

تبلیغ بازرگانی

در این سفر، گروه موسیقی "مثنوی" که تصمیم گرفت در امتزاج با گروه "نکیسا"، نام خود را به باربد تغییر دهد، بیننده را با خود به دنیای آوا و رقص های محلی ایرانی از دریای خزر تا خلیج فارس می برد.

گفتگو با شاهرخ مشکین قلم

این برنامه، که پیش تر در ایتالیا به اجرا در آمده و متأسفانه تنها در یک شب اجرا گردید، کار شاهرخ مشکین قلم را در مسیری دیگر نسبت به گذشته قرار می دهد و با درهم آمیختن موسیقی های گونه گون محلی و الهام از رقص های مناطق ایران، نوآوری بیشتری را در رقص این هنرمند سبب می شود.
از شاهرخ مشکین قلم پرسیدم این تجربه چگونه شکل گرفت ؟ 

گفتنی است که هنرمندان این گروه که سازهای متعددی می نوازند، عبارتند از رضا، حمیدو نوید محسنی پور، آرمان سیگارچی، رامین رحیمی و رعنا شیعه که همگی فارغ التحصیلان هنرستان موسیقی تهران هستند و به آنها باید مهتاب صفویان را نیز افزود که با آواز خود گروه را همراهی می کرد.

سینمای صامت به کمک "هنرمند" مطرح می شود

پیروزی فیلم صامت "هنرمند" در جمع توزیع کنندگان سزار و اسکار سبب شد که بار دیگر سینمای صامت نظرها را جلب کند. از این رو" فیلموتک کارتیه لاتن"، در محله پنجم پاریس، از روز 29 قوریه، پانزده شاهکار سینمای صامت را گلچین کرده به نمایش در می آورد. در میان آنها از جمله می توان "دوران معاصر" (1936) و "افکار عمومی" (1923) ، ساخته "چارلی چاپلین"که در آن سالها، به شکلی پیشگویانه و پیش رس، تب تولید روز افزون و پیش داوریهای اجتماعی را محکوم می کند و نشان می دهد که چگونه یک سینما گر آینده نگر بوده توانسته از زمان خود پیشی گیرد.
فیلم دیگر "مکانیک و ژنرال"، ساخته "باستر کیتون" است که در سال 1927 ساخته شده زندگی پرشور آن سالها و جنگ داخلی آمریکا را از دید تجزیه طلبان جنوب این کشور در وسترنی پر از طنز نشان می دهد.
سه فیلم سینما گر مهم آن دوران "مورنآو" هم فراموش نشده اند و علاقمندان می توانند "نوسفراتو" (1922)، "آخرین مرد" (1924) و "بامداد" (19279 را ببیتتد. اگر "ناو پوتمکین" ساخته "سرگئی ایزنشتین" (1925) و "کابینه دکتر کالیگاری" ساخته "رابرت وین" (1922 ) و شماری شاهکار دیگر را ندیده اید، می توانید در این روزها سری به سینمای فیلموتک کارتیه لاتن"، بزنید و تحسینشان کنید.

"اسب جنگی" اسپیلبرگ، ملودرامی هالی وودی

این گونه به نظر می آید که سینماگران مورد توجه و علاقه شماری، با گذر سن و بی نیازی در اثبات خلاقیتشان، چندان  به موضوعاتی که برمی گزینند و چگونگی پرورش آن توجهی نمی کنند. گرچه "استیون اسپیلبرگ" از آن شمار سینماگران متعهد نیست که فیلم های شخصی و یا پر تعمق ساخته باشد و فیلم های "هالیوودی"وی، با بودجه های سنگین و دکورهای عظیم، بیشتر هدفشان سرگرم کردن شماری بزرگ از مردم و رکورد گیشه را شکستن بوده تا چیزی دیگر، با این وجود در شماری از فیلم ها ما سایه کم رنگی از یک تعهد اجتماعی و پیامی کوچک می دیدیم که این شامل "اسب جنگی" نمی شود. در این فیلم ما اسبی را می بینیم که توسط پسر جوان یک مزرعه دار رام و تربیت می شود.

سپس این اسب به سبب بدهی ها و فقر فروخته می شود و دست به دست می گردد تا سر از میدان جنگ در می آورد. باز هم همچون داستان شاه پریان، این اسب و پسر خانواده که به سربازی و جنگ رفته یکدیگر را باز می یابند و همه چیز به خوبی و خوشی به پایان می رسد. گفتنی است که این فیلم کاملأ کلاسیک هالی وودی، 2 ساعت و 27 دقیقه طول می کشد.

 

پس از "بازگشت"، آندره ی ایزویاگینتسیف" با "النا" باز می گردد

" آندره ی ایزویاگینتسیف"، سینماگر جوان روس که با اولین فیلم بسیار خوبش "بازگشت" جایزه شیر طلای فستیوال ونیز را در سال 2003 ربود، پس از "طرد"، با فیلم سومش "النا" که در فستیوال کن نظرها را به خود جلب کرد و جایزه ویژه داوران بخش نوعی نگاه فستیوال کن 2011 را ربود، به روی پرده سینما ها آمد.
در این فیلم که در فضاهای بسته می گذرد، طبق معمول این سینماگر، درون انسانها مورد توجه قرار می گیرد و همراه با زوجی که هر کدام از ازدواج های گذشته شان یک فرزند دارد، وارد دنیائی داستایفسکی وارد می شود که در آن معضل زیستن و چگونه زیستن مطرح می گردد. "النا" گرچه با شوهرش در آپارتمانی در محله اعیان نشین زندگی می کند، اما همه روزه سراسر مسکو را می پیماید تا دریکی از محله های مردمی و فقیر نشین پسرش و خانواده او را ببیند و به آنها کمک کند. فرزندش که بیکار است مدام از مادر کمک مالی می خواهد و او نیز از شوهرش تقاضای کمک می کند. تا این که شوهرش پس از یک حمله قلبی و بستری شدن در بیمارستان به "النا" می گوید که می خواهد همه ثروت خود را به دختریاغی و فراری از وی ببخشد. در اینجاست که "النا" در برابر مسئله ادامه زیست مناسب برای فرزندش قرار می گیرد و در کشمکش درونی شدیدی فرو می رود.
آندره ی ایزویاگینتسیف" در عین حال از ورای دیالوگ ها و حضور پررنگ تلویزیون، به جامعه روسیه نیز می پردازد که در آن برخی از طبقات فقیر ترجیح می دهند به جای کار و کسب در آمد، از دولت یاری بگیرند، به کسان دیگر متوسل شوند و یا از پولدارتر ها کمک بگیرند. از سوی دیگر او حضوربیش از حد تلویزیون در خانه ها، آنهم تلویزیونی که تا چندی پیش تنها برنامه های تفریحی پیش پا افتاده را نشان می داد، مورد انتقاد قرار می دهد. گرچه این دو موضوع، سوژه اصلی فیلم را تشکیل نمی دهند، اما به کارگردان امکان می دهند تا از همه پلان ها بیشترین استفاده را برای رساندن پیامش بکند. او همچنین به سان فیلم "طرد"، دکور را همدست خود می کند و با ایست های کوتاه بر شماری از اشیأ، آنها را با دگرگونی های روانی شخصیت ها همراه می سازد. فیلمی بسیار قوی که با آرامش و بدون زرق و برق تحت تأثیر قرار می دهد. بازی خوب "نادیژدا مارکینا" را هم در به سر انجام رساندن موفق نقش "النا" نباید فراموش کرد.

"اکسلی گاللن کاللآ" یا عشق به فنلاند

یکی از نقاشان بسیار مهم فنلاند در سالهای پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم بدون شک "اکسلی گاللن کاللآ" (1865-1931) است گه تاکنون هیچ نمایشگاه فردی به وی اختصاص داده نشده بود. این کاستی سرانجام توسط موزه "اورسه" پاریس جبران گردید که از روز 7 فوریه تا 6 مه آثار این هنرمند را که هم طبیعت یخ زده کشورش و هم روستاهای آفریقائی را به نقاشی در آورده، به نمایش می گذارد.
در اینجا باید گفت که چیزی کمتر از صد سال پیش فنلاند به سوئد تعلق داشت و سپس به روسیه تعلق گرفت. تنها در سال 1917 است که فنلاند به استقلال دست می یابد. از این رو این تغییرات در کار "اکسلی گاللن کاللآ" که شاهد عینی این تغییرات ست، بی تأثیر نبوده. بدین معنا که آثار اولیه اش طبیعی گرا بودند و در نتیجه از پرتره و برهنه ها تشکیل می شدند و از نور و غنای تصویری خاصی برخوردار بودند. اما کشیدن طبیعت پر برف ، جنگل و دریاچه است که ویژگی نقاشی او را تشکیل می دهد.
در کنار آن "اکسلی گاللن کاللآ" به سبک "کاله والا" رو می آورد که سبکی است مردمی که در آن اسطوره های فنلاندی، با خطوطی درشت، به تصویر کشیده می شوند. سبکی که کار را بیشتر شبیه طراحی می کند.
گفتنی است که "اکسلی گاللن کاللآ" با سبک نقاشی کاندینسکی و نیز اعضای گروه "دی بروکه"(گروه هنرمندان اکسپرسیونیست آلمانی که در سال 1905 در "درسدن" تشکیل شد که می گفتند هنر باید به لحظه توجه کند و از این رو نقاش باید با چند خط برداشت خود را بکشد و زمان از دست ندهد و همچنین از رنگ های تند و بدون آمیختگی با رنگ های دیگر استفاده می کردند) آشنا بود و در نتیجه در برخی از تابلوهایش فرمول های آنان را به کار می بست.

پاریس، تصویر یک شهر

شاید برای کسانی که علاقمند به پاریس هستند و بیشتر نوشته ها و تصویرهای در پیوند با این شهر را، که شمارشان بسیار بالاست، را دنبال کرده یا می شناسند، سخن از یک کتاب عکس دیگر پرسش برانگیز باشد و چندان جائی برای آن تصور نکنند. اما کتاب "پاریس، تصویر یک شهر" که از مجموعه عکسهائی تشکیل شده که "ژان-کلود گوتران"، عکاس و نویسنده، با جستجو ی دراز مدت در آرشیو های کتابخانه ملی پاریس، موزه "کارناواله"، کتابخانه تاریخی شهر پاریس دیده و 600 تای آنها را برگزیده، حال و هوای نوستالژیکی و یاد آوری پیدا می کند. این گرد آورنده که عکس های گرفته شده از این شهر و زندگی آن توسط عکاسان بزرگ را فراموش نکرده، جای بزرگی به عکس های عکاسان گمنام داده که این عکس ها 40 % کل عکس های کتاب را تشکیل می دهند. "ژان-کلود گوتران" از عکس هائی چون عکس های "آندره زوکا" که در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان نازی، با دشمن همکاری می کرد هم پرهیز ننموده با در کنار هم گذاشتن این عکس های شسته و روفته و عکس هائی که خشونت اعمال شده بر مردم را نشان می دهند و توسط گمنامان گرفته شده اند، به خوبی واقعیت های آن زمان را نشان دهد.

البته عکس های این کتاب به همه زوایای زندگی پاریس طی سالهای متمادی سر می زند و از جمله سقف خانه های پاریس را از دید دانشجویانی نشان می دهد که در اتاقهای زیر شیروانی زندگی می کردند.

عکس دیگری که مارتین اسکورسیزه در آخرین فیلم افسانه ای اش "هوگو کابره" به کار برده، عکس ترنی است که، در روز 22 اکتبر سال 1895 ، به هنگام ورود به ایستگاه مونپارناس، ترمز برید و با شکستن دیوار سالن راه آهن در آن سوی آن متوقف شد.

این کتاب که 4.5 کیلو وزن دارد، به گفته شاعر آلمانی "گوته" که می گفت : "پاریس شهری است که در هر گام، با گذشت از هر پل و میدان گذشته ای بزرگ به یادمان می آید"، ما را به سفری خاطره انگیز به گذشته دعوت می نماید.
 

شهرام ناظری و حسین علیزاده در پاریس

پس از 15 سال، شهرام ناظری و حسین علیزاده برای برگزاری تک کنسرتی در روز 17 مارس در تآتر شهر پاریس گرد هم می آیند.
در کنار این دو استاد مسلم ساز و آواز ایرانی، چهار هنرمند جوان و ماهر، "پژمان حدادی" نوازنده تنبک و دف؛ "محمد فیروزی" نوازنده عود ؛ سینا جهان آبادی و سیامک جهانگیری، نوازندگان کمانچه نیز هنرنمائی خواهند کرد. گفتنی است که ابن دو کمانچه نواز پیش تر در دوره سفرهای موسیقیائی راه ابریشم که توسط "یو یو ما" ویلنسل نواز بنام سازمان یافته بود شرکت داشتند.

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.