دسترسی به محتوای اصلی
راهِ ابریشم

"ادوارد هوپر" و مجموعه آثارش در "گران پاله"

صدا ۱۷:۵۹
توسط : شهلا رستمی

با یاری چندین موزه، مجموعه اثار "ادوارد هوپر" (1882-1967)، نقاش مهم قرن بیستم آمریکا، دیوارهای سالن های نمایش "گران پاله "را تاروز 26 ژانویه 2013 آزین می کند.

تبلیغ بازرگانی

 

این نمایشگاه که تلاش به شکافتن تأثیر هنرمندان دیگر بر آثار هنرمندی دارد که گاه او را رئالیست، گاه فرمالیست، گاه رمانتیک و گاه سمبولیست می خوانند، دردو بخش بزرگ و با رعایت نظم زمانی، و به شکل بسیار زیبائی چیده شده است.
در بخش نخست که سالهای 1900-1924 را دربر می گیرد، بیننده با دوران آموزش وفراگیری نقاش روبرو می شود. در آنجاست که می بیند چگونه "هوپر"، پیش از این که از راه نقاشی و هنر خود امرار معاش کند، در آغاز با کارهای تبلیغاتی زندگی خود را می گذرانده است. در واقع "هوپر" درسالهای آغازین قرن بیستم وارد کارگاه "رابرت هنری" در مدرسه هنرهای نیویورک شد. "رابرت هنری" در سال 1908، مکتبی را به عنوان مکتب "زباله" برپا نهاد که از رئالیسم کامل پیروی می کرد. سپس "هوپر" در سالهای 1909 و 10 سفرهائی به اروپا انجام داد، با نقاشان "آوان گارد" در سالن های پاریسی، آثار پیکاسو و "فوویست ها" ، آشنا شد و به شدت تحت تأثیر آنها قرار گرفت. او از "دوگا" انتخاب زاویه های گوناگون و اصل تآتری کردن دنیای اطراف را آموخت. از کارهای "آلبر مارکه" وبه ویژه چشم انداز های حجیم وی در ساحل رودخانه سن الهام گرفت و سپس قلم موی او برای مدتی راه امپرسیونیست ها را به دلیل شاعرانه بودن و هارمونی موجود در این سبک پیمود. رنگ تابلوهایش زنده تر شد و غم رمانتیسم بر چهره شخصیت ها و یا جو تابلو ها سایه انداخت.
در سال 1924، چرخشی در زندگی "هوپر" به وجود آمد واو پس از برگزاری نمایشگاهی در موزه بروکلین، مورد توجه قرار گرفت. موفقیت مالی این نمایشگاه به "هوپر"، که تا آن زمان تنها یک تابلو فروخته بود، امکان داد خود را کاملأ وقف نقاشی کند..
در بخش دوم، تابلوهائی با مضمون های مورد علاقه "هوپر" قرار داده شده اند. تابلوهائی که مناظر شهری را نشان می دهد و غم خاصی از آنها می تراود. در این تابلو ها هنرمند با نور و رنگ بیشتر، بر نشان دادن روان و حال وهوای شخصیت ها تکیه می کند. حتا در تابلوهائی که پیشخوان بار و یا روبنای یک ساختمان را نشان می دهند، "هوپر" آنها را نیز تبدیل به شخصیت می کند و در نتیجه از آنها نوستالژی می بارد.
در تابلوهای "ادوارد هوپر" رنگها با یک خط ممتد ادامه پیدا می کنند و نور، اعم از نور چراغ و یا نور خورشید، به شکل هندسی زمین و یا یک شیئی را روشن می کنند. همچنین نور با خط های ممتد از سایه و یا بخش های تاریک تر جدا می شود.
البته در همه این آثار تأثیر سینمای آمریکا نیز محسوس است و بیننده را به یاد پلان های "ارنست لوبیچ" می اندازد که در سال 1922 به آمریکا مهاجرت کرد.
کارهای "هوپر" در سالهای پنجاه کمی جنبه سورئالیست و "متافیزیک" یا مارواءالطبیعه ای به سبک "دکیرکو" به خود گرفت اما در همان زمان در کنار هنرمندان هنر رئالیست آمریکا، به انتقاد از هنر آبستره پرداخت که به باور آنها موزه ها را پر کرده بودند.
به هرحال کار های یکی از مهمترین چهره های هنر رئالیست آمریکا که بین سالهای 1921 تا 1966 آفریده شده اند، 130 تابلوی رنگ وروغن بر روی بوم را در بر می گیرد.
در سالهای پایان زندگی اش"هوپر" که از نظر منتقدین به عنوان نقاش زندگی روزمره به شمار می آمد، به کشیدن تابلوهائی پرداخت که تنها به یک فضا بسنده می کردند. از جمله آنها "سفری به درون فلسفه" و "آفتاب در یک اتاق خالی" بود
جالب اینجاست که چند ماه پس از مرگش، مسئول بخش هنرهای آمریکا در بینال"سائو پاوئلو" در برزیل، "هوپر" را که سبک رئالیست را با "آوان گارد" در هم می آمیخت، در کنار هنرمندان "پاپ آرت" قرار داد.

"یک خانواده محترم" ی که احترام بر نمی انگیزد

اولین فیلم داستانی مسعود بخشی کارگردان ایرانی، "یک خانواده محترم"، که از ورای ماجراهای یک خانواده به شماری از معضلات اجتماعی ایران اشاره می کند و در میان 21 فیلم بخش فیلم های بلند "پانزده کارگردانان" فستیوال کن گنجانده شده بود در روز 31 اکتبر به روی پرده سینما ها می آید.
 در "یک خانواده محترم"، مسعود بخشی بازگشت یک ایرانی ساکن خارج را در محور داستان قرار میدهد و از ورای آن کم کم بیننده را وارد دنیای پیچیده روابط پر تنش خانوادگی پیرامون پول و ارث می کند.
البته مشکلاتی که بر سر ارث به وجود می آید و چهره واقعی بسیاری را نشان می دهد، چندان تازگی ندارد و در سراسر جهان دیده می شود.
اما آنچه این داستان را شاید از داستانهای مشابه متمایز می کند، این است که برای گول زدن شخص از خارج برگشته، دو تن از اعضای خانواده اش سناریوئی ماکیاول وار می ریزند و همچون هنرپیشگانی توانا نقش ایفا می کنند.
نکته دیگر این که می بینیم پولدار ها از تنبیه بری هستند و به کارهائی دست می زنند که تنها مافیا می تواند در کشورهای دیگر آنهم بین خود و رقبای خود انجام دهد. البته این پدیده در کشورهای اروپای شرقی یا بلوک کمونیست سابق هم به شکل دردناکی به چشم می خوردو نشان میدهد که چگونه این جوامع از جامعه بدون "طبقه"، تبدیل شده اند به جوامعی با اختلافات طبقاتی دهشتناک. افزون بر چین و هند، دربیشتر کشورهای جهان سوم، در آفریقا و یا آمریکای لاتین، به ویژه در کلمبیا و مکزیک که تولید و فروش مواد مخدر به یک صنعت سودمند تبدیل شده، زور گوئی و ضعیف کشی بسیار رایج است.

گفتگو با مسعود بخشی

موضوع بازگشت ایرانیان به کشورشان و شوک فرهنگی ناشی از عدم شناخت کدهای رایج در آن، موضوع بسیاری از فیلم ها در سالهای اخیر بوده است. اما مسعود بخشی، کسی که همواره در ایران زندگی کرده، می گوید : داستان این فیلم را نساخته بلکه این داستان زندگی واقعی خود اوست. کودکی اش پس از انقلاب، جوانی اش در زمان جنگ ایران و عراق و زندگی کنونی اش در تهران. از او در کن پرسیدم به چه دلیل ؟
مسعود بخشی می گوید : او به نسل جنگ بزرگ ایران و عراق تعلق دارد. نسلی که هم اکنون سه چهارم جمعیت کشور را تشکیل می دهد. نسلی که کنجکاو و تحصیل کرده است و در آرزوی ایرانی به سر می برد که دیگری را می پذیرد و درهای خود را به سوی دنیا می گشاید.
این کارگردان می گوید : شناخت ایران بدون بازگشت به آنچه طی سی سال اخیر گذشته ممکن نیست.
فیلم "یک خانواده محترم"، جایزه "مروارید سیاه" فستیوال ابوظبی را، که در روز 20 اکتبر پایان یافت، در بخش "افق های نو" ربود که مهمترین جایزه این فستیوال است.
بدون درنگ، در روز چهارشنبه وزیر ارشاد ایران، سید محمد حسینی، درباره‌ی حضور فیلم «یک خانواده محترم» در فستیوال ابو ظبی گفت:" این فیلم در واقع یک سیاه‌نمایی از جمهوری اسلامی است، پروانه ساخت ندارد و اکران نیز نخواهد داشت."
او در گفتگو با ایسنا می افزاید : "ما مخالف بودیم که این فیلم در جشنواره امارات شرکت کند و آنها بدون اطلاع و مجوزما فیلم را در این جشنواره به نمایش گذاشتند به همین دلیل است که ما تاکید داریم که حضور در جشنواره خارجی باید تابع مقررات باشد."

چگونه "سزار" در زندان به قتل می رسد

هم اکنون فیلمی بر روی پرده سینما ها آمده که به خوبی سزاوار خرس طلائی بود که در فستیوال برلن ربود. این فیلم "سزار باید بمیرد" اخرین فیلم برادران تاویانی است که در آن دنیای تآتر به کمک نمایش شکسپیر با دنیای زندان در هم آویخته می شود و معجونی گاه نفس گیر و گاه ازادی بخش به وجود می آورد.
در بازگشت خود به روی پرده سینما ، دو استاد سینمای ایتالیا، به کمک زندانیانی با گذشته ای سنگین از جرم، "سزار" شکسپیر را بار دیگر به قتل می رسانند و از این راه نه تنها دنیای زندانیان را تکان می دهند بلکه تماشگر را هم منقلب می کنند.
 فیلم "سزار باید بمیرد" که با بودجه ای کم ساخته شده با صحنه ای رنگی آغاز می گردد. سپس صدای دست زدنها را می شنویم و محل نمایش خالی می شود. اما هنرپیشگان به جای بیرون رفتن، همراه با نگهبانان به سلول های خود باز می گردند. سلول هائی که در زندان بسیار حفاظت شده "ربی بیا" در حومه رم قرار دارد. این زندان در چار چوب برنامه های کمک به بازگشت زندانیان به زندگی عادی، برنامه تآتر نیز دارد که یکی از شرکت کنندگان در این برنامه "انی یلو آره نا" است که در فیلم "واقعیت" "ماتئو گارونه" شرکت داشت و به جرم قتل، محکوم به زندان ابد شده است.
سپس دوربین به گذشته باز می گرددو شش ماه پیش از آغاز نمایش را با سیاه وسفید نشان میدهد. در آنجا تماشاگر به تماشای لحظات گزینش زندانیان برای ایفای نقش شخصیت ها می نشیند. سپس می بیند چگونه نقش ها تقسیم می شوند و چرا به یکی نقش سزار و دیگری نقش "برتوس"، یا "کاسیوس" و یا دیگر شخصیت های رم باستان داده می شود. در همان زمان نام اصلی زندانیان و جرم های سنگینی که مرتکب شده اند را به روی مقواهائی که این اطلاعات بر روی آنها نوشته شده می بینیم. سپس کار آغاز می شود و این نابازیگران زندانی هرکدام دیالوگ داستان شکسپیر را با حرکات، به زبان وگویش محلی خود بیان می کند. اما داستان که از دوستی،ازادی، وفاداری، خودکامگی مردان در قدرت ، قتل و حسادت صحبت می کند، به گونه ای دیگر در ذهن این تبهکاران طنین می اندازد. واز آن پس است که وارد بخش دیگری از فیلم می شویم و زندگی، دعواها، تنش ها و ملاقات زندانیان را با خانواده هایشان می بینیم. زندانیانی که خود را "ناظر سقف" می نامند که منظور سلول کوچک آنهاست که بیشتر در آن در تخت خود دراز می کشند وبه سقف نگاه می کنند. کم کم داستان و کلام شکسپیر برای آنان تبدیل به وسیله ای برای باز گو کردن وضع روحی و حتا رویاهایشان می شود. به حدی که وقتی توطئه قتل سزار را تمرین می کنند، در تماشاگر این اضطراب به وجود می آید که ایا انها در حال اماده کردن یک قیام در درون زندان نیستند؟ این اضطراب که بیننده را تا پایان فیلم یکساعت و پانزده دقیقه ای همراهی می کند اورا در برابر فیلمی استثنائی می گذارد که نه مستند است و نه داستانی. فیلمی که در آن سینما و تآتر با یکدیگر به گفتگو می پردازند.   توانائی کارگردانان در کارگردانی، استفاده از فضا، آنهم در فضای زندان که به خودی خود تاریک و غمگین است، به کار گرفتن احساسات و موسیقی خوب در آن، فیلم را تبدیل به فیلمی حماسی، شاعرانه و در عین حال واقع گرا می کند.
برادران تاویانی نه تنها فیلمی برجسته، انهم بدون غلو کردن در داستان و در شخصیت پردازی، ارائه می کنند، بلکه به هنرپیشگان گناهکار خود فرصتی می دهند که برای خود احترام بخرند و از استعداد شان تقدیر و تحسین به عمل آید. کسانی که شاید اگر در گذشته این توجه به آنها می شد و راه دیگری در برابرشان قرار می گرفت هرگز به این زندان مخوف راه نمی یافتند.
شاید بد نباشد بگویم که در 20 سالگی و 22 سالگی، برادران تاویانی به تماشای فیلم "وطن"، ساخته "روبرتو روسلینی" رفتند و آنچنان تحت تأثیر این فیلم قرار گرفتند که تصمیم گرفتند وارد کار سینما شوند. در حالی که پدر آنها که وکیل بود دلش میخواست فرزندانش شغل او را دنبال کنند. این پدر همچنین ناچار شد شاهد تغییر جهت سیاسی فرزندانش و رفتن آنها به سوی مارکسیم و کمونیسم باشد ! برادران تاویانی در سال 1954 اولین فیلم از یک سری فیلم مستند هفت بخشی را ساختند که حکایت از کشتار مردم روستایشان توسط ارتش نازی می کرد. برادران تاویانی که همواره نگاهی عمیق به تغییرات جامعه ایتالیا انداخته اند، در فیلم هایشان تاریخ، تجزیه وتحلیل روانکاوانه شخصیت هارا با کمی لطافت و شعر در هم می آمیزند.
آنها در سال 1977 توانستند نخل طلای کن را برای فیلم "پادره پادرونه" به دست بیاورند که بحث برانگیز شد چرا که در این فیلم، برادران تاویانی زندگی پسر بچه ای را نشان می دادند که پدری بسیار خشن با او رفتاری غیر انسانی می کرد. آنها بار دیگر در سال 1982 جایزه هیأت داوران کن را برای "شب سان لورنزو" ربودند.

جیمز باند پنجاه ساله شد

در روز 23 اکتبر، پیش از نمایش عمومی فیلم "سقوط اسمانی"، که برای بیست وسومین بار ماجراهای جیمز باند، مأمور شماره 007 سازمان ضد جاسوسی بریتانیا را به تصویر می کشد، مراسم ویژه ای در لندن برگزار شد که در آن افزون بر تمام گروه فیلم از جمله کارگردان آن "سام مندس" و "دانیل کرگ"، آخرین جیمز باند، ولیعهد انگلیس و همسرش حضور داشتند. علت این بود که اکران این فیلم هم زمان می شد با 50 امین سالگرد حضور جیمز باند بر پرده سینماها.
طبیعتأ این فیلم انتظارات زیادی را بر می انگیخت چرا که در پی فیلم بسیار ضعیف "کانتوم آو سولاس" (عصاره زندگی) ساخته می شد که در سال 2008 به روی پرده سینما ها آمدو بسیار ناموفق بود.
 در این فیلم ، "سام مندس" به همان الگوهائی باز می گردد که به فیلم های "جیمز باند" ویژگی می بخشید. الگوهائی که مانند یک دستور آشپزی هستند و با تغییرشان طعم و طبیعت خوراک از بین می رود. از جمله این که می بایست شکار اتومبیل ها به شکلی نو انجام می گرفت، عملیات آکروباتیک جسورانه تری در آنها وارد می شد، دختران زیبای سکسی تلاش به فریب مامور 007 می کردند، ماجرا در مکان های چشمگیر همراه با توطئه های بین المللی رخ می داد و طبیعتأ شخصیت منفی مهمی می داشت. همه این مخلفات در "سقوط اسمانی" رعایت شده اند. به ویژه این که "خاویر باردم" هنرپیشه اسپانیولی که چهره اش برای ایفای نقش های منفی بسیار مناسب است، در این فیلم بازی فوق العاده ای ارائه می دارد و همان جمله معروف "آلفرد هیچکاک" را تأئید می کند که می گفت : "هر چه نقش منفی خوب ایفاء شود، فیلم موفق تر می گردد." سر انجام، فیلم که خاطرات گذشته را تمدید می کند و کاملأ به پنجاه سالگی شخصیتش می اید، در اسکاتلند پایان می پذیرد که زادگاه "شان کانری" اولین "جیمز باند" تاریخ این فیلم هاست. جمله معروف "جیمز باند بار دیگر باز خواهد گشت" را فراموش نکنیم که در تیزتراژ پایان فیلم می آید. دو کلمه هم درباره موسیقی فیلم جیمز باند بگوئیم که توسط "جان بری" برای یازده فیلم ساخته شد و افزون بر موسیقی ارکستری، شماری خواننده نیز به اجرای آن پرداختند که از جمله این ترانه ها "شما تنها دوبار زندگی می کنید" است. سپس "دیوید آرنولد" برای پنج فیلم موسیقی آفرید و چند اهنگساز دیگر هم برای دیگر فیلم ها موسیقی متن تهیه نمودند.
به مناسبت اکران فیلم «سقوط آسمانی»‌، 140 شخصیت داستان‌های «جیمز باند» به صورت داستان مصور درمی‌آیند. بدین معنا که «چارلی هیگسون» نویسنده و کمدین انگلیسی در نظر دارد تمام 140 شخصیت «جیمز باند» را از طریق این نقاشی‌ به همراه دیالوگ معرفی کند و داستان‌های معروف فلمینگ را از این راه به تصویر بکشد.
 گفتنی است که شخصیت «جیمز باند 007» توسط یان فلمینگ در سال 1953 خلق شد و در 12 رمان و دو داستان کوتاه ادامه یافت. این شخصیت در صنعت سینما نیز  طولانی‌ترین و پولسازترین شخصیت ها بوده است. اولین فیلم ساخته شده از "جیمز باند"  فیلم «دکتر نو» در سال 1962 است.
فروش کلی "جیمز باند ها" یک میلیارد و 600 میلیون دلار بوده  که آن را در رده‌ی سوم پرفروش‌ترین آثار چند قسمتی قرار می دهد.
 
"اصغر فرهادی" فیلم تازه خود را در پاریس کلید زد

در روز 8 اکتبر، آخرین فیلم اصغر فرهادی که هنوز نامی ندارد وبه زبان فرانسه است در پاریس کلید خورد.
در این فیلم که یکی از تهیه کننده گانش شرکت "ممنتو"ی فرانسوی است، "بره نیس بژو" و "طهار رحیم" شرکت دارند. در کنار آنها علی مصفا، هنرپیشه و کارگردان ایرانی هم نقش آفرینی می کند. نام بابک کریمی، فیلمبردار و هنرپیشه دیگر ایرانی ساکن ایتالیا نیز در تیتراژ فیلم دیده می شود.
خبرها حکایت از این دارند که انتریگ فیلم به شدت از همه خبرنگاران پنهان نگهداشته شده است.
این فیلم در 14 هفته فیلمبرداری خواهد شد و قرار است در ماه مارس 2013 آماده نمایش شود.

ممنوعیت شرکت عکاسان ایرانی در جشنواره سالیانه مجله نشنال جغرافی

مدیران مسابقه سالیانه عکاسی مجله نشنال جغرافی آثار عکاسان ایرانی را از شرکت در این مسابقه سالیانه محروم کرده‌اند.
به دنبال این تصمیم، انجمن صنفی عکاسان مطبوعاتی ایران اعتراض خود را نسبت این حرکت اعلام کرد.  
در متن بیاینه انجمن صنفی عکاسان مطبوعاتی ایران که توسط سایت ایلنا منتشر شد میخوانیم :
"از شنیدن خبر ممنوعیت شرکت عکاسان ایرانی در جشنواره سالیانه شما بسیار متاسف شدیم".
این در حالی است که عکاسان ایران در تمامی جشنواره‌های معتبر عکس جهان سال هاست شرکت نموده و مقام‌های مهمی را کسب کرده و حضوری فعال داشته‌اند.
این حرکت در حالی صورت می‌گیرد که بخش فارسی زبان نشنال جغرافی در جهت اهمیت دادن به مخاطبان فارسی زبان به خصوص ایرانی در آستانه یکمین سال تاسیس خود است.
لذا انجمن صنفی عکاسان مطبوعاتی ایران به عنوان نهادی مردمی در حمایت از حقوق عکاسان ایران این حرکت غیرحرفه‌ای و سیاسی شما را محکوم می‌کند.
کاوس صادقلو، رئیس هیات مدیره انجمن صنفی عکاسان مطبوعاتی ایران.
جای تأسف است که این انجمن هیچ توماری رابرای اعتراض ایرانیان دیگر منتشر نکرده است.

"رولینگ استونز"ها به پیشواز کنسرتهای آینده شان رفتند

پس از گذشت چند ماه از نمایشگاه و مراسمی که درلندن به مناسبت پنجاهمین سالگرد به وجود آمدن گروه بنام "رولینگ استونز" که با بیتل ها رقابت می کردند، این گروه کنسرتی ناگهانی در روز پنجشنبه در پاریس و آنهم در سالنی با گنجایش 700 نفر برگزار کرد. بلیط های این کنسرت که از ساعت ده صبح به فروش گذاشته شده بود، در چند دقیقه به فروش رفت. پس معلوم می شود که این پدر بزرگان موسیقی پاپ هنوز هم محبوب هستند واین ازمایش و استقبال گرمی که در سالن از آنها به عمل آمد، به این هنرمندان شصت سال به بالا امکان می دهد به پیشواز دوره کنسرتهای بزرگتری، که حرفش را می زندند، در آینده بروند. 

 
 

 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.