دسترسی به محتوای اصلی
راهِ ابریشم

آیا می توان با ثبت تار ایرانی به عنوان میراث فرهنگی آذربایجان برخورد کرد؟

صدا ۱۶:۴۹
توسط : شهلا رستمی
۴۲ دقیقه

هفته گذشته از به یغما رفتن تار ایرانی همچون دیگر آثار تمدن وفرهنگ ایرانی سخن رفت؛ در آن مطلب گفته شد که نماینده کنونی ایران در یونسکو، نسبت به این ثبت اعتراض نکرده با خانه موسیقی هم به موقع مشورتی ننموده است.

تبلیغ بازرگانی

در‌‌ همان مطلب به سخنان داریوش پیرنیاکان از نوازندگان برجسته این ساز و سخنگوی خانه موسیقی ایران اشاره شد که در گفتگوئی با خبرگزاری ایسنا گفته بود: «نکته جالب در این زمینه آن است که وقتی با چند نفر از اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی تماس گرفتیم تا واکنش مجلس را در این باره جویا شویم، با نا‌باوری دریافتیم که اعضای کمیسیون اصلا آگاهی از این موضوع ندارند. برخی از نمایندگان کمیسیون حتی نمی‌دانستند "تار" چه چیزی است و برخی حتی گفتند که کمیسیون فرهنگی اهمیتی به موسیقی نمی‌دهد و موسیقی از اولویت‌های این کمیسیون نیست.»

داریوش پیرنیاکان می‌افزاید: «مقصر اصلی در رخ دادن این اشتباه تاریخی، نماینده ایران در یونسکو است که اطلاع نداده و با خانه موسیقی مشورت نکرده است. اعتراض خانه موسیقی در نامه‌ای به آگاهی وزیر ارشاد خواهد رسید و کمترین چشم‌پوشی درباره این اشتباه تاریخی این است که این ساز باید سازی مشترک میان ایران و آذربایجان به ثبت برسد.»

این در حالی است که در مطلبی دیگر خواندیم که بهروز وجدانی- پژوهشگر، که در پرونده موسیقی نواحی ایران و ارسال آن به یونسکو نقش داشت، برخلاف دیگران می‌گوید: «به نظر نمی‌رسد که دیگر بتوان کار چندانی در این خصوص انجام داد. یونسکو این ساز را به نام آذربایجان به ثبت رسانده و دیگر همه چیز تمام شده، چون یونسکو را نباید با مکانی مثل دادگاه لاهه اشتباه گرفت. تنها کاری که می‌توان انجام داد این است که پرونده بزرگی راه‌اندازی کرد و به یونسکو ارائه داد و مسئولان یونسکو را متوجه این مسأله کرد که تار ایرانی با تار آذری تفاوت‌های اساسی می‌کند و نباید این دو ساز را با یکدیگر اشتباه گرفت. البته این هم در حد یک امیدواری کوچک است و این امکان وجود دارد که مسئولان یونسکو اصلاً دیگر چنین پرونده‌ای را بررسی نکنند.»

جالب اینجاست که یدالله پرمون- رئیس مرکز مطالعات منطقه‌ای میراث فرهنگی ناملموس در آسیای غربی و مرکزی، در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر می‌گوید: «اگر اعتراضی در این مورد وجود دارد می‌توان به پرونده آذربایجان به عنوان یک پرونده چند ملیتی پیوست و یا اینکه زود‌تر اقدام کنیم و ساز کمانچه را به ثبت برسانیم قبل از اینکه آذربایجان این ساز را نیز ثبت کند..... برخی از معترضان به این ثبت معتقدند که قدمت تار ایرانی نسبت به تار آذربایجانی بیشتر است که این در ‌‌نهایت چیزی از ارزش‌های تار ترکی کم نمی‌کند. این مسئله مثل مولانا و یا ابوعلی سینا نیست بلکه مسئله ساز، یک پدیده فرهنگی مشترک است. »

حال نظر به اینکه هر روز شاهد یک دستبرد تازه به میراث فرهنگی ایران هستیم، ترک‌ها- مولانا، تاجیکستان- نوروز و بسیاری از کشور‌ها شخصیت‌های ملی‌ایران را به نام خود کردند، ثبت تار ایرانی به نام آذربایجان، قطره‌ای بود که جام را لبریز کرد و از این رو باز هم بر آن بر آمدم از داریوش پیرنیاکان در مورد ویژگی تار ایرانی و چند وچون آذربایجانی شدن این ساز بپرسم.

گفتگو با داریوش پیرنیاکان، نوازنده تار و سخنگوی خانه موسیقی ایران

در آغاز گفتگو از او پرسیدم چگونه آذربایجان توانسته به چنین بهره برداری دست بزند؟

داریوش پیرنیاکان- شاگرد علی‌اکبرخان شهنازی، که یکی از چیره‌دست‌ترین نوازندگان تار است در سخنان خود این امیدواری را به کسانی که از این موضوع آزرده هستند، داد و گفت: «هنوز هم راه برای جبران این اشتباه بزرگ وجود دارد. می‌توان اسناد و مدارک مهمی جمع‌آوری و به یونسکو ارائه کرد تا مشخص شود چه اشتباه بزرگی صورت گرفته است». او هم مسئولان یونسکو و هم مسئولان فرهنگی را که در این زمینه کوتاهی کرده‌اند عاملان بوجود آمدن این مسأله می‌داند.

درایوش پیرنیاکان، حتا نام آذربایجان را هم جعلی می‌داند و می‌گوید که آن‌ها در سال ۱۹۱۸ به دلیل ناتوانی شاه قاجار نام کشور را هم از ایرانیان دزدیده‌اند چرا که نام آن منطقه "اران" بوده است.

داریوش پیر نیاکان می‌گوید: «اگر یونسکو به خواست انجمن موسیقی توجه نکند از آن شکایت می‌کنیم». او همچنین می‌افزاید، با انجام تغییراتی چون بوجود آوردن چند سیم واخوان و حذف یک چهارم پرده، نمی‌توان گفت که ماهیت تار تغییر کرده است؛ این ساز از ایران به آذربایجان رفته و آنان به صرف اینکه تغییراتی در ساختار این ساز بوجود آورده‌اند نمی‌توانند بگویند این ساز ساخته آنهاست. درست مانند این است که ما بگوئیم ویلن را ما بوجود آورده‌ایم، چرا که به نسبت موسیقی‌ای که با آن اجرا می‌کنیم به آن ربع پرده افزوده‌ایم. این درحالی است که در آذربایجان هنوز از دستگاه‌های موسیقی ایرانی استفاده می‌شود.

محمدرضا درویشی، در کتاب "دایره‌المعارف سازهای ایران"، درباره تار آذربایجانی چنین می‌نویسد: «از آنجا که در سده‌های گذشته جمهوری‌های آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، تاجیکستان، ازبکستان و نخجوان در قلمروی سیاسی ایران قرار داشتند وجود سازهای مشترک در این قلمروی وسیع امری طبیعی بوده است. تصویر‌ها و سندهای بدست آمده، حاکی از آن است که تار ایرانی حداقل در قرن هجدهم میلادی در ارمنستان، قفقاز، آذربایجان، تاجیکستان و ایران کنونی رایج بوده است.

در قرن هجدهم میلادی، نوازنده و موسیقیدانی بنام میرزا صادق اسداوغلو (صادق‌جان) در شهر شوشا، تار آذربایجانی را با ایجاد تغییراتی روی تار ایرانی بوجود آورد. پاره‌ای از این تغییرات عبارتند از «افزایش تعداد وتر‌ها»، «کم‌کردن حجم کاسه طنینی»، «تغییر دستان‌بندی»، «تغییر کوک»، «تغییر شکل دسته ساز»، «تغییر شیوه به دست گرفتن تار»، «تغییر شیوه نواختن مضراب» و چند مورد دیگر.

کاسه تار آذربایجانی یک تکه است و در مقایسه با تار فارسی کوچک‌تر و کم‌حجم‌تر است. حجم کمتر کاسه و صاف‌ بودن پشت آن، این امکان را به نوازنده می‌دهد تا آن را به راحتی روی سینه خود قرار دهد. دهانه کاسه و نقاره در مقایسه با تار فارسی باز‌تر است و به همین دلیل سطح پوستی که روی کاسه و نقاره کشیده می‌شود بیشتر است...

بدین ترتیب، می‌بینیم که آذری‌ها پس از به ثبت رساندن "عاشق‌ها" که بخش مهمی از موسیقی محلی ایران را تشکیل می‌دهد، تار ایرانی را بنام خود به ثبت رسانده‌اند که مادر سازهای ایرانی است و تار آذری منشعب از تار ایرانی است.

حال اگر بخواهیم به سخنان رئیس مرکز منطقه‌ای مطالعات پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس، در آسیای غربی و مرکزی گوش فرا دهیم که گفت: «در این پرونده قید شده بود که علاوه بر آذربایجان این ساز در ایران، ترکیه، ارمنستان نیز به ثبت رسیده» و افزود: «باید زود‌تر اقدام کنیم و ساز کمانچه را به ثبت برسانیم قبل از اینکه آذربایجان این ساز را نیز ثبت کند»، بنابراین باید تار را‌‌ رها کرده، ساز کمانچه را دریابیم... چون همانگونه که گفته می‌شود هم اکنون آذربایجان تمبر پستی را با تصویر تار منتشر کرده، بنابراین بزودی خواهد توانست تصویر کمانچه را هم بر روی تمبر این کشور قرار دهد.

 «ارنست و سلستین»، یا دوستی ناجورها

بر گرفته از یک سری کتاب درباره "ارنست و سلستین"- فیل و موشی که دوستیشان ماجرا می‌آفریند، «ارنست و سلستین»- به کارگردانی "بنژامن رنر"، یکی از فیلم‌های انیمیشنی است که هم اکنون بر پرده سینماهاست و بسیار مورد توجه قرار گرفته است.

فیلم انیمیشن «ارنست و سلستین»، از چند دیدگاه بسیار جذاب است. یک اینکه نقاشی‌های آن لطیف و زیباست و با روح داستان بسیار همخوانی دارد؛ دیگر اینکه نویسنده سناریو و دیالوگ‌های آن، "دانیل پناک"- نویسنده‌ای است که سابقه‌ای طولانی در مطرح کردن مسائل اجتماعی دارد؛ نکته مهم دیگر موضوع فیلم است که گر چه برای کودکان سه سال به بالاساخته شده اما پر عمق و پر معناست، یعنی بدون اینکه کودکان را به دلیل پیام اجتماعی‌اش خسته کند، در عین حال بزرگ‌تر‌ها را هم از دیدن یک انیمیشن کودکانه صرف بری می‌نماید.

در واقع «ارنست و سلستین»، داستان دو موجودی است که از دو دنیای کاملأ متفاوت می‌آیند و گزینش موش وفیل هم بی‌دلیل نیست، چون از نظر جسمی و شرایط زندگی با یکدیگر ۱۸۰ درجه فرق می‌کنند؛ از این رو و به دلیل متفاوت بودن با دیگران، در محیط زندگیشان به گونه‌ای منزوی شده‌اند. تمام عواملی که ما همه روزه در همه جوامع دنیا به شکل‌های مختلف می‌بینیم.

«رنوار»، بار دیگر بر پرده سینما

اگر می‌خواهید بار دیگر در دنیای "رنوآر"- (۱۸۴۱-۱۹۱۹) نقاش بنام سبک امپرسیونیسم فرانسه و هنرش غرق شوید، دیدن فیلم «رنوار»- ساخته "ژیل بوردو"، لازم است.

در این فیلم، ما "رنوآر" پیر را می‌بینیم که همه مفصل‌هایش به دلیل پلی آرتریت تغییر شکل داده از درد بسیار رنج می‌برد و بر صندلی چرخدار حرکت می‌کند.

در این فیلم بازی خارق العاده "میشل بوکه"- هنرمند توانای تآ‌تر و سینما که ۶۶ سال است بر صحنه این دو هنر می‌درخشد، کارگردان را به این هدف خود می‌رساند که نشان دهد تا چه حد "اوگوست رنوآر" همچون نقاش‌های بزرگ دیگر چون "تیسین" و "ژرژ لا تور" در انزوا می‌زیسته و تنها مخاطبش تابلوئی بوده که در برابر او قرار می‌گرفت و‌‌ همان گونه که بیننده از یک اثر هنری لذت می‌برد و درش شادمانی بوجود می‌آید، نقاش نیز در اثر خود آئینه درونش را می‌جوید و نتیجه این جستجوست که در او شادی یا خشنودی بوجود می‌آورد.

در آنجاست که می‌بینیم چگونه موجودی که به شدت رنج می‌برد و با فرا رسیدن شب حتا تحمل برخورد ملافه با پوستش را ندارد، با درخشیدن خورشید، جان تازه‌ای در او دمیده می‌شود و این نور را در همه تابلو‌هایش منعکس می‌کند.

در کنار آن با ماجرای آخرین مدلش "آندره اسلن" آشنا می‌شویم که به پیرمرد سر زندگی می‌بخشد و دل از فرزند جوان او "ژآن" می‌رباید؛ فرزندی که بعد‌ها سینماگر شد و این دختر جوان را که به همسری او در آمده بود به دنیای سینما راه داد.

 «صبحانه در تیفانی» تازگی خود را از دست نداده است.

هنگامی که فیلم «صبحانه در تیفانی»، ساخته "بلیک ادواردز"، در سال ۱۹۶۱ به روی پرده سینما‌ها آمد چندان به دل‌ها ننشست و موفق نبود. یکی از دلایل آن شخصیت و بازی سرد "جرج پپارد"- هنرپیشه مرد آن بود که نمی‌توانست آنگونه که باید و شاید این کمدی برگرفته از یکی از داستان‌های کوتاه "ترومن کاپوت" را به‌‌ همان اوج کمدی‌های دیگرش برساند.

اما در کنار "جرج پپارد" بی‌وجود، "ادری هپبورن"- هنرپیشه زیبا و توانا، یک موسیقی زیبا و شهر نیویورک، حضور داشت که تا آن زمان به این شکل در فیلمی نشان داده نشده بود.

حال با گذشت زمان می‌بینیم، فیلم به شکلی نامحسوس بر ارزش هائی انگشت می‌گذاشت که امروز رنگ پریده شده‌اند؛.
با نمایش دوباره فیلم «صبحانه در تیفانی» در سینماهای فرانسه از روز ۹ ژانویه، علاقمندان به سینمای کلاسیک، خواهند دید که مقوله گذشت زمان و بی‌رحمی آن با انسان‌ها، که در این فیلم بخوبی مطرح شده، آنرا در برابر گذشت زمان مصون کرده و همچون قالی کرمان به ارزشش افزوده است

 «گذشته» اصغر فرهادی به سرعت در پاریس به سوی آینده پیش می‌رود
همانگونه که حتمأ تاکنون شنیده‌اید، پس از موفقیت خارق العاده جهانی فیلم «جدائی نادر از سیمین»- ساخته "اصغر فرهادی"، این کارگردان هم اکنون در پاریس در حال فیلمبرداری آخرین فیلمش «گذشته» است که در روز ۸ اکتبر آغاز شد و قرار است در روز ۱۱ ژانویه پایان پذیرد و در حالی که همه صحبت از پنهان کاری بسیار پیرامون این فیلم می‌کنند، ظاهرأ بازهم یک فیلم اضطراب آور روان‌شناسانه خواهد بود.

در این فیلم "برنیس بژو"- هنرپیشه فیلم برنده اسکار صامت «هنرمند»، که به جای "ماریون کوتیار" برگزیده شد، "طهار رحیم" و "علی مصفا" شرکت دارند و باز هم "محمود کلاری" مسئولیت فیلمبرداری این فیلم را بر عهده گرفته است.

Bérénice Béjo
Bérénice Béjo

تنها پرسش غربیان اینک این است که اصغر فرهادی چه نگاهی به شهر پاریس خواهد انداخت؟ ظاهرأ از این غافلند که دکور، چندان در فیلم‌های فرهادی اهمیتی ندارد و دنیای بسته و معضلات روانکاوانه روابط انسان‌هاست که همواره مطرح بوده. مگر اینکه اصغر فرهادی بخواهد در یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای مانند "وودی آلن" رفتار کند و یک کارت پستال از پاریس ارائه بدارد.

به هر رو به احتمال زیاد، همه فیلم «گذشته» را بهنگام و یا پس از فستیوال "کن" خواهند دید.

 

باز هم "ژرار دوپاردیو"، اما این بار با ملیت روسی

"ژرار دوپاردیو"- هنرپیشه بنام فرانسوی، که چندی پیش برای فرار از مالیات ۷۵درصد تازه در فرانسه، برای کسانی که بیش از یک میلیون یورو در سال در آمد دارند و هنوز هم به دلیل ایراد گیری شورای قانون اساسی به اجرا گذاشته نشده، ساکن بلژیک شد و از این کشور درخواست ملیت نمود و این کار او بحث‌های بسیار تندی را در فرانسه بوجود آورد، بار دیگر با خبر دادن ملیت روسی توسط "ولادیمیر پوتین" به او، خبر ساز شد.

در واقع ولادیمیر پوتین با استفاده از اختیارات خود و با صدور فرمانی، این ملیت را به هنرپیشه‌ای داد که چندی پیش در برابر دوربین تلویزیون‌ها، ملیت فرانسوی و کارت بیمه‌های اجتماعی خود را پس داد.

Gérard Depardieu
Gérard Depardieu

ژرار دوپاردیو، در روز پنج شنبه از اینکه درخواستش مورد پذیرش روسیه قرار گرفته ابراز خشنودی کرد و گفت روسیه، مردانش، تاریخ و نویسندگان و دمکراسی‌اش را بسیار دوست می‌دارد!!! که البته تنها عشق به روس‌ها کافی نیست چون می‌دانیم که دوپاردیو، تاجر خوبی است و همواره در روسیه، چه از راه تبلیغ برای شرابی که خود و شریکش تولید می‌کنند ویاحضور در آگهی‌های تبلیغاتی بویژه برای برخی بانک‌ها و حتا "کچ آپ"، پول هنگفتی بدست آورده است.

گفتنی است که خانه‌ای که او دربهترین محله پاریس به فروش گذاشته، دست کم ۵۰ میلیون یورو ارزش دارد و در همان کوچه، ماهی فروشی، نانوائی و یک رستوران را هم خریده است. او صاحب یک رستوران دیگر در محله اپرای پاریس، موستان بزرگ و بسیاری مکان دیگر است.

ژرار دوپاردیو، که از روسیه دمکراتیک صحبت می‌کند، چندی پیش نیز در "گروزنی"، در یکی از مراسم رسمی کنار رهبر چچن- رمضان قدیراف، رهبری که "ان. جی. او‌."های مدافع حقوق بشر او را به قتل و سرکوب اهالی کشورش متهم می‌کنند وزندان‌های این کشور کوچک شاهد شکنجه‌های بسیار غیر انسانی زندانیان هستند، حاضر شد و زنده باد چچن وزنده باد قدیروف سر داد.

ژرار دوپاردیو،  باز هم با "گلنارا کریموآ"- دختر دیکتاتور ازبکستان، که از صدقه سر پدرش، بر شماری از رگ‌های اقتصادی کشورش چنگ انداخته، آواز خواند و قرار است در سریالی که او تهیه کننده‌اش خواهد بود بازی کند.

در پی این رخداد، نه تنها در فرانسه که در روسیه هم، ژرار دوپاردیو در مرکز بحث‌های بسیار قرار گرفت. پاره‌ای از نویسندگان بدون حمایت از وی، گفتند او حق دارد کاری را که دلش می‌خواهد بکند، اما شماری دیگر از جمله "ادوارد لیمون اوف"، از ژرار دوپاردیو خواست اکنون که شهروند روسیه شده در روز ۳۱ ژانویه در میدان "تریومفانیا"، در تظاهراتی که علیه پوتین انجام خواهد گرفت شرکت کند. گفتنی است که آخر هر ماه، شماری در ساعت ۱۸ در این میدان گرد می‌آید تا به حق گرد هم آئی آرامی که در قانون اساسی روسیه هم پیش بینی شده دست یابند؛ حقی که پوتین از آن‌ها گرفته است.

گفتنی است که فیلم «راسپوتین»- با شرکت "ژرار دوپاردیو"، در روز یکشنبه فردا، از تلویزیون فرانسه پخش خواهد شد.
جالب اینجاست که در پی اعطای ملیت روسی به ژرار دو پاردیو، «بریژیت باردو»- هنرپیشه دیگر بنام و قدیمی فرانسوی، که از سال‌ها پیش دست از سینما کشیده و جز در پیوند با حمایت از حقوق حیوانات و‌گاه موضع گیری‌های افراطی، خبری از او نمی‌شنویم نیز تهدید کرد که چنانچه دو فیل مسلول باغ وحش شهر "لیون"، به منظور جلوگیری از انتقال بیماریشان به دیگران و به وجود آوردن اپیدمی کشته شوند، او نیز ملیت روسی درخواست خواهد کرد.

جالب اینجاست که خبر به شکار رفتن ولادیمیر پوتین، همواره در همه جا منتشر می‌شود و پوست حیوانات یکی از کالاهای پر مصرف در روسیه و صادراتی این کشور است و بریژیت باردو به این مسائل توجهی نکرده است.

به گفته برخی که با کلمات بازی می‌کنند، بدین ترتیب روسیه میراث دار فیل‌های سینمای فرانسه خواهد بود که منظور- کهن سال و پر سابقه- است.

و در حالی که خبر از گفتگوی تلفنی ژرار دوپاردیو و فرانسوآ هولاند- رئیس جمهوری فرانسه، رسید، بنوآ هامون- وزیر اقتصاد اجتماعی و همدردی، در واکنش به خبر تهدید بریژیت باردو گفت: او می‌تواند از دوپاردیو تقاضای ازدواج کند.

گفتنی است که دیمیتری مدودیف- نخست وزیر روسیه، به دوپاردیو قول گرفتن مالیات ۱۳درصد از دارائی او را داده است، اما فراموش کرد بگوید چگونه در این کشور روزنامه نگارانی چون "آنا پولیتکوفسکایا" به قتل می‌رسند و فساد مالی غوغا می‌کند.

در واقع برای "ژرار دوپاردیو"، ظاهرأ دمکراسی با میزان مالیاتی که ثروتمندان می‌پردازند در پیوند است.

چهل درصد تخفیف بلیط سینما برای دانشجویان

از روز نخست ژانویه ۲۰۱۳ یک کارت الکترونیکی به دانشجویان ایتالیائی امکان خواهد داد که از روز دوشنبه تا چهارشنبه، هرفیلمی را که می‌خواهند با ۴۰درصد تخفیف ببینند.

این ابتکار که در آغاز ماه دسامبر وطی روزهای حرفه‌ای‌های سینما که در "سورنته" مطرح گردید، توانست به یاری وزارت آموزش عالی و فرهنگ ایتالیا ونیز انجمن‌های معرف صنعت سینما تحقق یابد.

این کارت که در اختیار دانش آموزان دبیرستان‌ها نیز قرار داده می‌شود و آن‌ها نیز خواهند توانست با آن به فعالیت‌های فرهنگی دیگر نیز با بهائی کم دست یابند، شامل ٢٫٥ میلیون جوانی می‌شود که چندان فرهنگ تصویری ندارند.

به هر رو آنهائی که به سن قانونی رسیده‌اند خود می‌توانند این کارت‌ها را شارژ کنند و آنهائی که جوان‌ترند از والدینشان کمک خواهند گرفت.

به منظور جلوگیری از کپی کردن غیر قانونی فیلم، اعضای این انجمن‌های فرهنگی به مدرسه‌ها می‌روند و به شاگردان می‌گویند که این مافیاست که از چنین کاری بهره‌مند می‌شود.

 

بزرگداشت دختر هندی قربانی تجاوز با ترانه «ایمجین» (تصور کن)

گروهی متشکل از ۶۰۰ گیتار نواز هندی، در روز پنج شنبه در یک فستیوال موسیقی در شهر "دارجیلینگ"- در شرق هند، گرد آمدند و برای بزرگداشت دختر دانشجوی ۲۳ ساله‌ای که در پی تجاوز و شکنجه پنج مرد در اتوبوسی در دهلی نو در گذشت، به نواختن قطعه «ایمجین» (تصور کن)- ساخته "جان لنون" خواننده ونوازنده فقید گروه "بیتل‌ها"، پرداختند که او نیز به دست یک شخص روانی به قتل رسید.

یکی از سازمان دهندگان فستیوال "دارجیلینگ" گفت، این ترانه را بدین دلیل برگزیده‌اند که از امید، صلح و عهد صحبت می‌کند. او می‌افزاید این تنها کاری بود که ما می‌توانستیم برای نشان دادن همدردی خود با خانواده قربانی انجام دهیم.

پس از مرگ فجیع این دختر که نامش در هیچ کجا فاش نشد، در بیمارستانی در سنگاپور، شورش‌های بسیاری در گرفت و مشکل بزرگ جامعه هند یعنی تجاوز و بری ماندن متجاوز از تنبیه را به خیابان‌ها کشاند.

پنج متهم ۱۹ تا ۳۵ سال پس از تجاوز پی در پی به دختر جوان، با میله‌ای زنگ زده نیز به او تجاوز کردند و به سرش ضربه وارد آورده سپس او را از اتوبوس بیرون انداختند. این جنایت وحشیانه خشم بزرگ همه هندیان را بر انگیخته است که منتظر انتشار گزارش پلیس امروز نشدند.

پنج متجاوز در روز پنج شنبه از سوی دادگاه متهم شناخته شدند و محاکمه آن‌ها امروز آغاز می‌شود.

همه کسانی که در برابر دادگاه گرد آمده بودند می‌گفتند از مبارزه بی‌نتیجه خسته شده‌اند بنابراین این محاکمه باید سرمشقی برای دیگران باشد. گفتنی است که متهمین در صورت مجرم شناخته شدن می‌توانند به مرگ محکوم شوند و گرچه مردم از خود بی‌شکیبائی نشان می‌دهند و خواستار پایان یافتن هر چه زود‌تر این محاکمه هستند، هیچ وکیلی تاکنون وکالت این جنایتکاران را نپذیرفته است.

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.