راهِ ابریشم

شیرین نشاط، در بیستمین سالگرد آغاز فعالیت‌های هنری‌اش در موزه "لوور" پاریس

صدا ۱۷:۳۴

موزه لوور در پایان برنامه‌هائی که به مناسبت آغاز کار بخش "هنر‌های اسلامی" این موزه که در میان ایرانیان بحث‌های بزرگی را برانگیخت پیش بینی کرده بود، زیر عنوان "پرتره زنان" به میزبانی از شیرین نشاط، عکاس، ویدئوکار و سینماگر پرداخت. در این دیدار، در آغاز سه اثر ویدئوی مهم این هنرمند، «بیقرار»، «اوج» و «التهاب» به نمایش در آمد.

تبلیغ بازرگانی

 شیرین نشاط با جذابیتی خاص آن شماری از آفرینش‌های خود اعم از ویدئوی «سفر» و شماری از عکس‌های ویدئوی تازه‌اش با شرکت "ناتالی پورتمن"- هنر پیشه بنام آمریکائی، و نیزآخرین نمایشگاهش در پاریس را برای شکافتن دید خود از هنر نشان داد. او تلاش داشت بگوید زن شرقی نمی‌خواهد نقش قربانی را بازی کند. بلکه می‌خواهد علیرغم همه محدودیت‌ها، اراده و سرسختی خود را نشان دهد.

اما در «بیقرار»، یکی از بهترین آثار شیرین نشاط، بار این محدودیت‌ها را احساس می‌کنیم. این ویدئو که در اولین

گفتگو با شیرین نشاط

نمایش‌هایش در سالن‌های مختلف، بر دو دیوار روبرو به نمایش گذاشته می‌شد، دو سالن کنسرت را نشان می‌دهد که در یکی مردی با صدائی خوش، رو به دوربین، ترانه‌ای دلپذیر را برای شماری مرد نشسته در سالن می‌خواند که در پایان او را تشویق می‌کنند و در دیگری، زنی پشت به دوربین و رو به سالنی خالی، باصدائی که به صدای درهم و گنگ کبوتران در قفس شبیه است، ظاهرأ برنامه اجرا می‌کند. تصاویری سیاه و سفید که بدون اینکه خود بخواهند تبدیل به مانیفستی برای نشان دادن پایمال شدن حقوق زنان، به ویژه در پیوند با اجرای موسیقی آوازی می‌شود.

پس از «اوج» و «التهاب»، که آن‌ها نیز در برداشتی تجربی و به سیاه و سفید، انگشت بر تابوهای دیگر می‌گذارند، شیرین نشاط در فیلم «سفر» به رنگ رو می‌آورد.

از او پرسیدم که چرا به رنگ رو آورده؟ چون برای مقوله‌هائی که استفاده می‌کند، سیاه وسفید بسیار کوبنده‌تر است.

شیرین نشاط می‌گوید: زمانی از رنگ استفاده می‌کند که مفهومی داشته باشد. به عنوان مثال، باغی که در فیلم «زنان بدون مردان»، صحنه جریان‌بخشی از داستان می‌شود نمی‌توانست رنگ نداشته باشد.

گفتنی است که رویداد‌های ایران در پی انقلاب اسلامی و به ویژه تأثیر آن بر سرنوشت زنان دست‌مایه اکثر آثار شیرین نشاط است که در سال ۱۹۷۴در ۱۷سالگی به آمریکا رفت و شاهد وقوع انقلاب اسلامی نبود.

 

فیلم ایرانی برنده و بازگشت همه جانبه سینمای ایران به فستیوال فیلم "روتردام"

چهل و دومین فستیوال فیلم روتردام" که در روز سوم فوریه پایان یافت. سه جایزه "ببر" خود را به سه فیلم: «لرزاننده چربی» ساخته "محمد شیروانی" از ایران، «سگ کش من» ساخته "میرا فورنی" از اسلواکی" و «ژانت سرباز» ساخته "دانیل هوسل" از اتریش، داد.

این جایزه که هدفش جلب توجه به سینماگرانی است که استعدادشان آنگونه که می‌بایست شناخته نشده و یا استعدادهای نویی است که به زودی کشف خواهند شد، افزون بر یک تندیس، ١٥ هزار یورو را نیز در بر می‌گیرد.

"مریم نجفی" با فیلم «کیان»، "عتیق رحیمی" با فیلم «سنگ صبور»، و "بانی خشنودی" با فیلم «زیبا»، در بخش "آینده روشن" شرکت داشتند.

و اما در بخش بسیار بزرگی به نام "علائم: درون ایران"، شماری فیلم از یک تا ۱۰۷ دقیقه‌ای، ساخته سینماگران شناخته شده ویا جوان‌تر ساکن درون و بیرون از ایران، گنجانده شده بود که در میان آن‌ها «باغبان" ساخته "محسن مخملباف"، «فصل کرگدن» ساخته "بهمن قبادی" و «پذیرائی ساده» ساخته "مانی حقیقی"، دیده می‌شد که این فیلم در بخش مسابقه‌ای فستیوال سینماهای آسیای شهر "وزول"- فرانسه، شرکت دارد.
"

فاطمه معتمدآریا
فاطمه معتمدآریا

مانیا اکبری" هم که با فیلم «از تهران تا لندن»، در این بخش شرکت داشت؛ او فیلم خود را که در تهران آغاز کرده بود در لندن به پایان رسانده است.

گفتنی است که "فاطمه معتمد آریا"، عضو هیأت داوران بخش مسابقه‌ای امسال فستیوال روتردام بود.

 

 

 «قاعده تصادف» ساخته "بهنام بهزادی"، بهترین فیلم بخش بین الملل جشنواره فجر

مراسم پایانی بخش بین‌الملل جشنوارهٔ فیلم فجر، با اهدای "سیمرغ بلورین" بهترین فیلم بخش جام‌جهان نما، در روز ۱۶ بهمن برابر با ۴ فوریه، برگزار شد و سیمرغ بلورین بهترین فیلم، به «قاعده تصادف» ساخته "بهنام بهزادی" تعلق گرفت.

فیلم «گهواره‌ایی برای مادر» ساخته "پناه برخدا رضایی"، سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را دریافت نمود. این فیلم همچنین سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن را هم برای "الهام حمیدی" به ارمغان آورد.

سیمرغ بلورین بهترین فیلم آسیایی، به "بهرام توکلی" برای کارگردانی فیلم «آسمان زردکم‌عمق» داده شد و فیلم «قاعده تصادف» جایزه بهترین کارگردانی این بخش را گرفت.

فیلم «قاعده تصادف» ساخته بهنام بهزادی
فیلم «قاعده تصادف» ساخته بهنام بهزادی

جایزه حقوق بشر اسلامی، به "رامتین لوافی" برای کارگردانی فیلم «برلین منفی هفت» داده شد.

گفتنی است که جشنواره فیلم فجر، در هشت بخش مسابقه‌ای و غیر مسابقه‌ای سامان داده شده است و نمایش‌های شماری از بخش‌های آن تا روز ۲۲ بهمن ماه ادامه دارد.

در بخش مسابقهٔ بین‌الملل (جام جهان‌نما)، ۱۶ فیلم از ۱۵ کشور؛ در بخش سینمای سعادت، ۱۲ فیلم از ۱۶ کشور؛ در بخش غیررقابتی جشنواره جشنواره‌ها، ۱۳ فیلم از ۱۷ کشور؛ در بخش نمایش‌های ویژه، ۱۲ فیلم از ۱۲ کشور شرکت داشتند.

به نوشته برخی از خبرگزاری‌های ایرانی، کاتالوگ جشنوارهٔ فیلم فجر، شش روز پس از آغاز برگزاری این رویداد توزیع نشده بود.

 

«لینکلن»، فیلمی شخصی از "اشپیلبرگ"

برای به پرده کشیدن بخش مهمی از تاریخ آمریکا، "استیون اشپیلبرگ، سینماگری که همواره با فیلم‌های پر خرج و پر ترفند، خیل بزرگی را به سینما کشانده است، در آخرین فیلم خود «لینکلن» به سینمای بسیار شخصی‌تری رو می‌آورد که در آن تصویر گیری‌های هالیوودی فراموش نشده است.

داستان این فیلم که در سال ۱۸۶۵ می‌گذرد، لینکلنی را نشان می‌دهد که دیگر آن وکیل سخنور فیلم «آقای جوان لینکلن» ساخته "جان فورد" نیست، بلکه چهار ماه مبارزه سیاسی و در عین حال چهار ماه پایانی زندگی خود را می‌گذراند؛ چهار ماهی که برای تاریخ آمریکا و سیاه پوستان این کشور سرنوشت ساز بود.

"آبراهام لینکلن"، طی این ماه‌ها، در حالی که جنگ داخلی آمریکا به پایان خود نزدیک می‌شد، در کنگره کشورش یک مبارزه سیاسی بسیار دشواری را برای لغو یکی از ماده‌های قانون اساسی آمریکا به راه انداخته بود که آن لغو برده کشی بود.

می‌توان گفت، فیلم نه تنها در چهار دیواری دفتر، کنگره و یا خانه آبراهام لینکلن می‌گذرد، بلکه سفری است به دنیای درون این رئیس جمهوری خود ساخته و روشن بین. شاید از این روست که نتوانسته هواداران فیلم‌های پر سر وصدا و پر ترفند گذشته "اشپیلبرگ" را خشنود کند؛ چون در ابن فبلم بیننده ناچار است ریتم کند، نحوه تعمق لینکلن را دنبال کند و همواره با شخصیتی روبرو شود که «افسرده» یا «غمگین» به نظر می‌آید. با این حال می‌بینیم که اراده او و تجربه‌اش به عنوان وکیل دعاوی چگونه به وی قدرت ایفای نقش را در جمع و برای متقاعد کردن دیگران داده است.

او به نقش رسانه‌ها آگاه بود و می‌دانست که هر سخنی از دهانش بیرون می‌آید زیر ذره‌بین قرار خواهد گرفت و تجزیه وتحلیل خواهد شد و چون همچون چرچیل از نیروی کلام آگاه بود، بنابراین سخنانش را بسیار می‌سنجید. توانائی‌اش در بکار بردن زبان انگلیسی، به لینکلن امکان می‌داد هم شاعرانه باشد و هم زبان سیاست را مهار کند.

آنچه، بیش از میزآنسن خوب فیلم را موفق می‌سازد، بازی خلاقانه "دانیل دی لوئیس"، هنرمند توانای ایرلندی است که در شاهکار "پل توماس آندرسون"، «خون به پا خواهد شد»، غوغا کرد و جایزه اسکار گرفت؛ وی هنرپیشه‌ای نیست که بازی در همه فیلم‌ها را بپذیرد. از این روست که در پاسخ به این پرسش که آیا طرحی در نظر دارد؟ می‌گوید «نه».

دانیل دی لوئیس، که ده سال پیش ایفای همین نقش لینکلن را رد کرده بود، سرانجام به توصیه "لئوناردو دی کاپریو"، ایفای این نقش راپذیرفت؛ سپس به مدت یک سال به خواندن کتاب و نوشتارهای بسیار پیرامون این شخصیت تاریخی و نیز به او فکر کردن و سرانجام خود را درجسم او قرار دادن نمود.

دانیل دی لوئیس، سرعت کار در فیلمبرداری را یکی از عوامل مهم برای جلوگیری از غرق شدن فیلم «لینکلن» در چرخ سنگین فیلم‌های هالیوودی می‌داند و می‌گوید که این فیلم با سرعت یک فیلم مستقل کم بودجه تهیه شده است.

او همچنین سبک کارگردانی "اسپیلبرگ" را تحسین می‌کند که هنرپیشه را تا حد زیادی آزاد می گذارد.

به هر رو برای دیدن بازی "دانیل دی لوئیس" هم که شده باید آخرین فیلم "استیون اسپیلبرگ" را دید.

گفتنی است که این فیلم در ١٢رده، نامزد جوایز اسکار شده است.

 

«وجده»، در عربستان سعودی از حق زنان دفاع می‌کند

برای اولین بار، فیلمی از عربستان سعودی را به روی پرده سینما‌ها می‌بینیم که توسط زنی به نام "حیفه المنصور" ساخته شده است. این فیلم که «وجده» نام دارد، بیشتر از این جهت نظرها را جلب می‌کند که در عربستان سعودی زنان از کمترین حقوق مدنی در جهان برخوردارند و هیچ سینمائی هم وجود ندارد.

این فیلم، که در فستیوال فیلم ونیز برای نخستین بار به نمایش در آمد، سر وصدای بسیاری کرد و خیل بزرگی را برای دیدن سانس‌های تکراری آن کشاند.

حیفه المنصور، کارگردان زن اهل عربستان سعودی، در این فیلم با شهامت بسیار توانسته نه تنها از درون یک اتومبیل بخش‌های بیرونی فیلم را فیلمبرداری کند بلکه زنان را بدون حجاب در اندرون خانه و یا در مدرسه دخنرانه نشان دهد.

حیفه المنصور، می‌گوید که از شهر کوچکی در عربستان سعودی می‌آید که در آن دختران زیادی چون «وجده» وجود دارند که شخصیت استواری دارند و رؤیاهای بزرگی را برای خود در سر می‌پرورانند.

انتریگ فیلم که شماری از فیلم‌های ایرانی و از جمله «بچه‌های آسمان» ساخته "مجید مجیدی" را به یاد می‌آورد، چندان تازگی ندارد. یعنی دختر بچه‌ای در عربستان سعودی می‌خواهد یک دوچرخه داشته باشد و می‌بیند تنها راه به دست آوردن آن، شرکت در مسابقه قرآن خوانی است. علیرغم نبود علاقه به چنین کاری، او همه تلاش خود را می‌کند و موفق می‌شود. که این درس خوبی برای دختران وزنانی است که جرأت خواستن را به خود راه نمی‌دهند.

دیگر اینکه فیلم مسئله حقوق زن را در اسلام پیش می‌کشید که اگر نگوئیم در شماری از کشورهای اسلامی، می‌توانیم بگوئیم که دست کم در عربستان سعودی به مرد امکان چند همسری را به بهانه‌های گوناگون از جمله، نداشتن فرزند پسر می‌دهد.

یکی از ضعف‌های فیلم، سر و ظاهر بسیار شیک اروپائی دو شخصیت اصلی زن داستان و بازی نه چندان باور کردنی آن‌ها بود. در حالی که "ریم عبداله"، هنرپیشه‌ای که نقش مادر طرد شده را ایفا می‌کرد، هنرپیشه شناخته شده سریال‌های تلویزیونی عربستان است و از این رو هم حضور او بدون هیچ پوشش اسلامی ظاهرأ مشکلی را برایش به وجود نیاورده است.

نکته بسیار قوی فیلم، پایان آن است که ضعف‌های دیگر را جبران می‌کند.

گفتنی است که "حیفه ابو منصور" که در مصر تحصیل کرده و سپس فوق لیسانس کارگردانی را از دانشگاه "سیدنی" در استرالیا گرفته است، در سال ۲۰۰۵ با مستندی به نام «زنان بدون سایه» جوایز بسیاری را ربوده بود. از همه مهم‌تر اینکه او با فیلم خود توانسته الهام بخش شماری کارگردان در کشورش باشد و به نسج گرفتن فکر ساختن سالن‌های سینما، کمک کند.

حیفه ابو منصور، همچنین با فیلم‌ها و جهت گزینی‌هایش، بحث‌های بسیاری را در کشوری براه انداخته که در آن پیروی بی‌چون و چرا از مذهب بر همه واجب است و صحبت از شماری از موضوع‌ها هنوز تابو به شمار می‌آید. به هر حال او در دیوار بلند سکوتی که پیرامون زنان عربستان سعودی کشیده شده ترک‌هائی به وجود آورده است؛ از جمله اینکه والدین دختر بچه‌های حاضر در فیلم و بویژه دختر دوازده ساله‌ای که نقش "وجده" را ایفا می‌کند، با بازی آن‌ها در یک فیلم، آنهم با چنین مضمونی موافقت کرده‌اند.

این فیلم که هم اکنون در شماری از کشور‌ها به نمایش در آمده یا در خواهد آمد، به این زودی‌ها در عربستان نشان داده نخواهد شد مگر روی "دی. وی. دی." و مانند همه فیلم‌های دیگر خارجی که مردم این کشور در خانه‌هایشان می‌بینند.

 

«در میان مه»، "سرگئی لوژنیتسا"، در زمستان پاریس به روی پرده رفت

«درمیان مه»، دومین فیلم بسیار قوی "سرگئی لوژنیتسا"، کارگردان اهل روسیه سفید، که پس از فستیوال "کن" در شماری از فستیوال‌ها نظر‌ها را جلب نمود و به چند جایزه مهم نیز دست یافت، به روی پرده سینما‌ها آمد.

در فیلم «درمیان مه»، دو تن از اعضای گروه‌های مقاومت در برابر نیروهای آلمان، برای کشتن یکی از هم‌رزمانشان که مظنون به لو دادن یارانش به نازی‌ها است، به خانه او می‌روند اما با دیدن کودک و همسر وی، تصمیم می‌گیرند او را دور‌تر از خانه‌اش بکشند؛ و در حالی که مظنون بدون هیچگونه مقاومت گور خود را می‌کند و در عین حال از بیگناهی خود سخن می‌گوید چند گلوله شلیک می‌شود و شخصی که می‌خواست فرد مظنون را بکشد، زخمی می‌گردد. محکوم به مرگ، او را بدوش می‌کشد تا برای نجاتش از مرگ، به دهکده و یا محلی در نزدیکی آن مکان برساند... در آنجاست که بی‌اخلاقی شماری و وابستگی شماری دیگر به معیارهای انسانی رخ می‌نماید.

داستان «درمیان مه»، که به آرامی و بدون صحنه‌های درگیری در زمان جنگ دوم جهانی می‌گذرد، مسئله حفظ و رعایت اخلاق در شرایط دشوار را مطرح می‌سازد؛ نشان می‌دهد چگونه گزینش در پاره‌ای از مواقع امکان ناپذیر است و برخی تردید‌ها می‌تواند به مرگ بیانجامد.

در این فیلم و اولین فیلم بسیار تاریک و تلخ او «شادی من»، این معضل یعنی وابستگی به معیارهای اخلاقی و یا فروپاشی این معیار‌ها بستر فیلم را تشکیل می‌دهند.

در عین حال، جنگ در فیلم «درمیان مه»، بهانه‌ای است برای نشان دادن تحول و برونی کردن احساسات حیوانی در شرایط سخت. این جنگ، در فیلم «شادی من» جنگی است که خانواده‌های فقیر همه روزه با زندگی سختشان انجام می‌دهند و ناچارند برای ادامه زندگی پا بر روی شماری ارزش بگذارند.
به گفته «سرگئی لوژنیتسا» برای برخی از شرایط برون رفتی وجود ندارد. به سوراخ تاریک کهکشان می‌ماند که در آن انرژی موج می‌زند اما ما چیزی نمی‌بینیم و این جامعه است که این شرایط را به وجود می‌آورد و بلاگردان‌های خود را می‌سازد.

نکته مهم دیگر فیلم این است که شخصیت‌ها مورد قضاوت قرار نمی‌گیرند و تماشاگر خود را در این راه کاملأ آزاد می‌بیند. بدین معنا که حتا شخص پای بند به ارزش‌های اخلاقی چندان دوست داشتنی نیست و ضعف‌های شخصیتی‌اش، از جمله کندی در تصمیم گیری، مانع از قهرمان شدن او می‌شود.

پلان سکانس‌های طولانی، نور کم و بازی دوربین در این فیلم، آثار "الکساندر ساکوروف" را به یاد می‌آورد و طبیعتی که دکور فیلم را تشکیل می‌دهد، یعنی "جنگل" ظاهرأ بدین جهت برگزیده شده که پیچ وخم و ناروشن بودن درون شخصیت‌ها رانشان دهد؛ جنگل و مه جائی که در آن، انسان راه خود را گم می‌کند و دیگر کسی دوست و دشمن را از یکدیگر تشخیص نمی‌دهد. راهی که دائم شخصیت‌ها می‌پیمایند هم می‌تواند راهی برای تحول فکری به شمار آید.

سرگئی لوژنیتسا، درسال ۱۹۶۴ در روسیه سفید به دنیا آمده، در سال ۱۹۸۷ مدرسه پلی کینک "کیف"، پایتخت اوکرائین، را به پایان رسانده و درسال ۱۹۹۷ از مدرسه مهم سینمای مسکو فارغ التحصیل شده است. اولین فیلم داستانی بلند او «شادی من» در سال ۲۰۱۰ در فستیوال "کن" به نمایش در آمد و فیلم دومش «در میان مه»، جایزه "فیپرشی" (فدراسیون بین المللی منتقدان فیلم)، را در همین فستیوال امسال به دست آورد.

سرگئی لوژنیتسا، در فیلم «شادی من»، علیرغم عنوان شادش از مشکلات اجتماعی پس از فروپاشی شوروی سابق به شکلی دردناک سخن می‌گفت.

 

«تلگراف» ازتاجیکستان، در بخش مسابقه‌ای فستیوال "سینماهای آسیا"

همانگونه که در برنامهٔ در پیوند بافستیوال شهر "وزول"، در شرق فرانسه، گفته شد، فیلم «تلگراف"، اولین فیلم بلند داستانی "اسکندر عثمان اوف"، کارگردان جوان تاجیک، در بخش مسابقه‌ای این فستیوال به نمایش در آمد.

در این فیلم که داستان بازگشت یک جوان به روستای زادگاهش در نزدیکی "خجند" و تضاد میان زندگی شهری وروستائی را به تصویر می‌کشد، اسکندر عثمان اف، از ازدست دادن ارزش‌های انسانی که او به روستا نسبتشان می‌دهد، با طنز و ریزبینی صحبت می‌کند.

جوان نامبرده، که در شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان، درتآ‌تر کار می‌کرده نامزدی نیز دارد، پس از بازگشت به روستا و دیدن دوباره مادر و اهالی آن، دیگر نمی‌تواند در قالب شهری‌اش فرو رود.
این رفت وبازگشت، مارا با شماری از سنت‌های روستا‌ها که بسیار پایا هستند و دگرگونی شهر‌ها و مدرنیسم هنوز به آنجا نرسیده است، آشنا می‌کند.

گفتنی است، که تاجیکستان یکی از کشورهای کم تولید درزمینه سینما، چه در زمان شوروی سابق و چه پس از فروپاشی آن، هراز‌گاه سینماگر خوبی را پرورش می‌دهد که "جمشید عثمان اوف" یکی از آنهاست.
این سینماگران برخی چون "فرهاد عبدالایف" در مسکو و برخی دیگر چون "جمشید عثمان اوف" و "اسکندر عثمان اوف" که هیچ نسبت خانوادگی با یکدیگر ندارند در تاجیکستان کار خود را آغاز کرده‌اند.

 

"آمادو" و "مریم"، برندگان بهترین آلبوم موسیقی ملل در " پیروزمندان موسیقی"

در حالی که جنگ در مالی ادامه دارد، مبارزه‌ای هم زیر عنوان "پیروزمندان موسیقی" میان هنرمندان سبک‌های مدرن و ترانه خوانی جمعه شب در پاریس جریان داشت که زوج نابینای اهل مالی "آمادو" و "مریم" در آن برندگان بهترین آلبوم موسیقی ملل شدند.

این دو هنرمند که در سال ۲۰۰۵ نیز برای آلبوم «یکشنبه در باماکو»، جایزه "پیروزمندان موسیقی" را ربوده بودند، این بار برای آلبوم «فولیلا»، این جایزه را دریافت می‌کنند.

Amadou و Mariam
Amadou و Mariam

این دو، در سخنان خود به هنگام دریافت جایزه، اوضاع مالی را در حال عادی شدن توصیف کردند و گفتند که ارتش فرانسه به موقع رسید و با برقراری آرامش و بیرون راندن بنیادگرایان، اهالی شمال مالی توانستند کم کم به خانه‌های خود بازکردند.

"آمادو" و "مریم"، که هیچکدام پس از تولد نابینا نبودند یکی در ١٦ سالگی و دیگری در ۵ سالگی بینائی خود را از دست دادند.

آمادو، پس از نواختن سازهای کوبه‌ای، ساز دهنی و فلوت، به گیتار رو آورد و مریم، نیز خیلی زود در عروسی‌ها و مراسم دیگر به خواندن آواز پرداخت.

آن‌ها در انستیتوی جوانان نابینا "باماکو"، با یکدیگر آشنا شدند و در سال ۱۹۸۰ با هم ازدواج کردند. این زوج هنرمند از سال ۲۰۰۰ در فرانسه به معروفیت رسیدند و از آن سال به این سو در بسیاری از کشورهای جهان نیز به اجرای کنسرت پرداخته‌اند.

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید