دسترسی به محتوای اصلی
راهِ ابریشم

بهار موسیقی زیرزمینی کی فرا میرسد؟

صدا ۱۸:۰۰

در آغاز نوروز و سال نوی ایرانی در حال و هوای این جشن بهاری بمانیم و به مناسبت کنسرتی که گروه "کیوسک"، یکی از گروهای موسیقی "زیر زمینی ایران"، در روز 25 مارس، در کلوب "نیومورنینگ" در پاریس، با هم سری به دنیای موسیقی "زیر زمینی" ایران بزنیم.

تبلیغ بازرگانی

 موسیقی "زیر زمینی" ایران که پس از ممنوع اعلام شدن آن در آغاز انقلاب و سپس مکروه و مجاز شدن بخشی از آن، بر خلاف نوشتارهائی که درباره این موسیقی و اختلاف آن با موسیقی زیر زمینی غرب می خوانیم، چیزی نیست جز مبارزه برای اجرای نوع و یا انواع موسیقی ای که یا به دلیل معیارهای ایدئولوژیکی، اجتماعی و مذهبی به زیر زمین رانده شده اند یا بازدهی اقتصادی در بازار روز را ندارند.

اگر کمی به گذشته بازگردیم می بینیم چگونه در سالهای 1965 تا 1968 آمریکا و اروپا شاهد نسج گرفتن جنبش های اعتراضی سیاسی-اجتماعی در محیط های دانشگاهی بودند که کم کم به جوانان دیگر، کارگران و بخش های هنری هم کشیده شد.
البته پیش از آن هم موسیقی "راک"، که زیر زمینی هم نبود، به عنوان یک موسیقی انحرافی و شیطانی به شمار می آمد. موسیقی بیتل ها ویا موهای بلند و کلام تحریک آمیز برخی از ترانه های آنها هم چندان مورد پسند همگان نبود اما خشکه مقدسان نتوانستند جلوی کشش جوانان را به این موسیقی های ریتم دار و نو بگیرند. به ویژه این که ساختار های دمکراتیک آمریکا و اروپای غربی با حربه های اروپای شرقی و یا جوامع سنتی دیگر به جنگ این نوآوریهای و تازه طلبی ها نمی رفت.
البته پس از مرگ استالین، در سال 1953 و در سالهائی که یخ روابط آمریکا و شوروی کمی آب شد، به گفته تاریخ نگاران، اروپای شرقی در زمینه های موسیقی جاز و راک، ادبیات، سینما ومد، به شدت غرب زده شد. اما این غرب زدگی به معنای کپی کردن کامل فرهنگ غرب نبود و در آن هویت ملی، به ویژه با برگزیدن متن های روسی یا زبان دیگر برای همراهی موسیقی راک، قطعات "جیمی هندریکس" ویا گروه "دورز"، حفظ شده بود. تأثیر غرب بیشتر در تشویق به اعتراض به رژیم های این کشورها و تاکید بر هویت جوانان شوروری سابق و یا اقمار آن دیده می شد. جالب این جاست که حتا "پرده آهنین" هم نتوانست در سالهای 1970 جلوی ورود جنبش های اعتراضی غربی چون "پانک" ها را به شوروی بگیرد.
برخی از کشورها چون اتحاد جماهیر شوروی یا گروههای راک را سرکوب و اعضای آنها را دستگیر می کردند و یا خبرچین هائی به درون گروههای "اوان گارد" می فرستادند. برخی چون چکسلواکی و آلمان شرقی ترجیح دادند درسالهای 1980 با برگزاری فستیوال موسیقی جاز، این موسیقی را برای کنترل بهتر آن کانالیزه کنند.
 یکی از مثال های موسیقی "زیر زمینی" و پیوند آن با جنبش های اعتراضی زیر زمینی که به ویژه دربرلن و "لایپزیگ" دیده می شد که در آنها ها فستیوالهای مهم فیلم تماس با دنیای خارج را ممکن می کرد و نسیمی از بیرون می آورد، موسیقی "زیر زمینی" در چکسلواکی است. در "بهار پراگ" سال 1968 یعنی زمانی که رهبران چکسلواکی می خواستند به سوسیالیسمشان "چهره ای انسانی" بدهند، یک نسیم آزادی دمید، به مردم اجازه دادند به راحتی حرفشان را بزنند و به رادیوهای خارجی گوش کنند. در پی آن و به ویژه در زمینه موسیقی، این آزادی خواهی به شکل علاقمندی زیاد به

موسیقی "راک اند رول" آمریکائی، متبلور گردید. گروههای بسیاری با نامهای غریب و پر معنا، چون "سرکشان" و یا "ماتادور" به وجود آمدند و شمار بزرگی را به کنسرتهای خود کشاندند. اما با یورش ارتش شوروی به پراگ در ماه اوت 1968، پایان دادن به ازادیها وبرپا گذاشتن یک دولت پلیسی و سیستم خبرچینی و سرکوب، گروههای موسیقی به اصطلاح "نامناسب" و یا "معترض" به زیر زمین رفتند و برای موسیقی خود واژه آمریکائی "زیر زمینی" یا "اندرگراند" را، با هدف پرهیز از تحریک پلیس سیاسی، به جای مترادف آن در زبان خود برگزیدند.
به کمک گروهی که "مردم پلاستیکی جهان" نام گرفته بود و اشعارممنوع را با موسیقی راک اجرا می کرد، نه تنها روشنفکران و جوانان بلکه کارگران جوانی که بخش بزرگی از آزادیهای خود را از دست داده بودند، به خیل جنبش زیر زمینی سرکشان پیوستند. با احساس خطر از گسترش این موج، مقامان در سال 1970 پروانه کاری گروه "مردم پلاستیکی جهان" را لغو کردند و دستگاههای پخش آنها را توقیف نمودند.
اما محدودیت های روز افزون هم نتوانست مانع کار این گروه و علاقمندانش بشود که به کنسرت خود نام عروسی و یا جشن تولد می دادند و آن را در محل های مخفی اجرا می نمودند. ماجراهای این گروه تا انقلاب مخملی سال 1989 ادامه یافت. پس از آن گروه "مردم پلاستیکی جهان" بار دیگر وارد صحنه موسیقی راک چکسلواکی شد. اما این بار مشکل دیگری پیش رویشان سبز شد که آن قوانین بازار صفحه بود. قوانینی که به نفع آمریکا و انگلیس، با امکانات فروش بالا، عمل می کرد !!! دیگر این که آنها زمانی مردم بیشتری را به کنسرت های خود می کشاندند که نقش ضد سیستم و یا انقلابی را ایفا می کردند و گروهی "آلترناتیو" در میان گروههای دیگر نبودند.
وجود گروهای "آلترناتیو" امروزی در غرب بیشتربرآمده از معضلات اقتصادی است تا ممنوعیت چرا که مخاطب این گروها شمارشان بالا نیست و از این رو تولید صفحه و دادن جای بزرگی به آنها را توجیه نمی کند.

گفتگو با طاها مغانی

درایران هم ، گر چه برخی چون "فریبرز سروش" فکر می کنند ، که می نویسد باید به جای موسیقی "زیر زمینی"، "عبارت غیرمجاز" را برای باند ها و موزیسین هائی به کار برد که در زیر پوست شهرهای ما فعالیت دارند"، اما می توان گفت که نبود اجازه است که این موسیقی را به زیر زمین می فرستد و از این رو موسیقی زیر زمینی ایرانی شباهت های بسیاری با دوران اوج کمونیسیم در بلوک شرق و یا تا حدی با "انقلاب فرهنگی" چین پیدا می کند. بدین معنا که این موسیقی ها، برخلاف "پاپ" ایرانی که هیچ شباهت و پیوندی با موسیقی "پاپ" غربی ندارد، از نزدیک از مدل های غربی پیروی می کنند .به ویژه "رپ" ایرانی را می توان مثال زد که از کیفیت بالائی برخوردار است و حتا می توان گفت گاه ضرب آهنگ آن شاعرانه تر ودلپذیر از "رپ" غربی می شود. به عبارت دیگر موسیقی زیر زمینی بسیار با آن موسیقی به اصطلاح "پاپ" بازاری و مجاز فاصله پیدا می کند. این جستجوی هویت نزد جوانان ایرانی، همچون جوانان روسی در زمان پس از استالین، از ورای امتزاج موسیقی غربی با شعر و ادبیات ایرانی و حتا سازهای این کشور، چهره نشان می دهد.
نمونه بارز این موسیقی محسن نامجو ست که با پویائی بسیار نوآوری می کند و شگفتی می آفریند.
از طاها مغانی، عکاس و کسی که شماری رپرتاژ از موسیقی زیر زمینی ایران تهیه کرده پرسیدم آیا با مقایسه موسیقی زیر زمینی ایران و موسیقی زیر زمینی اروپای شرقی در زمان کمونیسم موافق است ؟

www.persian.rfi.fr/node/15966

"پل نیومن و همسرش "جوآن وود وارد" بر روی آفیش فستیوال کن 

شصت و ششمین فستیوال سینمائی کن، عکسی را برای آفیش امسال خود برگزید که "پل نیومن" و همسرش "جوآن وود وارد"، هنرپیشگان فقید سینما را نشان می دهد.
مسئولان فستیوال می گویند : "این عکس زوجی را نشان می دهد که به خوبی معرف روح سینما هستند".
این عکس سیاه و سفید که این زوج بنام سینمائی را در حال بوسیدن یکدیگر به شکل وارونه نشان می دهدو یاد آور تئوری "یین" و "یان" چینی می شوند، بر سر صحنه فیلمبرداری فیلم "نوع دیگری از عشق" ساخته "ملویل شیول سون"، در سال 1963 گرفته شده است.
البته عکس گرفته شده توسط طراحان در یک دکور سینمائی قرار داده شده که این کار آن را تبدیل به یک اثر هنری مستقل نموده است.
اما برداشتی که از این عکس می شود مهم است چون بیننده در آن تصویر یک زوج مدرن را می بیند که علیرغم چرخیدن در گردباد عشق، تلاش می کنند تعادل خود را حفظ کنند.
گفتنی است که این زوج در سال 1958 ، سال ازدواجشان، با یکدیگر به فستیوال کن آمدند تا فیلم "تابستان گرم طولانی" را که برای نخستین بار با یکدیگر در آن بازی کرده بودند و در بخش مسابقه ای قرار داشت را همراهی نمایند.
سپس این دو بارها به فستیوال بازگشتند و از جمله با فیلم هائی که پل نیومن ساخت و نقش های مهم و فراموش نشدنی آنها را به همسرش سپرد. از جمله آنها "تأثیر اشعه گاما بر رفتار گل مارگریت" (گل مینای پائیزه) در بخش مسابقه ای فستیوال سال 1973 و دیگری "باغ وحش شیشه ای"، باز هم در بخش مسابقه ای فستیوال سال 1987 هستند.

"جچا"، کودکان سارایوو

آیدا بگیچ، کارگردان بوسنیائی که با فیلم نخستش "برف" یا "نخستین برفها" جایزه بخش "هفته منتقدان" فستیوال کن سال 2008 را ربود، با فیلم تازه خود "جچا، کودکان سارایوو"، بار دیگر دشواریهای جامعه بوسنی را در پی جنگ برادر کش این جمهوری و دیگر جمهوریهای یوگسلاوی پیشین به تصویر میکشد.
 او که خود روسری بر سر دارد شخصیت فیلمش را هم با همان سبک نشان می دهد. اما از ورای او که "رحیمه" نام دارد و پس از جنگ خود و برادرش یتیم شده اند و ناچار به سرپرستی برادرش شده، رو آوردن به اسلام سختگیرانه و غرق شده درآن را، اگر نخواسته باشد زیر پرسشش ببرد، دست کم مطرحش می کند. خواهری که گر چه به سختی می کوشد و نان آور خانه است، اما نمی بیند که برادر کوچکش در اثر بی مهری او در حال غرق شدن در بزهکاری است.
حال با این موضوع، فیلم می توانست به یک ملودرام پیش پا افتاده تبدیل شود. اما کارگردان توانسته با مهارت از آن پرهیز کند و بر دردهای جامعه ای انگشت بگذارد که می خواهد فاجعه گذشته نزدیک را فراموش کند. جامعه ای که در چنگال فساد روز افزون فرو رفته است.
گزینش "ماریا پی کیچ"، بازیگر بسیار توانا و مناسب برای نقش دختر اسلام زده نیز به کارگردان امکان داده از مرثیه خوانی و درس اخلاق دوری کند و با دقت و جراح وار دردهای جامعه اش را بشکافدو در واقع با فیلم خود فریاد ناتوانی بر آورد و به گونه ای کمک بخواهد.

 درهم آمیختن هنر وسیاست

در آلبوم تازه خود، همسر رئیس جمهوری پیشین فرانسه، "کارلا برونی"، ترانه ای را گنجانده به نام "پنگوئن".
ترانه ای که در واقع گونه ای تسویه حساب با "فرانسوآ هولاند"، رئیس جمهوری کنونی است.
ماجرا از آنجا آغاز شد که به هنگام تفویض قدرت و ترک کاخ الیزه، "فرانسوآ هولاند" به خود زحمت همراهی رئیس جمهوری کنار رفته را تا پائین پله ها و یا حتا لحظه ای شکیبائی تا بیرون رفتن اتومبیل حامل او و همسرش یعنی "کارلا برونی" از حیاط کاخ را به خود نداد و بلافاصله پس از فشردن دست "نیکلا سارکوزی"، پشت کرد و به داخل کاخ رفت.
این حرکت او به مزاق "کارلا برونی" وبدون شک همسرش خوش نیامد. از این رو در ترانه خود می گوید :"اگر روزی راهمان با یکدیگر تلاقی کند، ای پنگوئن به تو رسم دست بوسی را یاد خواهم داد"...
البته "کارلا برونی"، در مطلبی در هفته نامه "نوول ابسرواتور" گفته بود که هدف این ترانه همه کسانی بودند که آداب زندگی را نمی دانند.. وبرای حفظ ظاهر از یکی از اعضای حزب شوهرش "او ام پ" خواسته بود به هنگام پخش صفحه در بازار، این حزب از هیاهو پیرامون این ترانه خودداری کند.
اما یکی از همکاران پیشین "نیکلا سارکوزی" در حزب"او ام پ" می گوید هدف این ترانه "فرانسوآ هولاند" بوده است و می افزاید که در درون این حزب همه به گونه ای شرمسار شده اند چون بی ظرافتی را نباید با یک بی ظرافتی دیگر پاسخ داد.

 

 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.