راهِ ابریشم

سولماز علیخانی، هنرمند جوانی که از هنر قلم زنی روی مس پاسداری می کند

صدا ۱۶:۱۰

در دورانی که برخی از هنرهای دستی ایران از بین رفته اند و یا اندک هنرمندان بر جا مانده در حال فراموشی هستند، خبری در باره دختر جوانی به نام "سولماز علیخانی" منتشر شد که از پانزده سالگی (8 سال پیش) به قلم‌زنی روی مس پرداخته هم اکنون هنرجویان زیادی را آموزش می‌دهد.

تبلیغ بازرگانی

 سولماز علیخانی که قلم‌زنی روی مس را نزد سه استاد این هنر آموخته ، به ابتکار خود به ساخت زیورآلات مسی روی آورده و از این رو با استقبال خوبی هم روبرو شده‌است.

از سولماز علیخانی پرسیدم چگونه به این هنر آنهم در پانزده سالگی تمایل پیدا کرده و خواسته هنر استادان کهن را پاسداری کند ؟
 

گفت‌و گو با سولماز علیخانی

" می گوید که با دیدن کار استاد محمود اشرفی در نمایشگاهی در میدان ارگ کرمان، جذب این هنر شد و برایش این پرسش پیش آمد که چگونه می توان با فلز یک چنین کارهای زیبائی را آفرید ؟
این هنرمند جوان، در بخشی از سخنان خود به مسئله خرید مس اشاره کرده می گوید : پیش تر آلیاژهای مورد نیازش را از اصفهان خریداری می‌کرده، اما هم اکنون صنایع مس شهید باهنر کرمان فلز مورد نیازاو و شاگردانش را تامین می‌کند. او می افزاید چون مس به صورت تنی( 1000 کیلویی) به فروش می‌رسد و میزان درخواست آنها معمولاً 100 کیلوگرم است، و این مقدار ناچیز به آنها فروخته نمی‌شود، آنها به افرادی که به صورت تن مس را می‌خرندمراجعه می کنند.
سولماز علیخانی همچنین به مراحل ساخت یک تابلوی مسی و طولانی بودن مراحل کار برآن اشاره می کند و می گوید: در مرحله اول باید با آبلیمو و نمک که هر دو اسیدی هستند، مس را تمیز کرد سپس با مقوا و چسب قالب آن را ساخت، در مرحله سوم بایستی قیر را ذوب کرده و پشت یا داخل قالب ریخت.
پس از خنک شدن قیر، طرح به روی کار انتقال می‌یابد و با قلم نیم بر که اصلی ترین قلم محسوب می‌شود، شروع به کار می‌کنیم که این کار شامل روسازی با قلم‌های مختلف، مشبک کردن و تیز بر زدن است.
سلماز علیخانی همچنین به علاقمندی شاگردانش به این هنر تأکید می ورزد و بدین ترتیب می بینیم که هنر قلم زنی بر مس به گونه ای از فراموشی بری مانده است.


فستیوال فیلم های ایرانی "سان فرانسیسکو" و جایزه سپنتا

فستیوال فیلم های ایرانی "سان فرانسیسکو" ، در ششمین برگزاری خود که در روزهای 28 و 29 سپتامبر انجام می گیرد، افزون بر شماری فیلم بلند و کوتاه مستقل، ساخته شده توسط ایرانیان یا درباره آنان، به پاس احترام و قدردانی از "عبدالحسین سپنتا" بنیان گذار سینمای ناطق در ایران، از امسال جوایزی را به نام "جایزه سپنتا" به برترین‌ها خواهد داد. این جایزه به بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر، بهترین فیلمنامه، بهترین فیلم کوتاه، بهترین فیلم انیمیشن داده خواهد شد.
سپنتا از جمله فیلم‌های دخترلٔر و شیرین و فرهاد را ساخته است.

 
در فستیوال امسال همچنین در کنار فیلم هائی که در پاره ای از فستیوال ها به نمایش در آمدند، فیلم هائی گنجانده شده اند که بسیار کم به نمایش درآمده و یا نیامده اند. از جمله آنها فیلم مستندی درباره سیمین دانشور، شاعره ایرانی، ساخته "حسن صلح جو"، "دختری در کارخانه آبلیمو سازی"، فیلم کوتاه ساخته "کیارا مارانیون" و "عباس کیا رستمی" و "برای شهرزاد"، ساخته "سعید نوری هستند.
فیلم کوتاه "رقص رو نما"، ساخته "هوشنگ شفتی" در سال 1671 و فیلم "گل خشخاش هم گل است"، ساخته "ترنس یانگ" درسال 1966 در ایران وبا شرکت "یول براینر"، "عمر شریف"، "ریتا هایورث"، "مارچلو ماسترویانی" ، "گریس کلی" و شماری از ستارگان دیگر آن زمان، از جمله فیلم های ناب این فستیوال هستند. 

 
زندگی "لیبراچی" با نقش آفرینی "مایکل دوگلاس"

"استیون سودربرگ"، کارگردان توانای آمریکا در دومین همکاری خود با "مایکل دوگلاس" آخرین فیلم خود را، پیش از بازنشسته شدن از سینما، به روی پرده سینماها آورد. او که با فیلم "پشت شمعدان" یا "زندگی من با لیبراچی"برای ششمین بار به فستیوال کن باز می گشت، زندگی پر از زرق وبرق و افراطی پیانیست خارق العاده دنیای موسیقی کلاسیک، مدرن و جاز "والنتینو لیبراچی" را به تصویر درآورد که در سالهای 70-80 بیش از هنرمندان دیگر در "لاس وگاس" از محبوبیت برخوردار بود.
او با بازیهای بسیار خوب "مایکل دوگلاس" و "مت دیمون" موفق می شود دنیای این هنرمند را که هم جنس گرا بود و از بیماری ایدز درگذشت، نشان دهد. در این فیلم ما رابطه "لیبراچی" را با پسر بسیار جوانی می بینیم که گر چه دوجنس گرا بود اما عاشق لیبراچی می شود.

در این فیلم "سودربرگ"، شخصیتی را نشان می دهد که چندان سلیقه خوبی ندارد و در زرق وبرق زندگی می کند، اما به جز روابط جنسی، در هیچ چیز افراط نمی کند و از مواد مخدر می پرهیزد.
در حالی که پسر جوان، گرچه در آغاز بی طمع و سالم به نظر می رسد، کم کم معصومیت روستائی خود را ازدست می دهد و گرفتار اعتیاد می شود.
این فیلم لحظات بسیار خوبی با موسیقی دارد و از دیالوگ شایسته ای هم برخوردار است.
"مایکل دوگلاس" که برای فستیوال "دوویل" و همچنین اکران این فیلم در فرانسه حضور داشت و بازی فوق العاده وی نتوانست نخل طلای بهترین بازیگر مرد را در فستیوال کن برایش به ارمغان بیاورد، در بسیاری از رسانه ها حاضر شد و بسیار روشن درباره سرطان خود، شرایط فیلمبرداری، دشواریهای بوسیدن یک مرد و نیز صحنه مرگ پایان فیلم سخن گفت.
او گفت که به دلایل بسیار نمی توانست چنین نقشی را بیست سال پیش ایفا کند چون هنوز افکار عمومی آمادگی پذیرش آن را نداشت. اما امروز مشکل خدشه وارد آورد به حرفه اش وجود ندارد چون زمان تغییر کرده. از سوی دیگر نظر به سنی که دارد و از بیماری سرطان نجات یافته، ایفای این گونه نقش ها که بی نیازی بسیاری می خواهند و به گونه ای یک چالش هنری به شمار می آیند، جز خشنودی، ره آورد دیگری می تواند داشته باشد.
 مایکل دوگلاس که از وابستگی خود به پدرش و این که چگونه این دو با بازی در بیش از 170 فیلم، بخش بزرگی از سینمای آمریکا را تشکیل می دهند سخن گفت، افزود که پدر97 ساله اش "کرک دوگلاس"، از دیدن این صحنه بسیار متأثر شده است. 
شایسته گفتن است که "مایکل دوگلاس" در نخستین همکاری خود با "سودربرگ" ،در فیلم "ترافیک" ظاهر شد. فیلمی که که جایزه اسکار بهترین فیلم سال 2001 را ربود. در حالی که "مت دیمون"، مشتری دائم است و برای هفتمین بار با "سودربرگ" به همکاری می پردازد.
"سودربرگ" فیلم"زندگی من بالیبراچی" را در همان مکانهائی ساخته که "لیبراچی" در آنها برنامه اجرا میکرد وچون به دلیل موضوعش نتوانست تولید کننده ای برای آن بیابد، این فیلم را برای تلویزیون ساخت.

 
"پیشخدمت" ها چه نقشی می توانند در تصمیم گیریهای بزرگان ایفا کنند ؟

فیلمی که به تازگی در آمریکا به موفقیت بزرگی دست یافته و اشگی را هم به گونه "باراک اوباما" جاری ساخت، فیلم "سرپیشخدمت"، ساخته "لی دانیلز"، با هنرنمائی "فارست وایته کر"، "اپرا وینفری"، "ماریا کری" وشماری هنرمند بنام دیگر است که هر کدام نقش های کوچکی ایفا می کنند.
 در این فیلم داستان واقعی "سسیل گینز" به تصویر کشیده می شود که در سال 1926، از جنوب آمریکا گریخت که در آن نژادپرستی غوغا می کرد. او در جستجوی آینده ای بهتر و به یاری بخت، رمز وراز پذیرائی از بزرگان و ثروتمندان را می آموزد و این آموخته او را به کاخ سفید می رساند.
 

از آن پس، ما از ورای خاطرات وی، با تحول سیاست آمریکا از ورای شماری رئیس جمهوری آشنا می شویم و می بینیم چگونه این پیشخدمت،بدون این که بخواهد، موفق می شود نظر شماری از آنها رانسبت به سیاهپوستان تغییر دهد و به لغو قوانین نژاد پرستانه کمک کند.
او که دو فرزند دارد و نقش همسر ناخشنودش را "اپرا وینفری"، گرادننده مهم یک برنامه تلویزیونی پر بیننده ایفا می کند، بیانگر نسلی می شود که چندان شرایط خود را زیر سئوال نمی بردند. چرا که به ویژه به سیاهپوستانی که برای پیشخدمتی برگزیده می شدند، می گفتند که نباید کارفرمای سفید پوست"صدای نفس کشیدن آنها را بشنود".
کارگردان اما به این بسنده نمی کند و با خلق داستان مبارزه پسر بزرگ وی همراه با گروههای سیاهپوست برای کسب حقوق برابر برای سیاهپوستان، به روش های پلیس آمریکا، اهالی نژادپرست آمریکا و قتل "مارتین لوترکینگ" و نیز همه اجحافات از جمله ایجاد فضاهای جداگانه برای سیاهپوستان وسفید پوستان در رستوران واتوبوس و مکانهای مختلف را یاد آور می شود.
فیلم در عین حال دو موضع را کنار یگدیگر قرار می دهد که یکی موضع "مالکلم ایکس" است که پیشخدمت های سیاهپوست را محافظه کار و کارگران سیاهپوست مزارع را سیاهپوستان یاغی میخواندو در حالی که "مارتین لوترکینگ" نقش زیرکانه سیاهپوستان آرام و فرمانبردار را مهم تلقی می کرد.
این سرپیشخدمت که فیلم از زندگی او الهام گرفته "یوجین آلن" نام داشت که به مدت 34 سال پیشخدمتی 7 رئیس جمهوری آمریکار را انجام داده بود. او در سال 2008 و به مناسبت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، مورد توجه یک روزنامه نگار "واشنگتن پست" قرار گرفت که با وی گفتگوئی انجام داد. 
به هر رو "لی دانیلز"، که در گذشته از او فیلم تکان دهنده "پرشس" را دیده بودیم، در این فیلم کاملأ کلاسیک و آکادمیک، بار دیگر آنچه پشت درهای بسته می گذرد را به صحنه های پر زرق وبرق فیلم های تاریخی ترجیح می دهد.
با این وجود و بر خلاف "پرشس"، به دلیل همین آکادمیسیم،بیننده متعارف را چندان متأثر نمی سازد.

 
جشنواره عروسکی شهر "شارل ویل مزیر"
 

فستیوال جهانی نمایش های عروسکی شهر "شارل ویل مزیر" در فرانسه که از روز 20 تا 29 سپتامبر در این شهر جریان دارد یکی از فستیوالهائی است که حتا کسانی را که نسبت به نمایش عروسکی بی تفاوت هستند شگفت زده می کند.
بنابراین در هفدهمین برگزاری خود نیز، فستیوالی که توانسته جای بزرگی میان اهالی این هنر و علاقمندان به هنرهای چند وجهی در سراسر جهان بیابد، نشان می دهد چرا تبدیل به چشم اندازی بزرگ برای فرم های تازه تآتر عروسکی و اشیاء شده است.
این فستیوال امسال نیز همه روزه برنامه هائی از گروههای مختلف دنیا را چه در سالن نمایش و چه در خیابان ومکانهای دیگر ارائه می دارد.
یکی از آنها "برانژر وان توسو" است که با عروسک های واقعی تر ازواقعی خود جای ویژه ای در دنیای عروسک بازان پیدا کرده است. او که هیچ مدرکی از هیچ مدرسه عالی هنرهای عروسکی نگرفته، به سبب کار ارزنده اش به عنوان هنرمند میهمان دعوت شده است. بنابراین دو کاراو را به نامهای "نابینایان"و "بنفش" و یک چیده مان در این فستیوال می بینیم.

 "نابینایان" که بر پایه اثر "مترلینک" ساخته شده، 11 عروسک افراد پیر نابینا را در بر می گیرد که قدشان 1.20 است و ساکت نشسته اند در حالی که هنرمندان گروه در تاریکی سخنان خود را زمزمه می کنند. "بنفش" برعکس عروسک های جوانی را در اندازه های 2.20 متر در بر میگیرد که می خواهند یک گروه موسیقی راک به وجود آورند. سپس بینندگان می توانند این شخصیت ها را از نزدیک در یک چیده مان پلاستیکی همراه با صوت ببینند. 

درمیان گروههای شرکت کننده، گروه "داروک" از ایران دیده می شود که با نمایش "سند باد" در آن شرکت دارد.
داستان نمایش، که توسط "فاطمه سوزنگر" کارگردانی شده و از هزار و یک شب برگرفته شده است، سند باد عاشق را نشان می دهد که دنبال معشوقش می گردد. در این جستجو او وارد معبدی می شود که یک ابوالهول نگهبان آن است. او سندباد را متهم به دزدی می کند اما سند باد ماجرای چگونگی غرق کشتی اش و شنا به سوی ساحل را برای او بازگو می کند و می گوید در ساحل به پیرمردی به نام دوالپا برخورده که این پیرمرد شرط کمک به وی را این گذاشته که سند باد او را به دوش بکشد وبه خانه اش ببرد. اما پیرمرد دیگر از پشت او پائین نمی آید و او را مجبور به دزدی از معبد می کند. سرانجام سندباد برای رهائی از این دوآلپا، به وی شراب می خوراند و او را مست می کند. درنتیجه پیر مرد از پشت او به زمین می افتد.
پس از شنیدن این قصه، ابوالهول نیز تصمیم می گیرد که شراب سند باد رابچشد...
گروه داروک که در سال 1376 تأسیس شده، تا کنون شماری از نمایشنامه را در شکل های عروسکی به روی صحنه برده است.

 
"ران موئک" و تندیس های واقعی تر از واقعی او

از روز 16 آوریل تا 29 سپتامبر، بنیاد "کارتیه برای هنر مدرن" آثار "ران موئک" تندیس گر استرالیائی را به نمایش گذاشته که هم شگفت انگیز و هم احساسات بر انگیز هستند.
در واقع در پی نمایشگاه بسیار موفقیت آمیز این هنرمند در سال 2005 در بنیاد "کارتیه"، بار دیگر این بنیاد نمایشگاهی بسیار کامل از آثار "موئگ" برگزار میکند.از این رو افزون بر شش اثر تازه، سه اثر سفارشی نیز به این مناسبت به دیگر اثار افزوده شده اند.

"ران موئک" ازنادر کسانی است که از سبکی کاملأ واقع گرا پیروی می کند و دراین راه مواد ویژه ای را برای جلوه دادن به این واقعیت به کار می بندد. افزون بر این مواد، او شخصیت های خود را یا بسیار بزرگ ویا بسیار کوچک می آفریند اما چون آنها را در زندگی روز مره شان نشان می دهد، آنها روح پیدا می کنند.
به عنوان مثال، یکی از شخصیت های کوچک او زنی است که کودک نوزاد خود را زیر پالتوی نه چندان نو اش برای حفظ از سرما پوشانده و کیسه های خرید در دست دارد. با دیدن او تماشاگرنه تنها صحنه ای بی نهایت واقعی می بیند، بلکه در عین حال خود را در دنیای "رابینسون کروزئه" یا آلیس در سرزمین عجایب" می یابد.

"ران موئک" در واقع چون شعبده باز رفتار می کندو از این رو بیننده را وادار می سازد که بارها دور و بر هر تندیس بگردد تا بتواند راز آن را بیابد.
نمایشگاه این هنرمند را، که در شماری از کشورهای جهان نمایشگاههائی داشت اما در سال 2005 در فرانسه کشف شد، نباید در این روزهای پایانی آن از دست داد. گفتنی است که "ران موئک"پس از نمایشگاهی در "گران پاله"، درسال 2008 نیز در همین بنیاد "کارتیه" یک نمایشگاه تک نفره به کارهای او اختصاص داده شده بود.

 
"والری جون" و آلبوم تازه اش
 

"والری جون" که در سال 1982 در شهر "جکسون" ایالت "تنسی" آمریکا به دنیا آمد و کودکی اش را با موسیقی "بلوز" و "ریتم اند بلوز" گذراند، در سن 19 سالگی، همراه با همسرش در شهر "ممفیس" ساکن شد. این دو با هم یک گروه دو صدائی به نام "بلا سان"تشکیل دادند ودر سال 2004 آلبومی به نام "نو کریستال استیر" را راهی بازار کردند. پس از جدائی از یکدیگر، "والری جون" نواختن گیتار و بانجو را آموخت و در کوچه ها به خواندن پرداخت. او سپس به روی صحنه موسیقی مهم "ممفیس" راه یافت و همه فهمیدند تاچه حد صدای او برای خواندن "بلوز" مناسب است. از آن پس وی در بسیاری از فستیوال ها شرکت جست و سپس دو آلبوم راهی بازار کرد.
به تازگی آخرین آلبوم وی به نام "پوشینگ اگینست آ استون" (به سنگ فشار آوردن) وارد بازار شده که آنهم بسیار رنگ و بوی موسیقی "بلوز" را دارد.

 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید