راهِ ابریشم

به مناسبت هفتصد و چهلمین سال خاموشی مولانا جلال الدین بلخی

صدا ۱۸:۱۷

"شب خاندان مولانا" که در روز ١٣ آذر ماه به مناسبت هفتصد و چهلمین سال خاموشی مولانا جلال‌الدین بلخی توسط مجله بخارا با همکاری مؤسسه فرهنگی-هنری ملت، دایره المعارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجینه پژوهشی ایرج افشار و بنیاد مولانا برگزار گردید، میزبان شماری از شخصیت‌های ادبی و هنری ایران بود.

تبلیغ بازرگانی

در آغاز این مراسم، علی دهباشی، مدیر مجله بخارا، پس از یادی از مولوی پژوهان بزرگ ایرانی چون: بدیع الزمان فروزانفر، جلال همایی، محمد تقی جعفری، علی دشتی، رضا قلی خان هدایت، عبدالحسین زرین کوب، سید جعفر شهیدی و محمد امین ریاحی، از محمود دولت آبادی خواست با خواندن غزلی از مولانا، "شب خاندان مولانا" را بگشاید.

در گفتگو با علی دهباشی پرسش‌هائی چون: محمود دولت آبادی پیش از خواندن غزلی از مولانا گفت: «بی شک اگر مولانا و شمس نبودند، دنیا چیزی کم داشت.» به چه دلیل؟

دراین مراسم "عباس کیارستمی"، کار گردان ایرانی هم حضور داشت و ما می دانیم که او نیز چون شماری دیگر از ایرانیان بسیار به مولانا علاقمند است. آیا بدین دلیل بوده که او را نیز به عنوان "خاندان مولانا" به شمار آورده اید؟

موج "مولانا" پژوهشی و مولانا دوستی، طی سالهای اخیر بالا گرفته و اشعار این شاعر چه بسیار در موسیقی تلفیقی ایرانیان درون و برون مرز مورد استفاده قرار می گیرد. علت آن چیست؟

مولوی را هم همچون دیگر میراث فرهنگی و ادبی وتاریخی ایران، ترکیه از آن خود کرده است و در این سوی مرزها کمتر

گفتگو با علی دهباشی، مدیر مجله بخارا

کسی است که مولانا را ایرانی بداند. سهم ایران از مولانا چه اندازه است که مولوی خانه ها برای ترویج اندیشه های وی می ساختند. اما این مولوی خانه ها زیر نظر مولوی خانه اصلی در قونیه اداره می شدند؟
آیا مولانا نیاز دارد که او را حضرت مولانا بخوانند؟

اما در آغاز از علی دهباشی خواستم در مورد هدف از نامیدن شب بزرگداشت مولانا، "شب خاندان مولانا" توضیح دهد؟

 

 

 

مجتبی میر تهماسب : چرا باید همچنان شمشیر بازی‌های سیاسی اشخاص خودسر بالای سر ما باقی بماند؟

مجتبی میرتهماسب
مجتبی میرتهماسب

مجتبی میرتهماسب- مستندساز و تهیه کننده سینما، در نامه‌ای سرگشاده به حجت الله ایوبی رئیس سازمان سینمایی، با انتقاد شدید از اظهارات اخیر جمال شورجه که برخی مستندسازان را متهم به جاسوسی کرد، گفت: تمامی چهار سال گذشته اتهام شنیدم و بازجویی و زندان رفتم. ولی خودم و دیگران را به صبر و شکیبایی دعوت کردم و امید دادم که این نیز بگذرد. دیگر بس نیست؟

متن این نامه که در اختیار پایگاه خبری-تحلیلی امید قرار گرفته به شرح زیر است:

 

جناب آقای حجت الله ایوبی

ریاست محترم سازمان سینمایی
سلام و سلامتی و احترام،
اگر این اولین ارتباط منِ مستندساز با شما که نوسفرِ قافله فیلمسازان ایران شده‌اید سرگشاده آغاز شد، از سرِ گشاد زدنِ سرنای اتهاماتی است که باعث شده عده ای همچنان پرواز گله های فیل را در آسمان واقعی بیانگارند.
اظهارات فرد منسوب تان در "شورای پروانه ساخت" را خوانده‌اید؟ نه، نخوانده‌اید؛ که اگر خوانده بودید انتظار از شما چیز دیگری بود.
جمال شورجه در میانه یک مناظره رسانه‌ای (خبرگزاری فارس، شنبه 16 آذر) همچنان اصرار بر جاسوس بودن مستندسازانی که دو سال پیش به اتهامات رنگ وارنگ از جمله معاند نظام و جاسوس بودن بازداشت شدند دارد و مدعی است که مدارک آن را هم دیده و در صورت لزوم منتشر خواهد کرد. او همه این ها را دست آویز قرار می‌دهد تا بر ویرانه‌های به یادگار گذاشته دولت قبل، کاخی برای خود و همپالکی‌هایش بسازد و یحتمل در آن تاجگذاری کند.
شورجه نمی‌داند، یا می‌داند و همچنان از آن پشم برای خود کلاه می‌بافد؛ ولی آیا شما که سرنوشت سینما و سینماگران ایران را به دست گرفته‌اید هم نمی‌دانید که تیرماه همین امسال و پس از دو سال آزادی موقت با قرار وثیقه‌های سنگین و ممنوع الخروجی ما و حتی پیش از اطلاع ما، مشاور حقوقی سازمان سینمایی دولت پیشین که همین شخص از بنیان‌های فکری اصلی آن بود، و پس از آن نیز قوه قضاییه، رسماً اعلام کردند که از همه مستندسازان در مرحله بازپرسی"رفع اتهام" شده است؟ دقت کنید، نه تبرئه، نه بخشش و نه هیچ چیز دیگر، رفع اتهام. آن هم پس از آن همه رنجی که بر ما و خانواده‌ها و هم صنف‌های ما رفت و گویا قرار نیست بالاخره روزی پایان بگیرد.
آقای ایوبی،
تمامی چهار سال گذشته اتهام شنیدم و بازجویی و زندان رفتم. ولی خودم و دیگران را به صبر و شکیبایی دعوت کردم و امید دادم که این نیز بگذرد. دیگر بس نیست؟ آیا باید منتظر شد تا مدعی‌العموم احقاق حق کند یا باز هم خودم کفش و کلاه کنم و به جای فیلم ساختن، لقمه از دهان زن و بچه بگیرم و به دادخواهی قومی بروم که پس از سال‌ها از غارنشینی در آمدند و چهار سال آن کردند که شما بیش از همه می‌دانید و هنوز هم به اسم نظام و اسلام آبروی دیگران را هزینه بی لیاقتی و بی‌هنری خود می‌کنند. آیا سخنان شورجه که عجبا شهره به صالح‌ترین فرد از آن طیف فکری منقرض شده است، مصداق بارز بی تقوایی، تهمت و افترا، تشویش اذهان عمومی و بی قانونی نیست؟ آیا هنوز این رانت حکومتی برای شورجه و امثالهم باقی است تا هر آن که را بر نمی‌تابند با یک انگ واهی از زندگی ساقط کنند؟ آیا قوانین این مملکت برای شورجه و امثالهم لازم الاجرا نیست؟
آقای ایوبی،
شما که نمی‌دانید، اما مطمئنم شورجه که ناخواسته شغل اصلی‌اش را در این مناظره به رخ کشیده می‌داند که سه ماه در اوین در بازداشت بودن، "هاردِ بدسکتور" را چنان "ریکاوری" می‌کند که جرمی مثل جاسوسی که هیچ، هیچ کار نکرده‌ای از چشم کارشناس محترم پرونده پنهان نمی‌ماند! و جایی برای رفع اتهام باقی نمی‌گذارد. و حال که این کابوس پایان گرفته، باید همچنان شمشیر بازی‌های سیاسی اشخاص خودسر و موازی کار، بالای سر ما باقی بماند؟
آقای ایوبی،
تکلیف من با شورجه پس از اعلام شکایت من از شخص ایشان و در دادگاه روشن خواهد شد. چرا که دیگر سکوت را جایز نمی‌دانم و با امید به دادخواهی منصفانه دیگران را هم به همراهی دعوت می‌کنم.
می‌ماند تکلیف من با سازمان سینمایی که شما بر مسند مدیریت آن نشسته‌اید و من همچون دیگر فیلمسازان امید بسته‌ام که پس از سال‌ها بتوانم در شرایط انسانی، قانونی و برابر فیلم بسازم؛ اما در گلوگاه این ارتباط یعنی در شورای پروانه ساخت جمال شورجه را منصوب کرده‌اید. با این چه کنم؟
تکلیف من روشن؛ منتظر پاسخ جنابعالی هستم.

مجتبی میرتهماسب، مستند ساز

 

"لمس گناه" یا هشدار به چین

"لمس گناه" یا هشداری به افزایش خشونت در چین، ساخته "جیا زانکه" کارگردان چینی، که چهار داستان را از شهرهای تازه ساخته شده تا مناطق روستائی دور چین به تصویر می کشد و در چین نمایش داده نخواهد شد، در فرانسه به روی پرده سینماها آمد.

"جیا زانکه" به چنین چیزی عادت دارد، چون فیلم‌های تکان دهنده دیگرش از جمله "زندگی آرام" هم به این سرنوشت دچار شده بود.

با این حال او که برای سومین بار در بخش های مسابقه ای "کن" حضور پیدا می کرد، در بخش مسابقه ای امسال جایزه بهترین سناریو را ربود.
جیا زانکه، در سال 2002 "لذت های ناشناخته" و درسال 2008 " 24 شهر" را به این فستیوال ارائه کرده بود.

جیا زانکه، در "لمس گناه" از چینی سخن می گوید که غرق تلاش برای ثروتمند شدن به بهای از دست دادن همه معیارهای

انسانی شده است. دیگر عشق آنچنانی و دلسوزی ومهربانی حتا میان افراد نزدیک خانواده همچون مادر و دختر برجا نمانده و نان شب را درآوردن و برای برخی پولدار شدن به هر قیمتی، هدف است؛ دیگر این که می بینیم چگونه زورمند به زورشلاق چه در پیوند با اسب و چه در پیوند با انسان‌های دیگر می خواهد همه را به بردگی خود درآورد تا به ساز او برقصند.

در این فیلم ما یک کارگر معدن را می بینیم که بر علیه فساد قیام می کند؛ یک مهاجر تبدیل به آدمکش می شود؛ یک میهماندار "سونا" و حمام ماساژ در برابر یک مشتری شهوت پرست وزورگو می ایستد و یک جوان کارگر به شدت برای امرار معاش در شرایطی که به استثمار شبیه است، کار می کند.
از ورای پرتره این چهار انسان معمولی، جیا زانکه، زندگی کسانی را نشان می دهد که در اثر فشارهای اجتماع به تنگنائی رسیده اند که رهائی از آن جز با خشونت ممکن نمی شود.

فیلم گرچه موضوعی تکان دهنده دارد، از نظر پرداخت کم و کاستی‌هائی دارد چون به مانند فیلم های اپیزودی رایج، شخصیت ها جز در یک مورد به یکدیگر نمی پیوندند. آغاز فیلم نیز از نظر تکنیکی چندان محکم به نظر نمی آید و گاه بازیهای نه چندان خوب برخی از هنرپیشگان یکدستی را از فیلم می گیرد. اما کاستی‌ها را شهامت فیلم در نشان دادن واقعیت‌ها و هشدار دادن به آن چه انتظار چین را می کشد، جبران می کند.

گفتنی است که نام فیلم، اشاره ای است به "لمس فلسفه زن" یکی از فیلم های کلاسیک "کونگ فو" سال 1969، ساخته "کینگ هو".

به هر رو "جیا زانکه"، با این فیلم خود که برگرفته است از رخدادهای واقعی، کشوری را نشان می دهد که در آستانه انفجار اجتماعی قرار گرفته است.

او می گوید، در آغاز این پرسش برایش مطرح شد که ببیند آیا این خشونت فردی که روز به روز بیشتر می شود نسبت به گذشته افزایش یافته یا نه؟ اما سپس می بیند این پرسش ره به جائی نمی برد و بهتر است شخصیت ها و تحولشان به سوی خشونت را تک تک دنبال کند تا این خشونت را نه به شکل فیلمی که خشونت بستر و یا جو آن را تشکیل می دهد، بلکه به شکل رو در رو نشان دهد تا بیننده در برابر آن احساس درهم شکستگی و درماندگی کند. "جیا زانکه" می گوید می خواسته بدین ترتیب راه رابرای ایجاد بحث پیرامون خشونت باز کند.

نباید فراموش کرد که در سال‌های اخیر، چین شاهد اعتراضات گروهی بسیاری بوده اما "لمس گناه" ما را در برابر شکل‌گیری خشونت فردی قرار می دهد که از خشونت گروهی خطرناک تر است.

از فیلم چینی سخن رفت. دست اندرکاران سینما در فرانسه، در سفر چندی پیش فرانسوآ هولاند- رئیس جمهوری فرانسه، از او خواسته بودند از چینی‌ها بخواهد درهای بازار فیلم خود را بیشتر به روی فیلم های اروپائی بگشاید. به باور آنها همانگونه که چین یک درصدی را برای سینمای آمریکا در نظر گرفته، می بایستی همان درصد را هم به فیلم های اروپائی بدهد.

با درآمدی برابر 17 میلیارد یوآن (2 میلیارد یورو) از فروش بلیط در سال 2012، چین بزرگترین بازار جهانی فیلم پس از آمریکا به شمار می آید. اما مقررات سخت این کشور که تنها به 34 فیلم خارجی امکان پخش در این کشور را، با امکان تقسیم در آمد حاصل از گیشه می دهد، تنها به نفع آمریکائیان عمل می کند. واشنگتن حتا سال گذشته با فشار آوردن بر "سازمان جهانی تجارت" توانست 14 فیلم پرخرج هالیوودی خود را نیز راهی این بازار کند؛ اروپا می گوید سرنوشت سینما نباید در این سازمان تعیین شود .

. به هررو این یکی از نقاط قوی آمریکائی‌هاست که می گویند سینما را هم باید یک کالای صادراتی دانست.

"اونی فرانس"- نهاد ویژه فروش و حمایت از سینمای فرانسه در خارج از این کشور، بر این باور است که در چین هم مشتریانی برای فیلم هائی چون "آیرون من" (مرد آهنی) و هم برای "عشق" فیلم بسیار موفق "میشال هانه که" وجود دارد.
با درنظر گرفتن سلیقه چینی ها در پیوند با سینما، طبیعتأ عشق نمی تواند هم وزن "مرد آهنی" باشد. اما با درنظر گرفتن جمعیت چین، ولو یک درصد بسیار ناچیز به دیدن فیلم های مولف بروند، بازهم آن رقم بزرگی را تشکیل خواهد داد.

"اونی فرانس"، همچنین می گوید که چین، کشوری که می خواهد از سینمای خود در برابر کمپانی‌های بزرگ آمریکائی دفاع کند و به آن امکان زندگی بدهد و در آغاز سال 2014، حدود 18.000 اکران خواهد داشت، بسیار به سیستم کمک های مالی دولتی به سینما در فرانسه علاقمند شده و می خواهد با الهام از این مدل، به سینمای حاضر در چین گونه گونی بخشد.

بنابراین سینمای فرانسه جای خود را خواهد داشت، و گرچه فیلم های فرانسوی بیش از 5 میلیون تماشاگر در سال 2013 در این کشور نداشتند، اما باز هم دومین کشور پس از آمریکا، برای سینمای فرانسه به شمار می آید. از این رو هیأتی از حرفه ای های سینمای فرانسه از روز 16 تا 21 دسامبر با حرفه‌ای ها و مقامات دولتی درگیر با مقوله سینما در چین دیدارهائی خواهند کرد.

 

"مانوئل د اولیورا" در جستجوی بودجه برای ساختن فیلمی تازه

مانوئل داولیورا- کارگردان کهن سال پرتغالی، که روز چهارشنبه گذشته 105 امین سالروز تولد خود را جشن گرفت و از سلامت ذهنی فوق العاده ای برخوردار است و سینما را می پرستد، در جستجوی بودجه و تهیه کننده ای برای فیلم آینده اش است.
او به هنگام گشایش نمایشگاهی برای بزرگداشت وی در "پورتو"، شهر زادگاهش، به خبرنگاران گفت که در حال حاضر پولی در دست نیست اما ظاهرأ مشکل در حال شدن است.

Manoel de Oliveria
Manoel de Oliveria

بدین ترتیب می بینیم که "مانوئل د اولیورا"، که در سال گذشته از چند عفونت رنج برده بود، نمی خواهد از بازنشستگی صحبت کند . او که کار خود را زمان سینمای صامت آغاز کرد امروز به 350.000 یورو برای ساختن فیلم کوتاهش "پیر رستلو" نیاز دارد.

"پیر رستلو"، یکی از شخصیت های شعر حماسی "لوئیس د کاموئس" است که در قرن شانزدهم می زیست و در اشعار خود کشفیات بزرگ دریائی کشتی رانان پرتغالی را مطرح می ساخت.

طرح "مانوئل د اولیورا"، به دلیل شرایط دشوار اقتصادی کشور پرتغال و سینمای آن به تأخیر افتاد چرا که سینمای مولف و از جمله آثار "مانوئل د اولیورا" توسط دولت حمایت می شوند و دولت پرتغال ناچار به صرفه جوئی بسیار شده است.

مانوئل د اولیورا، که نخستین فیلم خود "دورو، کار بر رودخانه" را در سال 1931 ساخت، تاکنون بیش از پنجاه فیلم داستانی و مستند را ساخته که اکثر آنها آثار پس از شصت سالگی او هستند.

سینمای "مانوئل د اولیورا" که ویژگی‌های زیبائی شناخت خود را دارد بیشتر به سبب موفقیت در فستیوال‌ها و نقد خوب منتقدین به معروفیت دست یافته تا استقبال مردم.

حال قرار است که در شهر زادگاهش "پورتو"، موزه ای برای نشان دادن راه هنری‌ای که او پیموده برپا کنند.

 

نقش "هالیوود" در کمک به نقش آمریکا در جنگ دوم جهانی

در برنامه راه ابریشم، به دلیل نامحدود بودن حوزه شنوندگان "آر اف آی"، به برنامه‌های تلویزیونی فرانسه چندان اشاره‌ای نمی شود.
اما آغاز یک سری مستند ساخته "میشل ویوت"، به نام " جنگ هالیوود: 1939-1945"، که نخستین بخش آن شب گذشته در شبکه "فرانس 3" به نمایش در آمد و بخش دوم آن در روز 20 دسامبر از همین شبکه پخش خواهد شد، مرا تشویق کرد که از آن به دلیل کیفیت بسیار بالای این فیلم چه از نظر ساخت و چه از نظر کمیاب بودن اطلاعاتی که در آن داده می شود، صحبتی بکنم.

در آغاز سال‌های 1930، بیش از 80 میلیون آمریکائی هر هفته سالن‌های سینمای این کشور را پر می کردند و وقتی کشورشان وارد جنگ جهانی دوم شد، از هالیوود خواستند که آن نیز نیروی ضربتی خود را در اختیار دیگر نیروها برای جنگ با دشمن وارد کار کند.

هالیوود، در آغاز از این در خواست فرمانبرداری بی چند و چون نکرد و موضعی چندان روشن نگرفت. بدین معنا که با به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان در سال 1933، استودیوهای آمریکائی جانب دیپلماسی را رعایت کردند و دفاتر هالیوود در آلمان در اخراج همکاران یهودی خود در پی اعلام قوانین ضد‌یهود در سال 1935، چندان وسواسی به خود راه ندادند حتا کنسول رایش سوم توانست در آن سال‌ها جلوی تهیه فیلمی را در لس آنجلس بگیرد که رژیم نازی را مورد انتقاد قرار می‌داد.

خوشبختانه جبهه مقاومت شکل گرفت و استودیوهای کوچکی، بیرون از سیستم استودیوهای بزرگ و سپس به وجود آمدن اتحادیه ضد نازی هالیوود در سال 1936، به ساختن فیلم‌های ضدنازی پرداختند. گفتنی است که این اتحادیه 4000 عضو پیدا کرد که در میان آنان، نام "جان فورد" و "ملوین دوگلاس" دیده می شد.

در سال 1938، دربیانیه ای به نام "استقلال دمکراتیک" که توسط 56 شخصیت استودیوهای فیلم کالیفرنیا از جمله "ادوارد جی رابینسون" و استودیوی "جک وارنر" تهیه و به پرزیدنت روزولت و کنگره آمریکا ارسال گردید، این شخصیت ها خواستار قطع همه روابط اقتصادی با آلمان شدند وکسی چون "چارلی چاپلین" هم فیلم خود دیکتاتور را ساخت.

در سال 1939، فیلمی به نام "اعترافات یک جاسوس نازی" به روی پرده سینماها آمد که نخستین فیلم ضد هیتلری یک استودیوی بزرگ به شمار می آید.با این حال اکثر مردم آمریکا مخالف ورود کشورشان به جنگ در اروپا بودند. شماری از سناتورها هم تحقیقاتی را پیرامون فعالیت هالیوود به راه انداختند که از متن آن بوی یهودی و کمونیست‌ستیزی می آمد.

از سال 1939، سینما به خدمت دولت برای تحریک احساسات میهن پرستانه مردم در آمد تا شمار بیشتری از جوانان برای رفتن به جنگ ثبت نام کنند.
به گفته "میشل ویوت"، یورش به "پرل هابور" بود که راه را برای همکاری نزدیک هالیوود با دولت روزولت باز کرد. "فرانک کاپرا"، همه نیروی خود را برای ساختن مستند هائی صرف کرد تا واقعیت رژیم هیتلر را با تصاویری که از دشمن به دست آورده بود، به سربازانی که به جنگ فرستاده می شدند نشان دهد.

پیش از آغاز نمایش هر فیلم، کارتن "باگز بانی" مردم را تشویق به خرید اوراق قرضه می کرد. هنرپیشه هائی چون "مارلن دیترش"، هنرپیشه آلمانی ضد هیتلر و"جودی گارلند" نیز از هیچ تلاشی برای فروش هرچه بیشتر این اوراق دریغ نمی کردند.

لورل وهاردی"، "باب هوپ"، "فرد آستر" و شماری دیگر دوره برنامه هائی برای گرد آوری هر چه بیشتر پول برای مخارج جنگ انجام دادند. به منظور دادن امید به سربازان، شماری از ستارگان آن دوران بیش از 400.000 نمایش بین سالهای 1941 و 1944 در صحنه های جنگ اجرا کردند.

سرویس سینمای ارتش که از هنرمندان هالیوودی تشکیل شده بود و در میان آنان "رونالد ریگان"، رئیس جمهوری پیشین آمریکا دیده می شد، فیلم هائی برای تشویق جوانان به نام نویسی در ارتش می کرد.

"والت دیسنی" هم به ساختن فیلم های کوتاه و متوسط برای سربازان پرداخت.
از جمله آنها کارتنی به نام "روحیه 43 " است که از دادن مالیات بیشتر برای مبارزه با هیتلر صحبت می کند :

http://www.youtube.com/watch?v=5ok4lAif5SU&list=PL8gb8zSvt6dFwj7w7IyLysWxtaSfFrqAr&index=1

http://www.youtube.com/watch?v=0YR4rudnQgk&list=PL8gb8zSvt6dFwj7w7IyLysWxtaSfFrqAr&index=6

در کنار این حربه های تبلیغات، بیش از 500 فیلم درباره جنگ بین سال‌های 1942 و 1945 ساخته شدند که همگی دلاوری سربازان آمریکائی و فداکاری آنان را برای دفاع از آزادی ها می ستودند؛ "جان وین" و "ارول فلین" قهرمانان مهم این تولیدات سینمائی بودند.

بیش از 1500 هنرپیشه کار هنری خود را کنار گذاشتند تابه این هدف کمک کنند. 50 تن آنها که از هنرپیشگان درجه یک بودند، لباس نظامی برتن کردند. از جمله آنها "کلارک گیبل" بود که در 42 سالگی به خدمت ارتش در آمد و در انگلستان انجام وظیفه نمود. "تیرون پاور" به نیروی دریائی و "جیمز استیوارت" به نیروی هوائی پیوستند.

به هررو این مستند بسیار جالب، با فیلم‌هائی از آرشیوهای جنگ دوم جهانی که شماری از آنها تا کنون دیده نشده اند، دری را به روی تاریخ معاصر آمریکا باز می کند.
پیش از بیرون آمدن "دی وی دی"، این فیلم به بهای 19.99 یورو، کتاب آن توسط انتشاراتی "لا مارینییر" در 232 صفحه به بهای 38 یورو راهی بازار شده است.

 

خطر مترو برای میراث فرهنگی اصفهان دوباره سر بلند کرده است

بنیاد میراث پاسارگاد، در بیانیه ای می نویسد:

«گزارش های رسیده از اصفهان حاکی از آنست که علیرغم تغییر دولت و تحولات ایجاد شده در سازمان میراث فرهنگی و استانداری اصفهان، نه تنها هیچ گونه تغییری در وضعیت برنامه ی متروی اصفهان بوجود نیامده است بلکه امروز استاندار جدید اصفهان در جمع خبرنگاران اعلام کرده که «به زودی و با ورود واگن های قطار، متروی شهری اصفهان شروع به کار خواهد کرد».

پروژه ی متروی شهری اصفهان، به دلیل عبور از بافت تاریخی، یکی از خبرسازترین پروژه های عمرانی در سال های گذشته بوده است. آقای دکتر محمدعلی دادخواه، وکیل بنیاد میراث پاسارگاد در ایران و وکیل رایگان هزاران ایرانی که پرونده اعتراض به عبور مترو از بافت تاریخی را به دادگاه برده بود، چند سال برای متوقف کردن این پروژه ویرانگر تلاش کردند اما مسئولان دولت قبلی، برخلاف دستور قضایی و بر خلاف مصوبه شورای عالی ترافیک کشور و نظر صریح کارشناسان، اجازه دادند که تونل قطار شهری اصفهان از زیر خیابان چهارباغ عباسی و از نزدیکی سی و سه پل عبور کند.

باید توجه داشت که بر اساس نظر اکثر کارشناسان در صورت عبور قطار از تونل فعلی، آسیب های غیرقابل جبرانی به مدرسه چهارباغ، آثار تاریخی خیابان چهارباغ عباسی و سی و سه پل وارد خواهد شد.

بنیاد میراث پاسارگاد، بر اساس وظیفه ای که بر عهده دارد همواره نسبت به سرنوشت بافت تاریخی اصفهان حساس بوده و اکنون نیز لازم می داند تا ضمن هشدار به فرهنگ دوستان ایران و کوشندگان میراث فرهنگی نسبت به خطری که بخش‌هایی از میراث فرهنگی اصفهان را مورد تهدید قرار داده، اعلام می کند که در صورت عبور قطار شهری از تونلی که زیر بافت تاریخی شهر است، مسئولیت هرگونه آسیب احتمالی بر عهده مسئولین دولت و مدیران فعلی نیز خواهد بود و شانه خالی کردن از بار مسئولیت و انداختن تقصیرات بر گردن دولت و مدیران بی کفایت قبلی، نتیجه‌ای جز ویرانی بخش دیگری از میراث فرهنگی ایران‌زمین نخواهد داشت

بدیهی است که بنیاد میراث پاسارگاد همچنان در انتشار خبر اقدامات کوشندگان میراث فرهنگی و مردمان علاقمند و فرستادن گزارش به سازمان‌های جهانی مربوط به حفظ میراث های ملی و بشری از هیچ اقدامی فروگذار نخواهد بود.
www.savepasargad.com

 

خانه رادیو پنجاه سالگی خود را جشن می گیرد

در سال 1963، هنگامی که ژنرال دوگل، رئیس جمهوری وقت فرانسه، خانه رادیو را افتتاح می کرد گفت: «برای این

همه ایده، کلمه، تصویر وصدائی که به روی امواج ریخته می شد، خانه ای لازم بود».
پنجاه سال پس از این سخنرانی، هنوز این سخنان، به گفته رئیس کنونی آن، واقعیت خود را حفظ کرده اند و خاموش نشده‌اند.
امروز هم این خانه هنوز، خانه ایده‌ها، خبر، موزیک، قصه و آفرینندگی است.

به مناسبت این 50 سالگی، که هم زمان شده با نزدیک شدن پایان کار بازسازی مفصل این خانه و گشودن هر چه بیشتر استودیوهای آن به سوی بیرون و نیز باز کردن راهی در میان آن، در روز سه شنبه 17 دسامبر کنسرت بزرگی در ساعت 8 شب برگزار می شود که بر روی پرده بزرگی که در کنار در "د" این ساختمان قرار داده شده نیز پخش خواهد شد.

برنامه این کنسرت که در استودیوی 104 خانه‌رادیو برگزار می شود انواع موسیقی‌ها ، ترانه های قدیمی، موسیقی کلاسیک همراه با کر رادیو و ارکستر ملی فرانسه ، کنسرت "ادی میچل"، یکی از خوانندگان قدیمی و مهم موسیقی راک این کشور و نیز "آنیس اوبل" خواننده، نوازنده و ترانه سرای خوب دانمارکی را در بر می گیرد.

Agnes Obel
Agnes Obel

برای دیدن طرح و ساختن این ساختمان بی نظیر، علاقمندان می توانند به این لینک ها سری بزنند :

Histoire de la maison de la radio. INA (9min)

http://www.ina.fr/art-et-culture/architecture/video/CAF93073298/la-maison-de-la-radio.fr.html

Avenir de la maison de la radio. Radio France (7min)

http://www.dailymotion.com/video/x8sdin_visite-du-chantier-de-la-maison-de_news

 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید