دسترسی به محتوای اصلی
راهِ ابریشم

امتزاجی از سبک "یرونیموس (ژروم) بوش و مینیاتورهای ایرانی در کارهای علی بنی صدر

صدا ۱۲:۱۹
توسط : شهلا رستمی
۵۵ دقیقه

علی بنی صدر، نقاش ایرانی-آمریکائی که چندی است در فرانسه آثارش به ویژه در گالری "تادئوس روپاک" ، به نمایش گذاشته می شود، بار دیگر با کارهای تازه خود به این گالری بازگشت. بدین مناسبت هم کاتالوگی جذاب از کارهای این نقاش منتشر گردید.

تبلیغ بازرگانی

کارهای علی بنی صدر، که در ایران به دنیا آمده و در 12 سالگی به آمریکا رفته و در آنجا تحصیلات هنری خود را انجام

داده از این ویژگی برخوردار است که بار دیگر نشان می دهد هنرمندان ایرانی یا ایرانی تبار، گر چه ممکن است از هویت نخستین خود الهام بگیرند، اما خود را در چهار چوب فرم های آن هنر زندانی نمی کنند و نگاهی هم به هنر اروپائی در پرداخت های خود دارند. این پدیده در چندین نمایشگاهی که طی سالهای اخیر در گالری های مهم اروپائی برپا شده، به خوبی چهره نشان می دهد.
در اثار علی بنی صدر، که بیشتر در اندازه های بزرگ هستند، امتزاجی از سبک کار های "یرونیموس (ژروم) بوش"، نقاش هلندی قرن پانزدهم و مینیاتورهای ایرانی می بینیم.
در بیشتر این نقاشی های رنگ های بسیار گرم به کار گرفته شده که بیشتر با موضوعاتی چون هرج و مرج، اتش، جنگ، شکنجه و

گفتگو با علی بنی صدر، نقاش ایرانی-آمریکائی

گریز همخوانی دارند. اما در آنهائی هم که رنگهای سرد، یعنی آبی خاکستری زمینه شان را تشکیل می دهد این نگرانی و تاریکی باز هم به چشم می خورد.
از علی بنی صدر پرسیدم آیا مسائل ایران بستر این آثار را تشکیل می داده اند و آیا او می خواسته همچون "یرونیموس (ژروم) بوش" گذشته خود را از این راه بیان کند ؟

"اتوره اسکولا" در "یک روز بخصوص " در گذشت

همه دوستداران سینمای ایتالیای سالهای پر بار آن ، اگر قرار باشد یک صحنه از فیلم های "اتوره اسکولا" ، کارگردان ناب ایتالیائی ، را به خاطر بیاورند، که در روز 19 ژانویه در 84 سالگی درگذشت، بدون شک صحنه یاد دادن رقص رومبا توسط "مارچلو ماسترویانی" به "سوفیا لورن"، درفیلم بی نظیر "یک روز بخصوص" خواهد بود.

در فیلم "یک روز بخصوص"، اسکولا دنیای دو شخصیت منزوی ویا کنار گذاشته شده از اجتماع را در جامعه ای که فاشیسم بر آن حکومت می کند، نشان میدهد. سوفیا لورن در نقش مادر یک خانواده پر فرزند، که سالهاست از زن بودن جز رسیدگی به کار خانه، پخت و پز و لباس شوئی ، چیزی به یادش نمانده، با همسایه ای مجرد (مارچلو ماسترویانی) روشنفکر و همجنس گرا که در آن روز بخصوص، یعنی روز ملاقات هیتلر وموسولینی در سال 1938، از خانه بیرون نمی رود، روی پشت بام به گفتگو می پردازد. تنهائی این دو، درحالی که شماری برای دیدن رژه به کوچه و خیابانها رفته اند، آنها را به هم نزدیک می کند و این دو محروم از عشق را به سوی یکدیگر می کشاند.
البته این تنها فیلمی نیست که از "اتوره اسوکولا" یک کارگردان خوب ، متعهد و کاونده جامعه ایتالیا می سازد، بلکه شماری بی درنگ به فیلم دیگرش "همه ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم" اشاره می کنند که در زمان خود بسیار مورد استقبال قرار گرفت.
این فیلم داستان سه آرمانگررا به تصویر می کشد که در دوران جنگ جهانی دوم پارتیزان بودند. آنها در این دوران با هم آشنا می‌شوند، اما در دوران پس از جنگ ، هرکدام به گونه ای دیگر متحول می شود. این فیلم یکی از تاثیرگذارترین فیلم‌های کمدی اجتماعی ایتالیایی به شمار می اید.
آتوره اسکولا" ، چندی پیش می گفت علیرغم پیری کنجکاوی اش را ازست نداده چرا که کنجکاوی به معنای میل و امیدواری است.
این کارگردان بسیار پر بار که در چهار دهه کارگردانی، حدود 40 فیلم ساخت علاقمند ی ها و تعهدات بسیاری هم داشت.
"اتوره اسکولا"، که حقوق خوانده بود ، در پایان سالهای 40 به کاریکاتور کشی در جراید رو آورد و با یک هفته نامه فکاهی به نام "مارک آورلیو" به همکاری پرداخت. این هفته نامه که چیزی شبیه "شارلی هبدو" و "کانار آن شنه" در فرانسه بود، از تیزاژ بالائی برخوردار بود و در 500.000 نسخه به چاپ می رسید. البته دستگاه سانسور دوران فاشیسم همواره سایه خود را بر سر آن نگه می داشت. اسکولا در آنجا با "فدریکو فللینی" آشنا شدکه او هم قلمش را به خدمت این هفته نامه در آورده بود. "اسکولا" شماری از این کاریکاتورها را درسال 2012 در پاریس به نمایش گذاشت. "اسکولا می گفت این طرح ها حتا برای ساختن فیلم هم مفید هستند و اطلاعات خوبی به مسئول لباس و فیلمنامه نویس می دهند. او می افزود که حتا به هنگام صحبت با تلفن کاریکاتور می کشد.
اسکولا فعالیت در سینما را در دهه 1950 با فیلمنامه‌نویسی آغاز کرد. اما یک دهه بعد، برخلاف تمایلش ،به کارگردانی روی آورد . او می گوید که به اصرار "ویتوریو گاسمان"، هنرپیشه توانای ایتالیائی، فیلم "همه ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم" را ساخته است . او دلیل تردیدش را دشوار بودن کار کارگردان توصیف می کند که از همه سو زیر فشار گذاشته می شود و در واقع یک برده است.
گفتنی است که اسکولا حدود 20 سناریو و از جمله برای فیلم های کمدی ساخت.
او بین سالهای 1953 تا 1965، سناریوی سه فیلم و از جمله "گائوچو" (نگهدارنده گله های اسب) ساخته "دینو ریزی" را نوشت . اسکولا در این پیوند می گوید که "شبح نویسنده" برای کسانی چون "دینو ریزی"، "اوگو تونیازی"، "ویتوریو گاسمان" و "مارچلو ماسترویانی" بوده و بنایراین هیچ گاه نامش در هیچ جا آورده نشده است.
اسکولا در این مدت کار بارها نامزد جایزه اسکار شد و 4 سزار در سالهای 77 و 78 و سپس دو سزار در سال 1984 ربود. اسکولا در سال 1984، جایزه خرس نقره ای فستیوال برلن
هشت فیلم او در بخش مسابقه اصلی جشنواره فیلم کن نمایش داده شده است. او سال ۱۹۷۶ برای فیلم «زشت، کثیف و بد» برنده جایزه بهترین کارگردان از این جشنواره شد و در ۱۹۸۰ برای فیلم «تراس» با بازی ویتوریو گاسمن و مارچلو ماسترویانی جایزه بهترین فیلمنامه را برد. اسکولا سال ۱۹۸۸ نیز رئیس داوران جشنواره کن بود.

اسکولا احتمالاً بیش از همه به خاطر درام کمدی «همه ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم» (۱۹۷۴) شهرت دارد. این فیلم داستان سه آرمانگراست که در دوران جنگ جهانی دوم زمانی که پارتیزان بودند با هم آشنا می‌شوند و در دوران پس از جنگ با مشکلات زیادی روبرو می‌شوند. این فیلم که از آن به عنوان یکی از تاثیرگذارترین فیلم‌های کمدی کاملاً ایتالیایی یاد می‌شود، برنده جوایز مختلف از جشنواره‌های سینمایی شد و در سطح بین‌المللی بسیار موفق بود
«"اسکولا"تاکنون چهار بار، برای «یک روز بخصوص» (۱۹۷۷)، «زنده‌باد ایتالیا» (۱۹۷۷)، «مجلس رقص» (۱۹۸۳) و «خانواده» (۱۹۸۷) نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان شده در سال 1976، جایزه نخل طلای فستیوال کن را برای فیلم "زشت، کثیف و بدجنس" ربوده است.
او در سال 2003 کمدی «مردم رم» را ساخت و سپس در سال 2013 آخرین فیلم خود،مستندی به یاد بود استاد بزرگ دیگر سینمای ایتالیا، فدریکو فللینی، را آفرید.
در مورد شهر "رم" باید گفت که "اسکولا" ، که در "تره ویکو" زاده شده بود، در بیشتر فیلم هایش این شهر را دکور داستان خود قرار می داد.
با مرگ وی، آخرین چهره از دوران طلائی سینمای ایتالیا که نامهای بزرگی را در فهرست سینمای جهان ثبت کرد، از جهان رخت بر می بندد. اما به هر رو از ورای آثارش همچنان زنده خواهد ماند.
فستیوال برلن 2016 و ایرانیان

شصت و ششمین فستیوال فیلم برلن، برلیناله، که از روز 11 تا 21 فوریه در این شهر جریان خواهد داشت، نام برگزیدگان بخش های مختلف خود را اعلام کرد.
گر چه ممکن است تا روز آغازین باز هم اندکی فیلم به بخش ها افزوده شود، اما در آن چه که تا امروز منتشر شده می بنیم که فیلم ایرانی "اژدها وارد می شود"، ساخته مانی حقیقی در بخش مسابقه ای اصلی، و "سوی نرو" (من سیاه هستم)، ساخته "رفیع پیتز" (تولید مشترک فرانسه و مکزیک) در کنار دیگر فیلم های بخش اصلی قرار دارند که شمارشان 23 اعلام شده اند اما گفته می شود 18 تای آنها با یکدیگر در رقابت خواهند بود.
کارگردان بسیار خوب ایرانی، "رضا درمیشیان"، که در گذشته با فیلم کوبنده اش "من عصبانی نیستم" توجه بسیاری را جلب کرد، با فیلم "لانتوری" در بخش "پانوراما"ی برلیناله برگزیده شده است.
گفتنی است که هم "اژدها وارد می شود"، ساخته مانی حقیقی و هم "لانتوری" ، ساخته رضا درمیشیان همچنین در میان 22 فیلم بخش مسابقه ای سودای سیمرغ جشنواره فجر گنجانده شده اند.
در بخش "جنریشن" (نسل ها)، نام فیلم های "رویای دم صبح"، ساخته مهرداد اسکوئی و "والدرما"، ساخته عباس امینی دیده می شود.
در بخش "استعدادها"، که برای 14 امین بار برگزار می شود، برلیناله امسال از 300 حرفه ای نو رسیده به سینما، از 79 کشور دعوت کرده که در 100 رخداد که طی 6 روز جریان پیدا می کند، شرکت کنند. یک کمیته بین المللی این 300 تن را از میان 2648 کاندیدا و به نسبت نوع کار و زمینه فعالیتشان برگزیده است. یکی از آنها "کریمه ایشچی" از افغانستان است.
تنها طرح های شکل گرفته 40 نفر برای کار بر روی آنها در "لابراتوآر طرح ها" پذیرفته شده است که ژانرهای مستند، داستانی، کوتاه و سریال های اینترنتی را در برمی گیرند.
در میان کسانی که طرحشان پذیرفته شده نام افسانه سالاری از ایران به چشم می خورد.
ریاست هیات داوران امسال این فستیوال با "کریل استریپ"، هنرپیشه آمریکائی است و فستیوال کار خود را با نمایش فیلم "درود بر سزار" ، ساخته "جوئل و اتان کوئن" دو برادر کارگردان آمریکائی آغاز می کند.

هیات داوران سودای سیمرغ فیلم فجر

ابوالحسن داوودی، محمد داوودی، مجتبی راعی، سید جمال ساداتیان، منوچهر شاهسواری ، مهدی فخیم زاده و نیکی کریمی به عنوان هیات داوران بخش سودای سیمرغ سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر معرفی شدند.
ابوالحسن داوودی، کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کننده سینمای ایران است که تاکنون شماری فیلم از جمله «تقاطع»، «رخ دیوانه» و «من زمین را دوست دارم» کارگردانی کرده است .
محمد داوودی، فیلم بردار، فیلم هایی چون «اشک سرما»، «رنگ خدا»، «سفر به فردا» و «بهشت جای دیگری است» را فیلمبرداری کرده است.
مجتبی راعی، کارگردان، نویسنده و مدرس فیلمسازی تاکنون فیلم‌هایی همچون «عصر روز دهم»، «ترنج» و «تولد یک پروانه» را کارگردانی کرده است.
سید جمال ساداتیان، تهیه کننده فیلم هایی چون «جامه دران»، «برف روی کاج ها»، «چهارشنبه سوری» و «دایره زنگی» است .
منوچهر شاهسواری تهیه‌کننده فیلم‌هایی چون «مخمصه»، «یک گزارش واقعی»، «فصل باران های موسمی» و «مزار شریف» را در کارنامه خود دارد.
مهدی فخیم زاده ،بازیگر، کارگردان، تهیه کننده، فیلمنامه‌نویس است.
نیکی کریمی، بازیگر، کارگردان، مترجم که تاکنون در چندین جشنواره جهانی فیلم به عنوان داور حضور داشته است. «شیفت شب» آخرین فیلم او به عنوان کارگردان است.
سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر از روز 12 تا 22 بهمن برگزار می‌شود

خانه "مینائی" در خطر نابودی

خانه قاجاری مینایی که ارزش تاریخی دارد و ثبت ملی هم شده به دلیل کشمکش میان وارثین و مقامات مسئول، روز به روز رو به نابودی می‌رود.
خانه 480 متری مینایی ، که می تواند از دید جلب توریست هم اهمیت داشته باشد ، بیش از 100 سال پیش، توسط شانزدهمین پسر عباس‌میرزا ولیعهد، شاهزاده «عبدالمیرزا فرمانفرما»، ساخته شد‌ و پس از چندبار دست به دست گشتن، فرهاد مینایی آن را در سال 1345 از تقی‌رضا، یکی از قصاب‌های معروف تهران، به قیمت 140 هزار تومان خرید.
خبرگزاری ایسنا با چاپ این خبر می نویسد :" اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری استان تهران با ثبت خانه مینایی در فهرست آثار ملی در سال 1386، قول خرید و تملک آن را به خانواده مینایی می‌دهد، اما بعد از گذشت 8 سال از ثبت آن، خانه مینایی تنها نام ثبت ملی را یدک می‌کشد و وضعیت خوبی ندارد"
این خبرگزاری سپس از قول " حمیده مینایی" ، یکی از وارثین می نویسد :" این خانه پرونده قطوری در دیوان عدالت اداری دارد و وارثین دو بار برای خروج خانه مینایی از ثبت اقدام کرده‌اند که یا خانه‌ی آنها را بخرند و اگر نمی‌توانند آن را خریداری کنند، دست کم از ثبت خارجش کنند.."
او می افزاید :" زمانی که شهردار منطقه 11 همراه احمد مسجد جامعی(عضو شورای شهر تهران) در برنامه تهرانگردی از این خانه دیدن کردند، قول خرید خانه را داد اما تا زمانی که این خانه را از ما نخرند باورمان نمی‌شود."
این سخنان وبه ویژه گقتن این که " من و خواهر و برادرانم دلمان می‌خواهد این خانه را حفظ و نگهداری کنیم، اما خودمان مشکل مسکن داریم. این روزها اگر کسی خانه نداشته باشد، معلوم نیست چه بر سرش می‌آید. خود من فرهنگی بازنشسته هستم که آپارتمان کوچکم را به خاطر همسایه بد اجاره دادم و اجاره‌نشینی می‌کنم. وارثان خانه تصمیم دارند با فروش خانه مینایی، برای خودشان خانه بخرند، چون از لحاظ مسکن واقعا مشکل داریم، " این بیم را به وجود می آورد که در صورت برون رفت این خانه از ثبت آثار تاریخی، هر بلائی و از جمله ویران کردن و آپارتمان سازی به جای آن می تواند به سرش بیاید. .
حال باید دید ایا سیاست های سازمان میراث فرهنگی در پیوند با بناهای قدیمی و تاریخی تغییری پیدا کرده و با در پی لغو تحریم ها و به لطف سرازیر شدن موج جهانگردان، آیا این هوشمندی وجود دارد که حتا به عنوان منبع درآمد هم که شده از این بناها پاسداری به عمل آید ؟

ميدان امیر چخماق شهر یزد هم در گردباد تغییرات

سایت رسمی بنیاد میراث پارسارگاد خبر می دهد که این روزها چهره‌ی مجموعه ی تاریخی ميدان امیر چخماق شهر یزد قرار است برای چندمین بار دستخوش تغییرات شود
در مورد تغییرات در این مجموعه زیبا و تاریخی ایران، این سایت بر اساس خبرهای منتشر شده می نویسد :
" میدان و مجموعه ی تاریخی امیر چخماق، که بخشی از آن در سال 1330 و بخشی ديگر در سال 1341 در فهرست میراث ملی ثبت شد، شاخص‌ترین مجموعه بنای تاریخی در استان یزد به شمار می‌رود و از نظر قدمت معماری از ارزش بالایی برخوردار است. این مجموعه که در قرن هشتم خورشیدی به همت امیرجلال الدین چخماق و همسرش فاطمه خاتون بنا شده، تقریباً در وسط بافت قدیمی شهر واقع است و یکی از نقاط مهم یزد محسوب می شود. به همین دلیل اين مجموعه مورد توجه بسيار توریست ها و افرادی است که به یزد سفر می کنند. این مجموعه که شامل حمام عمومی، کاروان سراها، قنات خانه، و چاه آب نوشیدنی، و مسجدی که در دوران صفویان به آن اضافه شد، کاملاً سلامت و سرپا بود و هیچ مشکلی نداشت.
در سال 1381، در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، پروژه ای را شروع کردند برای ایجاد ارتباط خیابان امام خمینی به خیابان سلمان فارسی که سبب می شد بخشی از حمام تاریخی مجموعه ی امیرچخماق ویران شده تا بر روی آن پلی گذاشته شود. در جریان ویران کردن این حمام ناگهان سر و صدا بلند شد که آثار و اشیایی گرانقیمت از دوره های گذشته در آنجا پیدا شده است. بلافاصله ساخت و ساز را متوقف کردند و به جستجوی بیشتر این آثار برآمدند. (و شاید هم به قول یکی از علاقمندان به میراث فرهنگی یزد، در ابتدا هم ویران کردن این حمام با علم به بودن این اشیاء انجام گرفته بود چرا که خیابان امام را می توانستند به شکل دیگری هم به خیابان سلمان فارسی مرتبط کنند.) به هر حال، پروژه برای سه سال متوقف شد و هیچ کسی نمی داند در این سه سال چه آثاری در این مکان کشف شد و کدامش به موزه برده شد و کدامش ناپدید شد. فقط در سال 1384 در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد یک صبحگاهی پیمانکاران به سان راهزنان در یک نیمه شب ریخته و حمام را به وسیله ی بولدوزر خراب و روی آن را با ماسه پر کردند و، بدينسان، حمام استثنایی این مجموعه را که بسياري از سنت‌ها و آداب پيشينيان را در دوران گذشته به نمایش می گذاشت نابود کردند.
در همان هنگام، سازمان میراث فرهنگی اعلام کرد که این کار بدون اجازه ی آن ها بوده و قرار است موضوع را پی گیری کنند ولی،.مثل همه ی کارهای سازمان میراث فرهنگی پس از انقلاب، ديگر خبری از پی گیری ویرانی هایی که به دست دولت و یا پیمانکاران آن ها انجام می شد منتشر نشد.
در آذر ماه سال 1393، ناگهان اعلام شد که «چون به فرمان آیت الله خامنه ای باقیمانده اجساد شهدای اسلام باید در سراسر ایران، و بخصوص در مناطقی خاص، به خاک شپرده شوند، بزودی باقیمانده اجساد شهدای اسلام را که در جنگ ایران و عراق شهید شده بودند طی مراسمی خاص در میدان امیرچخماق يزد دفن خواهند کرد». باز، طبعاً، سر و صدای دوستداران میراث فرهنگی بلند شد که: «این محوطه در فهرست میراث ملی ایرانیان قرار دارد و بر اساس قوانین یونسکو دخل و تصرف در این نوع محوطه ها ممنوع است» و، به خیال این که با رياست جمهوری حسن روحانی اختیارات سازمان میراث فرهنگی فرق کرده، به او متوسل شدند. اما، چند روز بعد، در حالی که عده ای با سرعت در حال کندن گورهایی در محوطه ی تاریخی میدان امیرچخماق بودند، بیانیه ای از سوی سازمان میراث فرهنگی ـ که زیر نظر مستقیم رییس جمهور کار می کند ـ منتشر شد مبنی بر این که: «فرهنگ شهادت بالاترین فرهنگ‌ها است و سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، حفاظت از این میراث معنوی برجسته {یعنی فرهنگ شهادت} را جزو وظایف ذاتی و بنیادین خود می داند...»
و لذا با این که سازمان میراث فرهنگی به مسئولین ذیربط پیشنهاد کرده است که برای دفن اجساد، به جای میدان امیرچخماق، از مسجد حضیره و یا مسجد مصلی يزد استفاده کنند اين نظر مورد قبول واقع نشده است
اکنون، یک سال پس از آن ماجرا و دفن شهدا و غیره، ديگرباره بخش های وسیعی از این محوطه را بدون هيچ توضيح روشنی کنده اند.
در این ارتباط محسن ذاکری نیا، معاون اداره کل میراث فرهنگی یزد در گفت و گو با خبرنگاران می گوید: «طرح ساماندهی مجموعه امیرچخماق تا کنون یک پروسه بیش از 15 ساله و حتی نزدیک به بیست ساله را از طراحی تا کنون سپری کرده است، طراحی اولیه و مطالعات اولیه این طرح از سال هزار و سیصد و هفتاد و سه آغاز شده و هم اکنون طرح با اولویت ساخت جداره سازی در دستور کار قرار گرفته است. »
او در ارتباط با به هم ریختن و تخریب حوض ها و آب نماهای مجموعه، که همين روزها انجام گرفته، تاکید می کند که: حوض ها و آب نماها شکستگی هایی داشتند که آب نشت می کرد و لازم است که کف سازی میدان، حوض سازی و محوطه سازی مجدد انجام شود.
بر اساس اسناد و مدارک موجود و منتشر شده، به ویژه در نشریات داخل کشور، اگر چه ممکن است دولت های جمهوری اسلامی فرق هایی در ارتباط با مسایل سیاسی و اجتماعی داشته باشند اما، در ارتباط با مسایل فرهنگی مربوط به فرهنگ ایرانی و غیر مذهبی کشور، و یا آثار غیر شیعی ايران، هیچ تفاوتی با هم ندارند و هیچ کدام مهر و سازش و سازندگی با این فرهنگ را نداشته اند."

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.