دسترسی به محتوای اصلی
ایران/حقوق بشر

"کودکان کار و خیابان" : قربانیان یک نظام بزه‌پرور

متن توسط : ناصر اعتمادی
۷ دقیقه

به گفتۀ فاطمه دانشور، عضو شورای شهر تهران، خردسالانی که در ایران تحت عنوان "کودکان کار و خیابان" معرفی می گردند، عملاً به بردگی گرفته می شوند. او می گوید بسیاری از این کودکان برای حمل و توزیع مواد مخدر مورد استفاده قرار می گیرند، به طوری که جز اعدام آنهم در نخستین سال های نوجوانی سرنوشت دیگری در انتظار غالب آنان نیست. عضو شورای شهر تهران گفته است که دولت و کلیه نهادهای رسمی کشور از جمله خود شهرداری تهران در صیانت از این کودکان و حقوق آنان کمترین اقدامی نکرده اند و در این زمینه همگی آنها باصطلاح "رفوزه" شده اند.

تبلیغ بازرگانی

شهرداری تهران که وظیفۀ اصلی خود را تنها جمع آوری معتادان، گدایان، دست فروشان و تن فروشان از سطح شهر می داند - یعنی همۀ نمادهای واضح ناکارآمدی، شکست و بن بست های یک نظام-، مدعی است که ۵۰ درصد گدایان پایتخت از جمله کودکان خیابانی ثروتمند هستند.

اما، به گفتۀ بشیر احسانی، از مسئولان جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان، "بردگی، کار اجباری، کارگری جنسی، فعّالیت در گروه های مسلح و قاچاق مواد مخدر" از جلوه های بارز زندگی کودکان کار و خیابان در ایران به شمار می روند. او از جمله دلایل چنین وضعیتی را نابودی تولید و افزایش بیکاری از یک طرف و خارج شدن کارگاه های کوچک و متوسط از شمول قانون کار، از طرف دیگر، دانسته است. در نتیجۀ این وضع نه فقط اقتصاد غیررسمی یا در واقع غیر انسانی در قالب مناسبات استاد و شاگردی از نو احیا شده، بلکه توانایی تشکل یابی و مقاومت نیروی کار در مقابل تهاجمات نوعی از سرمایه داری آمیخته به فقه و مافیا عملاً در هم شکسته است.

مقامات ایران از اعلام آمار کودکان کار در این کشور خودداری می ورزند و گاه با گفتن اینکه غالب کودکان کار در ایران فرزندان اتباع خارجی هستند می کوشند از زیر بار مسئولیت هایشان شانه خالی کنند. به گفتۀ شارمین میمندی نژاد، فعال اجتماعی در ایران، شمار کودکان کار در این این کشور حداقل به دو میلیون نفر بالغ می شود. افزایش شمار آنان هم با توسعۀ فقر و حاشیه نشینی پیوند مستقیم دارد هم با محرومیت ٩٥ درصد نیروی کار ایران از حمایت قانون و حقوق کار.

به گفتۀ مجید ابهری، پژوهشگر امور اجتماعی در ایران، بیش از ۶۵ درصد آسیب های اجتماعی شهر تهران از جمله آسیب های "کودکان کار و خیابان" نظیر حمل و توزیع مواد مخدر در بافت های فرسوده، یعنی عمدتاً در حاشیۀ شهر صورت می پذیرد و به همین دلیل بزه و آسیب اجتماعی ارتباط مستقیمی با دو پدیدۀ حاشیه نشینی و فقر دارند.

اگر چه مقامات ایران شمار حاشیه نشینان کشور را بین ١٠ تا ١١ میلیون نفر برآورد می کنند، اما، منابع مستقل جمعّیت حاشیه نشین ایران را دست کم ١٥ میلیون نفر تخمین می زنند. علیرضا محجوب عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی ایران معتقد است که از آغاز تأسیس حکومت اسلامی در ایران تا امروز جمعیت حاشیه نشین این کشور ١٧ برابر افزایش یافته است.

به گزارش مرکز آمار ایران از مجموع ٦٤ هزار روستای به ثبت رسیدۀ کشور، دست کم ٣٣ هزار روستا خالی از سکنه شده اند و جمعیت های آنها در حاشیۀ شهرهای کوچک و بزرگ ایران استقرار یافته اند. به گفتۀ علی اکبر سیّاری، معاون وزیر بهداشت ایران، این جمعّیت بزرگ از کلیه خدمات بهداشتی و درمانی محروم است.

به این جمعّیت باید میلیون ها کارگر محروم از قرارداد کار و صدها هزار زاغه نشین را نیز اضافه کرد : بر اساس نتایج سرشماری سال ١٣٩٠ بیش از ١٠٩ هزار خانوار ایرانی در چادر، زاغه، کپر و ساختمان های مخروبه زندگی می کنند و در نتیجه در وضعیتی بمراتب وخیم تر از حاشیه نشینان کشور به سر می برند.

علی کائیدی، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس نهم شورای اسلامی ایران، بیماری های واگیردار و عفونی از جمله بیماری ایدز را رایج ترین بیماری های جمعیت های حاشیه نشین به ویژه کودکان کار و خیابان اعلام کرده که جملگی در همین مناطق به سر می برند.

بسیاری از این کودکان از طریق مادران معتادشان یا در اثر سوءاستفاده های جنسی و تماس با زباله های عفونی بیمارستان ها به بیماری ایدز دچار می شوند. تنها در خرابه ها و بافت های فرسودۀ تهران هر ماه ١٢٠ نوازد از مادران معتاد تن فروش و کارتن خواب زاده می شوند که در فقدان درمان می میمرند یا در بهترین حالت فروخته شده و به سرنوشت مادران شان، یعنی اعتیاد و تن فروشی و کارتن خوابی دچار می شوند.

بر اساس آمار رسمی هم اکنون ١٠ درصد معتادان ایران را زنان تن فروش تشکیل می دهند که همگی زیر سی سال دارند. به گفتۀ فرحناز سلیمی، متخصص مامایی و روانشناس، شمار زنان تن فروش تهران دست کم به ده هزار تن می رسد که گاه در ازای یک وعده غذا یا پنج هزار تومان به تن فروشی روی می آورند.

٦٠ درصد تن فروشان تهران معتاد هستند و ٣٠ درصد آنان همسران زندانی دارند. فرزندان حاصل تن فروشی که قریب به اتفاق شان فاقد شناسنامه هستند یا فروخته می شوند یا به عنوان "کودک کار و خیابان" در چرخۀ همان آسیب هایی قرار می گیرند که مادران شان به آنها مبتلاء شده اند، یعنی : اعتیاد، تن فروشی و کارتن خوابی.

بی دلیل نیست که هر سال شمار زنان معتاد تن فروش افزایش و به همان نسبت سن اعتیاد و فحشاء و ابتلاء به بیماری های عفونی نظیر ایدز در ایران کاهش می یابد. خود وزارت بهداشت جمهوری اسلامی ایران در گزارش آذرماه سال ١٣٩٤ نوشت که شیوع بیماری ایدز در بین "کودکان کار و خیابان" ٤٥ بار بیشتر از شیوع همین بیماری در بین جمعیت های بزرگسال کشور است. همین گزارش تصریح می کند که ١٥ درصد کودکان کار و خیابان را مصرف کنندگان مواد مخدر تشکیل می دهند و ٥ درصد آنان معتادان تزریقی هستند.

زباله گردی از "مشاغل اصلی" کودکان کار و خیابان در ایران و همچنین از جمله شیوه های انتقال بیماری های عفونی در بین آنان است. غالب کودکان کار که عمدتاً برای شرکت های وابسته یا مقاطعه کار شهرداری های کشور کار می کنند حتا از یک جفت دستکش نیز محرومند و در نتیجۀ تماس دائمی با زباله ها و به ویژه زباله های بیمارستانی به انواع بیماری های عفونی مبتلا می شوند.

اکنون اما، دامنۀ اعتیاد، تن فروشی و بیماری هایی نظیر ایدز از حیطۀ کودکان کار و خیابان بسیار فراتر رفته و دانش آموزان کشور را نیز دربرمی گیرد. کوروش محمدی، رییس انجمن آسیب شناسی اجتماعی ایران، با تأئید رواج اعتیاد و فحشاء در بین دانش آموزان ایران گفته است که در واقع وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی در عمل ثابت کرده که صلاحیت پرورش کودکان و صیانت از جسم و روح و حقوق آنان و جلوگیری از فروافتادن شان در دام انواع آسیب های اجتماعی از جمله خشونت و سرقت را ندارد.

به اعتراف سردار پاسدار محمدرضا مقیمی، رییس پلیس آگاهی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، ٩٠ درصد جرایمی که در پلیس آگاهی ثبت و به تشکیل پرونده منجر می شود جرایم مربوط به سرقت است که شامل کودک و سالمند جمعیت فقر ایران می شود. به گفتۀ محسن سنایی از مدیران "کمیتۀ امداد امام خمینی" حتا سرقت از صندوق های صدقات نیز به طرز گسترده ای افزایش یافته است، به طوری که از مجموع ٤٢ هزار صندوق صدقات شهر تهران ٢٠ هزار صندوق هدف دستبرد قرار گرفته اند.

به گفتۀ کاظم کردوانی، پژوهشگر مسائل اجتماعی ایران، بزه و آسیب های اجتماعی در ایران به مرحلۀ خشونت اجتماعی رسیده است که نهایتاً چیزی جز سرایت خشونت یک نظام بزه پرور به کل جامعه نیست.
بی دلیل نیست که کل راه حل این نظام در برابر کوه مشکلات و آسیب های اجتماعی که خود به وجود آورده نهایتاً چیزی جز شلاق در ملاء عام تحت عنوان "امر به معروف و نهی از منکر" نیست.

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید

این صفحه یافته نشد

صفحۀ مورد توجۀ شما یافته نشد.