نوروزی

دلبستگی به آب و فرشتۀ آب

نوروز جشن بومی سرزمین ایران است و به هیچ قوم خاصی تعلق ندارد و راز استمرارش هم در همین است. نوروز روز فرشتۀ آب هم هست. به خاطر این حسی که ایرانیان همواره دوستدار آب بوده اند وبه خاطر نزدیکی با فرشتۀ آب و انس و الفتی که در طول سال آرزو دارند به وجود بیاید، در آن روز خود را به آب میزنند. 

تبلیغ بازرگانی

ایرانی ها به مناسبت فرارسیدن نوروز غسل می کردند. فلسفۀ این غسل چه بود؟ در زمان حکومت جمشید که سیصد سال به درازا کشید جمعیت دنیابه نسبت به وسعت زمین خیلی زیاد شد. جمشید دعا کرد و از خدا خواست که زمین را بزرگتر کند. خدا دستور داد(وسعت زمین سه برابرشود. وآنگاه در آن روزی که زمین وسعتش سه برابر شد ، خدا دستور داد که همه بروند غسل کنند تا طاهر شوند و ضمناً از گناه پاکیزه شوند. بنا بر روایتی آن روز همان روز نوروز بوده است که اول فروردین است. نوروز روز فرشتۀ آب هم هست. به خاطر این حسی که ایرانیان همواره دوستدار آب بوده اند وبه خاطر نزدیکی با فرشتۀ آب و انس و الفتی که در طول سال آرزو دارند به وجود بیاید، در آن روز خود را به آب میزنند. یا در رودخانه، یا در آب قنات ویا در آب دریا. با این کار یک پیمان مجدد با آب می بندند و با فرشتۀ آب تجدید خاطره می کنند.

همانگونه که آب نماد پاکی و نور است ، ناپاکی مظهر نکبت و نحوست است. مردم کردستان پیش از آنکه به شستشوی نوروزی روند تن را به آلودگی می سپارند. به نظر محی الدین حق شناس شاعر در سنندج شب چله آخرین چهارشنبۀ سال است ودر کردستان در گویش محلی به آن "چهارشنبه پلو" می گویند. زن های شهر هرسال در روز چهارشنبۀ آخر سال راه می افتند و به دباغ خانۀ شهر می روند. از آنجا آبی را که خیلی متعفن و کثیف است و پسمانده و فاضلاب را در ظرفی که به همراه برده اند به خانه می آورند و در چهارسوی خانه می ریزند و سر وضورت خود را با آن تبرک می کنند. مردم معتقد بودند که این آب دباغ خانه نکبت و بدبختی را می زداید و خانه را مطهر می کند.حتا کهنه های جاروهای دست ساز خود را جمع می کردند و آن شب آن کهنه ها را آتش می زدند واسپند دود می کردند و به سر چهار راه ها می ریختند تا نکبت و بدبختی وناراحتی از آنان دور شود.این باوری است که طی سالیان دراز در میان مردم جا افتاده بوده است.

بعد از این مراسم، رسم است که زن ها خانه تکانی کنند و خانه را برای عید آماده کنند. وسایل کهنه را دور می ریزند و بچه ها را به حمام می برند و دست و پای آنان را حنا می بندند. بعد از آن ، زنان محله یا زنان ساکن یک خانه می نشینند و روی آتش وسمه و روناس را می جوشانند و با آن ابروی یکدیگر را رنگ می کنند وفاصلۀ ابروها را برای اآنان که ابرو پیوسته نیستند رنگی به رنگ پر طاووس مرکب از آبی، بنفش و سبز می زنند. پدر خانواده وظیفه دارد برای بچه ها لباس نو تهیه کند. پسر بزرگ خانواده موظف است به بازار رفته و ازبوته های هیزم را که برای فروش به شهر می آورند خریده و برای آتش بازی به خانه بیاورد. در شب عید آتش بازی می کنند.

علاوه بر آتش بازی، بازی های دیگری نیز برای ایام عید وجود دارد. یکی از این بازی ها "تخم مرغ بازی" است .در این بازی پسرها از تخم مرغ های پخته و رنگ شده برای نوروز استفاده می کنند. یک بازی دیگر که معمولاً یک بازی بیرون از خانه است و در دشت و صحرا بازی می شود "کفشک بازی" است. در این بازی ، بچه ها کفش های خود را با فاصله از یکدیگر قرار می دهند و از روی آن ها می پرند.

از دیگر مراسم نوروزی در کردستان رقص و پایکوبی و به زبان محلی "چوپی کشی" است. رقص و "چوپی کشی" معمولاً بااستفاده از ساز و دهل صورت می گیرد اما اگر ساز و دهل در دسترس نباشد مردم به داریه و دنبکی که باخود به همراه می برند بسنده می کنند. نوعی "چوپی کشی" به "گندم و جو" شهرت دارد که در آن زن ومرد باهم قاطی می شوند و به رقص و شادمانی نوروزی می پردازند.

یک رسم نوروزی عاشقانه در آذربایجان همراه شدن خواستگاری پسر از دختر با مراسم چهارشنبه سوریاست. فرید ارغند می گویداین رسم از رسوم و آداب رایج میان روستائیان است. در این نوع خواستگاری، جوان عاشق که دختری را برای خود نشان کرده است در شب چهارشنبه سوری به بام خانۀ دختر می رود و ار پنجرۀ بام خانه یا روزنۀ تنور یا هواکش خانه شالی را به درون خانه آویزان میکند.اهل خانۀ دختر و همینطور خود دختر هدایائی را از قبیل تخم مرغ رنگی یا آجیل چهارشنبه سوری به این شال می بندند که هریک دارای معنائی نمادین یا سمبلیک است. اگر در بین این هدایا یک جفت جوراب رنگی بافته شده هم باشد، این بدان معناست که دختر نظر مساعد دارد و آمادۀ ازدواج است. :

در لرستان ثریا علیمحمدی نقل می کند که رسمی زیبا هست به نام چهل سرود که هنوز هم در بعضی از خانواده ها برگزار می شود. به ویژه در میان عشایر. این مراسم یا در شب چهارشنبه سوری یا در شب ها ی عید برگزار می شود. چهل تا پنجاه نفر از اقراد خانواده و دوستان و آشنایان با هم جمع می شوند. یک کوزۀ سفالی بزرگ را در وسط اطاق می گذارند.هرکس مهره ای را که خود می شناسد درون این کوزه می اندازد. بعد از آن که همه مهره های خود را روانۀ کوزه کردند، یک نفرمسئول بیرون آوردن مهره ها می شود وبا در آوردن هر مهره شعری خوانده می شود که در واقع فال صاحب ان مهره است. تمام اشعاری که در این مراسم خوانده می شود دارای محتوائی معطوف به عشق، نیکی، انتظار و امید است. برگردان فارسی یکی از این شعر ها ، به عنوان مثال، در زیر می آید: سفرکردۀ من، سفرش تا ماه نوروز به درازا می کشد خدایا! سال را به یک روز برسان و سفرکردۀ بلند بالا و زیبای مرا زودتر برسان تا با او بمانم، با او بخندم و با او راز هایم را در میان نهم

نوروز همچون رودخانه ای سفری دور ودراز به دیگر نقاط جهان کرده است. محمد میر شکرائی ، مدیر پژوهشکدۀ مردم شناسی ایران در سازمان میراث فرهنگی نوروزازجمله برجسته ترین ویژگی فرهنگ ایرانی است و ایرانیان در طول تاریخ هر جا که رفته اند و با هر جا که ارتباط داشته اند نوروز را با خود برده و گسترش داده اند.

نوروز جشن بومی سرزمین ایران است و به هیچ قوم خاصی تعلق ندارد و راز استمرارش هم در همین است. نخستین خبرها را از نوروز در فرهنگ سومری داریم. می دانیم که سومری ها از داخل فلات ایران به سمت خوزستان امروزی و سپس به جنوب "میانرودان" یا بین النهرین کوچیدند و در واقع اصالتاً مربوط به سرزمین ایران هستند. اسطورۀ مرگ و "باززنده سازی" خدای گیاهی در سومر یعنی اسطورۀ بونزی و اینا نانا و هم چنین مرگ و "باززنده شدن" خدای گیاهی در اسطورۀ سیاوش در جانب شرقی ایران یعنی سمت کاملاً مقابل اسطورۀ بونزی و اینانانا- هم اسطوره و هم مراسم و آئین های مربوط به آن – در ادوار کهن در تبادلات فرهنگی ایران زمین با کشورهای شرق و غرب گسترش پیدا کردند ودر واقع زمینه های کهن آئین نوروز- آئین بومی سرزمین ایران- را با خود به دیگر سرزمین ها بردند. اسطوره های ایشتار و تنوز، ایزیس و اوزیریس مصری همه در واقع استمرار این آئین نوروزی سومری هستند که بنیاد ایرانی دارد. نوروز بعدها توسط هخامنشیان - در زمان کمبوجیه و داریوش- به مصر راه پیدا می کند. در دوران پس از اسلام نیز، در دربار خلفای فاطمی در مصر برگزاری مراسم نوروزی به عنوان یک عید همگانی مورد توجه خاص قرار می گیرد و امروز هم در این کشور مورد توجه بوده و رواج دارد.

در دربار خلفای عباسی در بغداد هم نوروز با رونقی همسنگ و هم وزن نوروز در در بار ساسانیان برگزار می شد. البته نوروزاز ساسانیان به عباسان به ارث رسیده بود. میراثی که به اجبار پذیرای آن شدند اما بعدها مشتاق و دلبسته اش گشتند. در دوره های بعد، حتی مغولان هم در گسترش آئین نوروز به سرزمین های شرقی و شمال شرقی آسیا نقشی اساسی ایفاکردند. در زمان سلطنت پادشاهان صفوی، بین صفویان و در بار عثمانی برای برگزاری نوروز رقابتی پنهان و آشکار در میان بود. این ها همه در چهارچوب مباذلات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی در مواردی در اثر وقوع جنگ ها صورت می گرفت. جابجائی و کوچ جمعیت ها و مهاجرت ها از دیگر عوامل گسترش نوروز در پهنۀ جهان بوده است. ایرانیانی که به دلایل خاص تاریخی به سرزمین های شرقی کوچیدند، مانند مانویان که که به غرب چین رفتند و در منطقۀ سین کیانگ – که ما به آن ختن میگوئیم- مسقر شدند نوروز را نیز به همراه خود بردند.

ایرانیان زردشتی که در دوران پس از اسلام راهی هند شدند و به "پارسیان" شهرت یافتند از دیگر مروجان نوروز در خارج از سرمین ایرانند. به این گروه باید ایرانیانی را اضافه کرد که به زنگبار و سواحل شرقی قارۀ افریقا و حتی به الجزایر رقتند. اینان -همه و همه- نوروز را با خود برای این سرزمین های میزبان به ارمغان بردند. هنوزهم ایرانیانی که به شرق و غرب از ژاپن تا آمریکا مهاجرت می کنند باخود نوروز را به این کشورها می برند و با شور تمام مراسم و ائین های مربوط به آن را برگزار می کنند. به عبارت دیگر می توانیم بگوئیم که " ایرانی و نوروز جدائی ناپذیر و هردو با هم و در هم زنده اند".

منیرو روانی پور
 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید