جشنواره بین المللی عکاسی خبری "ویزا برای تصویر"

صدا ۱۶:۳۸

مهمترین فستیوال بین المللی فتو ژورنالیسم ، " ویزا برای تصویر"، که همه ساله در شهر "پرپینیان" در جنوب فرانسه تشکیل می شود، امسال نیز از روز 27 اوت در های خود را به روی عکاسان جهان گشوده تا روز 11 سپتامبر، شهادت تصویر آنها را از جنگ ها، بلاها، درماندگی ها، محیط زیست، طبیعت، اجتماعات و لحظات خوب زندگی می دهد.

تبلیغ بازرگانی

از این رو بیش از 30 نمایشگاه از عکاس- خبرنگاران جهان، جماعتی بزرگ را به سوی این شهر می کشاند تا با آنچه در دنیا می گذرد و تصاویرش را ندیده اند، آشنا شوند.
نا گفته نماند که سالی که گذشت یکی از پر ماجراترین سالها برای خبرنگار-عکاسان جنگی به شمار می آید چرا که نه تنها سرزمین های پر تنش را پیمودند، بلکه بهار عرب، زلزله ژاپن و پیامد های آن در پیوند با نیروگاه اتمی فوکوشیما، ناآرامیهای انگلستان،کشتار نروژ و نسج گیری موج "ابراز انزجار کنید" در اروپا و شماری رویداد دیگر به آنها خوراک بیشتری از گذشته داده است. در کنار این موضوعات پر سر وصدا، بازدید کنندگان می توانند تصاویری را ببینند که چندان در جائی نشان داده نشده اند که از جمله آنها تصاویر بیماران روانی در چین و زندانیان زندانهای آمریکای جنوبی است.
باید اضافه کنم که همه ساله فستیوال "فتوژورنالیسم" شهر " پرپینیان" سه "ویزای طلائی" و هفت جایزه به بهترین ها اعطا می کند. سه رده "ویزای طلائی" عبارتند از : "ویزای طلائی خبری"، "ویزای طلائی مجلات" و " ویزای طلائی برای یک گزارشگر جوان". امسال، برای سومین سال متوالی، به مناسبت 23 امین برگزاری جشنواره " ویزا برای تصویر" شهر "پرپینیان"،شبکه تلویزیون "فرانس 24" و "رادیونی بین المللی فرانسه"، جایزه ای را که برای بهترین مستند اینترنتی تعیین کرده اند، اعطاء خواهند نمود. این جایزه به مستندی تعلق می گیرد که پیرامون یک موضوع روز با بهره گیری از تکنولوژی ها و تکنیک های نوین ساخته شده باشد.
این جایزه مبلغ 8000 یورو را در بر می گیرد. علاقمندان می توانند بر روی سایت های "فرانس 24 " ویا "آر اف آر" این مطلب را دنبال کنند.

شان پن در "آینجا باید همان جاباشد" غوغا می کند

وقتی شان پن در سال 2008 رئیس هیأت داوران کن بود و جایزه هیات داوران را نصیب فیلم فوق العاده "ایل دیوو" ساخته "پائلو سورنتینو" نمود، به وی گفت دلش می خواهد در یکی از فیلم های او بازی کند.
این اتفاق افتاد و فیلم "اینجا باید همان جا باشد" چشم به جهان گشود که پس ازشرکت در بخش مسابقه ای فستیوال کن از چند روز پیش به روی پرده سینما ها آمده است. دراین فیلم ما شان پن را در نقش یک ستاره راک پیر شده می بینیم که همان سبک جوانی خود یعنی چهره ای پر از آرایش راحفظ کرده با این چهره، نحوه راه رفتن و حرف زدنش باعث تفریح برخی می شود.
این در حالی است که همسر او "فرانسس مک دورنمند" که دست کم سی سال است با او زندگی می کند، زنی است بسیار ساده و نسبتأ زمخت که هیچ گونه آرایشی ندارد و شغلش آتش نشانی است .
در آغاز شخصیتی عجیب با جسمی خمیده و سبکی خاص در راه رفتن می بینیم که در خانه قدیمی بزرگ اما بدون زرق و برق در ایرلند زندگی می کند، او که خواننده و نوازنده گیتار بسیار معروفی بوده علیرغم حفظ شهرت، به دلیل خودکشی دو تن از طرفدارانش، از بیست سال پیش از رفتن به روی صحنه سرباز می زند و تنها چیزی که برایش جالب است بورس بازی و بارور کردن ثروتش است. با این حال او به شدت به همسرش متکی است و همسرش هم او را مانند یک کودک تر وخشک می کند. هیچ کدام اینها مانع هزیان گوئی وفلسفه بافی ستاره سابق نمی شود. تا روزی خبر می رسد که پدرش در آمریکا در حال مرگ است اما او از پرواز با هواپیما و مردن می ترسد. ناچار به سفر به ینگه دنیا تن در میدهد و کشتی را بر می گزیند. وسیله ای بسیار کند. طبیعتأ وقتی به آمریکا می رسد که پدرش مرده است.
در آنجاست که او در می یابد پدرش یهودی بوده از نجات یافته گان اردوگاههای نازی هاست. سفر این ستاره پیشین راک که دچار افسردگی است تبدیل می شود به سفری برای یافتن هویت خویش. این سفر فلسفی به کمک ماجراهای جستجوی یک جنایتکار نازی آغاز میشود که پدرش را زجر داده بود. از آن پس فیلم جنبه ای سورئالیستی پیدا می کند که از جذبه آن می کاهد.
البته از "شان پن" و "پائولو سورنیتنو" کارگردان بسیار خوب ایتالیانی که همواره زبان خاصی را در فیلم هایش به کار برده جز یک کار خوب نمی شد انتظار دیگری داشت. منتها گر چه بازی خارق العاده شان پن بیننده را به شدت جذب می کند، اما فیلم برخلاف دیگر فیلم های "سورنتینو" که در ایتالیا ساخته می شد ودنیائی را نشان می داد که الهام بخش این کارگردان خوب بود، فیلم "آینجا باید همان جاباشد"، در ایرلند و آمریکا ساخته شده به همه جا سرمی زند و می خواهد از همه چیز صحبت کند. در نتیجه آن پایان مناسب را ندارد و تما شاگر بیهودگی گنجاندن شخصیت های گذرا و نالازم برای پیشبرد داستان و کمک به جنبه دراماتیک آن را حس می کند.
با این حال به خاطر بازی توانای "شان پن" و طنز خاص "سورنتینو"،که از یک داستان معمولی، فیلمی ارزنده می سازد هم که شده باید به دیدن آن رفت. به ویژه این که "سورنتینو" با برگزیدن زبان انگلیسی و خارج شدن از سبکی که مارک فابریکش شده بود، خطر بسیاری را به جان خریده است.
شان پن دراین پیوند به لزوم و اهمیت لباس و آرایش هنرپیشه برای بهتر وارد شدن در غالب شخصیت تأکید می کند. او برخلاف سبک "آکتور استودیو" که می گوید هنرپیشه باید در درون خود شخصیتی را که قرار است بازی کند بپروراند، یک نوع راه رفتن خاص، بازی کردن با طنین صدا، یک لباس مناسب و یا یک شیئی را برای وارد شدن در یک نقش مهم توصیف می کند. او می گوید زمانی که به او نقش "هاروی میلک" در فیلم "میلک" پیشنهاد شدکه یک همجنس گرا بود که در جامعه خشکه مقدس آن زمان آمریکا توانست بدون پنهان کردن تمایلات جنسی اش به یک مرد سیاسی موفق تبدیل شودو به همین دلیل هم کشته شد، شان پن که با هر گونه حرکت و رفتار زنانه بیگانه بود، مدتها با خود کلنجار می رفت که چگونه این نقش را نهادینه کند تا برای تماشاگر باور کردنی باشد. در نتیجه در کوچه و خیابان و همه جا به همه همجنس گرایان نگاه می کرد تا آن قلق لازم را پیدا کند و ویژگی جنسی او را، بدون این که از شخصیت یک کاریکاتوربسازد، نشان دهد. "شان پن" می گوید با نا امیدی به این طرح نگاه می کرد چون آن آمادگی لازم را در خود نمی دید. اما پس از دیدن ساعتها فیلم مستند درباره "هاروی میلک" متوجه می شود که مدل موها و فرقی که باز می کرده بسیار خاص است. فردای آن کشف، با موهای آرایش شده ای به سبک "میلک" در صحنه فیلم برداری حاضر شد و آنچنان نقش اورا خوب بازی کرد که بعد ها برای همین نقش آفرینی دومین جایزه اسکارش را ربود.
نباید فراموش کرد که شان پن از همان آغاز کار استعداد زیادی از خود نشان می داد و این در فیلم هائی چون "ضربه های کوچک" ساخته "هارولد بکر" و "مانند یک سگ هار" ساخته "جیمز فالی" دیده می شد که بد نیست دوباره به دیدنشان کمر بندیم.

"پاریس می سوزد" در "دی وی دی"
پس از چهل و پنج سال که از اولین کلید فیلم "پاریس می سوزد" در روز 15 اوت 1965 می گذرد، فیلمی فراموش نشدنی در مورد آزادی پاریس از یوغ آلمان نازی ، سر انجام "دی وی دی" آن به بازار آمد.
به دلیل مسائل مربوط به حق تألیف، این شاهکار حماسی که داستانش برگرفته بود از کتاب پر فروش "لاپییر" و "کالینز" نتوانسته بود جز در ورژن آمریکائی اش، به بازار بیاید.
این فیلم که در آن بیش از 30 هنرپیشه فرانسوی و آمریکائی شرکت دارند که در میان آنها می توان از "کرک داگلاس"، "گلن فورد"، "اورسن ولز"، "ایو مونتان"، "ژان پل بلموندو"، "رومی اشنایدر"، " سیمون سینیوره" و شماری دیگر نام برد، با بودجه ی شش میلیون دلاری آن زمان ساخته شد که امروز برابر 80 میلیون یورو می شود.
از این فیلم همچنین ترانه ای به نام "پاریس خشمگین است" در خاطره ها مانده که توسط "موریس ژار" ساخته شد و "میری ماتیو" آن را اجرا کرد.
"دومینیک لاپییر" یکی از نویسندگان کتابی که فیلم از آن برگرفته شده، سه شنبه گذشته و به هنگام اولین نمایش این "دی وی دی" گفت : این یکی از بهترین خاطره های زندگی من است. نه تنها از نظر شغلی بلکه از نظر احساسی چرا که در زمان آزاد شدن پاریس من بچه بودم". او می افزاید: " هرگاه جملات خودم را از دهان "آنتونی پرکینز" و یا "آلن دلون" می شنوم، اشگ در چشمهایم حلقه می زند."
"دومینیک لاپییر" می گوید هنگامی که او و "لری کالینز"، که می خواستند یک داستان بزرگ تاریخی بنویسند، فهمیدند قرار بوده پاریس در ماه اوت سال 1944 توسط ارتش هیتلر کاملأ ویران شود، به مدت سه سال به پژوهش پرداختند و به بیش از 3000 بایگانی در فرانسه، آمریکا و انگلیس برای درک بهتر روز آزادی پاریس سر زدند.

قدیمی ترین فیلم آلفرد هیچکاک پیدا شد
کار کنان بایگانی "زلاند نو سه حلقه فیلم از قدیمی ترین کارهای "آلفرد هیچکاک" را که در سال 1923 فیلمبرداری شده بود پیدا کردند. این فیلم که "سایه سفید" نام دارد، فیلمی است صامت که گرچه هیچکاک در آن به عنوان سناریونویس، مدیر هنری، دستیار کارگردان و تدوین گر همکاری دارد اما نظر به این که تقریبأ بار همه فیلم بر دوش اوست، موقعیت بسیارخوبی را به دوستداران و پژوهشگران سینما می دهد تا به گونه ای به قدیمی ترین فیلم سازنده "سایکوزی" و یا پرندگان دست یابند.
این فیلم که توسط "گراهام کاتس" کارگردانی شده داستان دو خواهری را به تصویر می کشد که یکی همچون فرشته است و دیگری به هیچ اخلاق و قانونی پایبند نیست.
این سه حلقه فیلم در میان مجموعه بسیار بزرگ فیلم های صامتی پیدا شد که "جک مورتاگ"، یک دوربین چی دوستدار سینما گرد آوری کرده بود. این شخص که در سال 1989 در گذشت، به جای این که به دستور صاحب سینما گوش کند و فیلم ها را پس از پایان نمایش آنها از بین ببرد، همه را نگه می داشت. در میان این فیلم ها تنها کپی به جا مانده از فیلم "جریان بالا" ساخته جان فورد، سینماگر بنام هم دیده می شود.
گفته می شود ممکن است این سه حلقه فیلم ویا درواقع نیمی از فیلم اصلی به مناسبت بازیهای المپیک لندن در سال 2012 به نمایش درآید. بدین دلیل که"بریتیش فیلم انستیتوت" در نظر دارد فیلم های صامت سالهای 20 آلفرد هیچکاک را که ریماستر و دیجیتالیزه شده اند بر پرده بزرگ به نمایش در آورد. باشد که یک روز خبر پیدا شدن نیم دیگر فیلم " سایه سفید" را بشنویم.

فستیوال فیلم های ایرانی سانفرا نسیسکو

برای چهارمین بار فستیوال فیلم های ایرانی سانفرانسیسکو طی روزهای 10 و یازده سپتامبر، به نمایش شماری از فیلم های ساخته شده توسط ایرانیان ویا درباره و در ارتباط با ایران می پردازد.
این ابتکار از این نظر ارزشمند است که چندان سینمائی در این شهر برای نمایش اینگونه فیلم ها وجود ندارد و به دلیل دراز بودن مسافت ها، ایرانیان هم نمی توانند برای یک یا دو سأنس در روز خود را بسیج کنند.

27.08.2011گفتگو با سعید شفا

در نتیجه و علیرغم شمار بالای فیلم ها، همه آنها در دو روز نمایش داده خواهند شد و همزمان با آن برنامه های دیگر موسیقیائی و هنری پیش بینی شده است. از ابراهیم گلستان با نمایش فیلم "خشت و آئینه" هم بزرگداشت به عمل خواهد آمد.
توضیحات بیشتر در مورد فیلم ها وهدف های فستیوال فیلم های ایرانی سانفرانسیکو را از زبان سعید شفا، بنیانگذار این فستیوال بشنویم.
www.iranianfilmfestival.org

"باریشنیکف" در پاریس

همه علاقمندان به باله کلاسیک، به ویژه جوانهای سابق با نام "میخائیل باریشنیکف" رقصنده به نام روسی آشنا هستند که تقریبأ هم زمان با "رودلف نوریف" رقصنده اسطوره ای دیگر به غرب پناهنده شد و سپس به گروه "نیویورک سیتی باله" پیوست. گفتنی است که "باریشنیکف"، "نوریف" و "واسلاو نیژینسکی" سه تن از مهمترین رقصنده های باله در قرن بیستم به شمار می آیند.
باریشنیکف که دیگر سنی ازش گذشته، قرار است از روز 8 تا 17 سپتامبر در جامه یک هنرپیشه تآتر در صحنه تآتر "شایو" در پاریس حاضر شود. دو عامل او را تشویق به پذیرفتن این نقش کرده است : "دیمیتری کریم اف" ، کارگردان تآتر و نمایش "در پاریس" و برگرفتن این نمایش از یکی از داستانهای کوتاه نویسنده روسی "ایوان بونین"،برنده جایزه نوبل ادبیات سال 1933 .
"باریشنیکف" در این نمایش نقش یک ژنرال روسی ارتش "سفید" را ایفا می کند که در سالهای 30 با یک زن روس مهاجر بسیار جوانتر از خود در پاریس آشنا می شود. آنها عاشق هم می شوند و وقتی یکی از آنها می میرد، دیگری به معنای واقعی تنهائی پی می برد.
شایسته یاد آوری است که ارتش سفید به گروههای مختلف نظامی اطلاق می شد که بین سالهای 1918 و 1922 با بلشویک ها مبارزه می کردند. این ارتش که تا سال 1919 پیشروی خوبی داشت، پس از آن به دلیل شمار بالای نفرات ارتش سرخ که هر روز هم به آن افزوده می شد، اتحاد و کیفیت فرماندهان این ارتش و نیز به دلیل اختلافات میان خود، شکست خورد و پراکنده شد. یکی از دلایل مهم دیگر این شکست نداشتن پروژه سیاسی و اجتماعی آنها بود که نمی توانست مردم را به آنها نزدیک کند.
به هرحال با در نظر گرفتن گذشته "باریشنیکف" و این که در درون هر رقصنده باله یک هنرپیشه هم نهفته است، می توان انتظار داشت که او به خوبی از عهده ایفای این نقش بر آید. به ویژه این که در این نمایش از رقص و ویدئو هم استفاده می شود.
"رودن و سفیران" ، مجسمه ساز و میراثش

DR

تا کمی وقت باقی است یعنی تا روز 4 سپتامبر بد نیست سری به موزه بسیار جالب "رودن" که در گذشته نیز خانه این مجسمه ساز خاص و صاحب سبک بوده بزنیم که نمایشگاهی زیر عنوان "رودن وسفیران" در آن تشکیل شده است. نمایشگاهی که هدفش نشان دادن تأثیر این هنرمند بر نسل های بعدی مجسمه سازان بوده است. کاری که به همان دشواری جستجوی میراث داران پیکاسوست. با این وجود ، موزه "رودن" که نه جای لازم ونه بودجه کافی برای ایجاد نمایشگاهی بزرگ برای نشان دادن این مقوله داشته، در آغاز 16 هنرمند را به میهمانی دعوت کرده ودر نظر دارد تا پایان نمایشگاه به شکل نوبتی، شماری دیگر را هم به این ضیافت دعوت کند.

"دیوید لینچ" هم به جمع خوانندگان پیوست

"دیوید لینچ"، کارگردان آمریکائی، در روز 7 نوامبر اولین آلبوم خود "روزگار دلقک دیوانه" را راهی بازار می کند که هم خود تولید کرده، اشعارش را سروده ، در آن آواز می خواند و گیتار می زند.
البته "لینچ" در پایان سال 2010 دو عنوان، "روز خوبی است امروز" و "می دانم" را که در رده موسیقی الکترونیک قرار می گیرد و رنگی از دنیای مرموز سینمای او دارد را اجرا کرده بود و مورد توجه منتقدین قرار گرفته بود.
آلبوم "روزگار دلقک دیوانه" که در آن 14 عنوان گنجانده شده ، به گفته این سینماگر در سبک "بلوز" مدرن است. ضبط این آلبوم ماهها طول کشیده و خواننده گروه بسیار معروف "یه یه یه" او را در قطعه ای به نام "رویای پینکی" همراهی می کند.
"دیوید لینچ" می گوید این کار از عشق به تجربه صوتی و موسیقیائی سرچشمه گرفته و در آغاز به شکل همنوازی و بداهه نوازی بوده، سپس بر موسیقی به دست آمده، کلام گذاشته شده است.
عشق "لینچ" به موسیقی همواره نقشی اساسی در فیلم هایش داشته و از همان آغاز کار و فیلم "کله پاک کن" در سال 1977 تا "اینلند امپایر" در سال 2006 ترانه های این فیلم ها را ساخته است.
چهار سال پیش "دیوید لینچ" "شرکت موسیقی دیوید لینچ" را به وجود آورد و درسال 2010، سایتی را به راه انداخت که همه آثار ضبط و منتشر شده توسط این شرکت و نیز قطعات تجربی و سازی را که خود و یاهمکارانشان ساخته اند، ارائه می کند.
www.davidlynch.com

"راک بر رودخانه سن"

فصل تابستان به سر رسید و ما را به آخرین میعاد تابستانی با موسیقی راک رساند.
همچون سالهای گذشته، فستیوال "راک بر رودخانه سن" ، برای نهمین بار، طی سه روز، از روز 26تا 28 اوت، ما را همراه با 60 هنرمند به دنیای موسیقی راک سرزنده و رقص آور دعوت می کند. طی این روزها، در بخشی از پارک "سن کلو" در حومه پاریس، گروههای جوان و ناشناخته مناطق مختلف فرانسه در کنار هنرمندان بین المللی معروف به هنرنمائی می پردازند و طبق معمول همه ساله کارگاههائی برای آموختن موسیقی راک به کودکان 6 تا 10 سال در فاصله ای که والدینشان به کنسرتها گوش می کنند و نمایشگاههای عکس و گرافیسم بر پا می گردد. هوای خنک این روزها می تواند مشوق خوبی برای رفتن به این فستیوال باشد چرا که برای اینگونه موسیقی ها و گرما و هیجانی که ایجاد می کنند، هوای سرد مناسب تر است.
 

دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید

اخبار جهان را با بارگیری اَپ ار.اف.ای دنبال کنید